تيك هاي عصبي:
تيك، يكي از شايع ترين مشكلات رواني است كه به گفته كارشناسان دلايل شيوع آن چندان مشخص نيست، ولي تخمين زده مي شود بين 5 تا 25 درصد كودكان در سنين مدرسه نيز نوعي از اختلال تيك را تجربه مي كنند.
تيك ها حركات غيرطبيعي ناگهاني، مكرر، سريع و هماهنگي هستند كه معمولا به راحتي قابل تقليد هستند.
حركات به صورتي مشابه مكررا رخ مي دهند و بيمار قادر است به صورتي ارادي براي مدتي كوتاه آن ها را مهار كند، اما اين امر ممكن است سبب اضطراب بيمار شود.
تيك ها در نتيجه فشار رواني تشديد مي شوند و حين فعاليت هاي ارادي و تمركز فكري كاهش يافته و در خواب از بين مي روند.
دكتر عليرضا پيرخائفي، روانشناس و عضو هيئت علمي دانشگاه، تيك ها را فعاليت هاي حركتي - صوتي مي داند كه به صورت ناگهاني اتفاق مي افتند و در آن، فرد توان مقاومت خود را از دست داده و ظاهرا مقابله با آن هيچ فايدهاي نخواهد داشت.
وي، پريدن گوشه چشم، پرش در ناحيه گردن و حركات اضافه در شانه را از تيك هاي حركتي مي داند و در خصوص تيك هاي صوتي ابراز مي كند، در اين گونه تيك ها علاوه بر تكان هاي عضلات، سيستم صوتي نيز(مانند صاف كردن گلو، خرخر كردن و بالا كشيدن بيني و …) درگير مي شود.
تيك هايي كه به تازگي آغاز شدهاند، اغلب نياز به درمان ندارند.
توصيه مناسب به والدين و اطرافيان كودك مبتلا به تيك اين است كه توجهي به تيك ها نداشته باشند، زيرا تمركز روي تيك، باعث تشديد آن مي شود.
اكثر تيك هايي كه تازه آغاز شدهاند، مسير محدود و گذرايي دارند و به سمت اختلال جدي تري پيش نمي روند و حداكثر طي دورههاي استرس آور عود مي كنند. معدودي از تيك ها بيشتر از يك سال طول مي كشند.
تيك در آقايان سه برابر بيشتر از خانم ها است و تيك هاي مزمن بيشتر بين سنين 6 تا 12سالگي ديده مي شوند.
تقسيم بندي
تيك ها را مي توان بر اساس ساده يا متعدد بودن، گذرا و مزمن بودن به 4 گروه تقسيم كرد:
تيكهاي ساده گذرا:
در كودكي بسيار شايعاند و معمولا پس از يك سال (اغلب طي چند هفته) خود به خود بهبود مي يابند و عمدتا نياز به درمان ندارند. تيك هاي حركتي معمول كه اغلب در حدود 5/3سالگي شروع مي شوند ،به كودكان كمك مي كنند تا انرژي عصبي را آزاد كنند. 75 درصد از كودكان، اين نوع تيك را در عرض 6 ماه پشت سر مي گذارند.
اگر كودك شما گرفتار تيك شد، بهترين راه، ناديده گرفتن آن است. هيچ گاه او را سرزنش نكرده و يا تنبيه نكنيد. شما مي توانيد براي جلوگيري از تبديل شدن اين عمل به يك عادت، با تمرين كردن روش هاي پيشگيرانه، به كودكان تان كمك كنيد، ولي تيك هاي گذرا نبايد در برنامه كامل ترك عادت مورد توجه قرار گيرد.
تيك هاي مزمن:
اگر تيك بيش از 12ماه ادامه يابد، تيك مزمن محسوب مي شود. تيك هاي مزمن پايدار هستند و معمولاً انقباض ماهيچه در آن ها بيش از حد و بسيار شديد است. اين تيك ها مشخصاً به صورت حمله هاي دورهاي هستند و غالباً شدت آن ها ماه به ماه، روز به روز يا حتي ساعت به ساعت تغيير مي كند. در حقيقت رفتار تيكي ممكن است براي هفته ها يا ماهها كاملاً محو، اما دوباره ظاهر شود.
ممكن است در هر سني پديدار شوند، اما اغلب در كودكي شروع مي شوند. درمان در اكثر موارد لازم نيست. بايد به بيمار توضيح داد كه اين اختلال اهميتي ندارد.
تيك هاي ساده يا متعدد مداوم:
معمولا از كودكي يا نوجواني و قبل از 15سالگي آغاز مي شود. در بسياري از موارد تيك هاي موردي روي مي دهد، اما بهبود كامل در خاتمه نوجواني رخ مي دهد.
سندرم تيك هاي حركتي و صوتي متعدد مزمن:
اين سندرم به نام پزشك فرانسوي اي كه نخستين بار اين بيماري را توصيف كرد، "سندرم ژيل دولا توره" ناميده مي شود.
اين اختلال معمولا همراه با تحريك پذيري و وسواس است كه مي تواند موجب رانده شدن فرد از اجتماع شود و اين واكنش هاي اجتماعي منفي مي تواند فرد را به افسردگي دچار كند و حتي در بعضي مواقع او را به سوي خودكشي نيز سوق دهد.
تيك هاي توره درصورت عدم درمان مي توانند به حالتي مزمن در فرد تبديل شود.
در اين افراد حركات لب و دهان شان به گونهاي هست كه انگار حرف هاي ركيك به زبان مي آورند، در صورتي كه اين طور نيست.
به جز تيك هاي گذرا در ساير تيك هاي عصبي احتمال بازگشت وجود دارد.
علت ها:
زماني اعتقاد بر اين بود كه تيك ها علاوم بيروني احساسات سركوب شده و كشمكشهاي دروني اند. امروزه در بسياري از نقاط جهان آن را تركيبي از عوامل محيطي و زيستي مي دانند.
تيك تقريباً در يك سوم موارد، پايه ژنتيك دارد، اما در برخي حالات ممكن است
اين عادت از طريق تقليد به دست آيد.
همچنين مشخص شده است كه رفتارهاي تيكي در زمان فشارهاي عصبي افزايش مي يابد كه اين امر به "تيك عصبي" منجر مي شود.
در صورتي كه از وجود تيك هاي عصبي در كودك تان رنج مي بريد، نكات زير را مد نظر داشته باشيد:
كاهش فشار روحي:
به لحاظ اين كه رفتارهاي تيكي غالباً با فشار روحي تشديد مي شوند، مواردي را در زندگي كودك تان جست وجو كنيد كه ممكن است منشأ ناراحتي يا نگراني او باشند. مثلا ببينيد آيا او تلاش مي كند كه از تكاليف مدرسه و درسها عقب نمانند؟ آيا انتظارات ورزشي او بالاست؟
براي كاهش تنشهاي احتمالي كودك و ايجاد آرامش و اطمينان در او، تا آنجا كه ممكن است موقعيتهاي فشارزا را از بين ببريد و با او مهربان باشيد. تعداد تيك ها اغلب با كاهش فشار روحي، تقليل مي يابند. 
يكي از نكاتي كه درباره ي انواع تيك ها حائز اهميت است، نوع برخورد و نگاه عوام به آن است كه باعث مي شود، فرد مبتلا دچار احساس ناخوشايندي شود و خود را از انظار پنهان كند و در صورت افزايش بيش از حد اين اختلال، حتي در رفتارهاي اجتماعي او نيز تاثير بگذارد.
اگر افراد با نشانه هاي طولاني مدت تيك مواجه شدند، بايد براي جلوگيري از اختلالات وسيع تر به روان پزشك يا روان شناس مراجعه كنند.برگرفته از سایت ایرانیان انگلستان
استرس هم قند خون را بالا مي برد:
متاسفانه شيوع ديابت به ويژه ديابت نوع 2 طي دهه اخير افزايش قابل توجهي يافته است.
تحقيقات گذشته نشان داده بود كه شيوه زندگي ناسالم، اعم از تغذيه ناصحيح و عدم تحرك بدني، از طريق بروز چاقي باعث افزايش استعداد ابتلا به بيماري ديابت نوع 2 ميشود.
اگرچه چاقي بهطور كلي باعث افزايش خطر ابتلا به ديابت ميگردد، ولي اهميت چاقي شكمي، در اين زمينه بيشتر است.
اما نكته جالب توجه آن است كه تحقيقات جديد نشان داده است، تجمع بيش از حد چربي در ناحيه شكم به همراه استرس بيش از حد (كه از ارمغانهاي زندگي امروزي است)، ميتواند امكان بروز ديابت نوع 2 را در افراد بااستعداد بالاي ابتلا به ديابت افزايش دهد.
طي سالهاي گذشته توجه زيادي به نقش چاقي در ابتلا به ديابت نوع 2 صورت گرفته است، ولي محققان بر اين باورند كه استرس ممكن است نقشي همانند چاقي، در افزايش خطر ابتلا به ديابت در جمعيت با خطر بالا داشته باشد.
در مطالعهاي كه اخيرا بر روي 62 زن آمريكايي - آفريقايي غيرديابتي سالم انجام گرفت، حجم چربي شكمي اندازهگيري شد.
علاوه بر آن از افراد مورد مطالعه تست ارزيابي واكنش به استرس به عمل آمد و اندازهگيري قند و ميزان آدرنالين خون در واكنش به استرس نيز انجام گرفت.
استرس ممكن است نقشي همانند چاقي، در افزايش خطر ابتلا به ديابت در جمعيت با خطر بالا داشته باشد.
همانطور كه ميدانيم ميزان قند خون بيش از حد طبيعي در حالت ناشتا، به عنوان يك عامل خطر اساسي در بروز ديابت و نيز بيماري هاي قلبي و عروقي شناخته شده است.
نتايج اين مطالعه نشان داد كه زنان با تجمع بيش از حد بافت چربي در ناحيه شكم، داراي ميزان بالاي آدرنالين خون و قند خون بالا در هنگام تست استرس و نيز در حالت ناشتا بودند.
از طرف ديگر نتايج اين مطالعه حاكي از آن بود كه در نقطه مقابل، زنان با چربي شكمي كم و سطح استرس زياد و نيز زنان با چربي شكمي زياد و استرس كم، سطح قند خون طبيعي داشتند.
تئوري كه در رابطه با نقش استرس در افزايش خطر ابتلا به ديابت ميتوان مطرح نمود، آن است كه افزايش سطح خوني هورمون آدرنالين در پاسخ به استرس، باعث تحريك شكسته شدن چربي و ايجاد اسيد چرب آزاد ميگردد.
اسيدهاي چرب آزاد با گلوكز در سطح سلولي به عنوان سوخت بدن رقابت مي كنند كه نتيجه آن پيروزي اسيدهاي چرب و بالا رفتن گلوكز (قند) خون است، البته اين كه چه ميزان استرس در بروز ديابت موثر ميباشد، مطالعات بيشتري را ميطلبد.

نکته عملی:
زندگي شهرنشيني كه همراه با تغذيه ناسالم و عدم تحرك بدني است، باعث شيوع چاقي و به ويژه چاقي شكمي شده است كه اينها از عوامل خطر اصلي در ابتلاي به ديابت نوع 2 ميباشند.
علاوه بر اين استرس زياد، به ويژه در افراد مبتلا به چاقي شكمي، استعداد ابتلاي به ديابت را بيش از پيش مينمايد، لذا توجه به كنترل و كاهش استرس به همراه كاهش چاقي شكمي ميتواند نقش اساسي در پيشگيري از بروز ديابت در افراد با خطر بالاي ابتلا به ديابت داشته باشد.
برگرفته از سایت ایرانیان انگلستان
6نکته برای شاداب تر و جوان تر شدن:
احتمالاً شنیدهاید که برخی غذاها موجب می شوند شما جوان تر به نظر آیید.
به نظر محققین این غذاها موثر هستند، مخصوصا اگر همراه با دیگر روش های سالم زیستن نیز باشند.
در زیر نکاتی را که موجب ایجاد یک احساس خوب و دلپذیر در شما می شود و همجنین توصیه هایی که برای مبارزه با پیری مفید است ذکر می شود.
1- به اندازه کافی بخوابید.
کم خوابی عوارض زیادی دارد، یکی از عوارض کم خوابی پیری است. علاوه بر این کم خوابی بر روی کنترل وزن نیز تاثیر دارد. استرس ها ممکن است نیاز به خوابیدن را افزایش دهند.
مطالعات نشان می دهد که عدم خواب کافی می تواند میزان هورمون گرسنگی (یعنی گرلین ghrelin) را در بدن تغییر دهد و در نتیجه تمایل به خوردن مواد غذایی شیرین، در فرد بسیار بالا می رود.
تحقیقات بیانگر این مطلب هستند که خواب شبانه کمتر از 7 ساعت، برای اغلب افراد کافی نیست.
اما در نهایت این شما هستید که می دانید که چه مقدار خواب برای بدن و شرایط شما کافی است.
2- به مقدار کافی آب بنوشید.
با اینکه اغلب اوقات، نوشیدن آب میوه صنعتی، نوشابه و دیگر نوشیدنی های پُرکالری، وسوسه برانگیز است، اما این نوشیدنی ها، نه تنها کالری زیادی دارند، بلکه موجب "دهیدراتاسیون" یا "کم آبی بدن" نیز می شوند که این امر باعث می شود پوست شما خسته به نظر آید.
علاوه بر این، نظر محققان بر این است که از هر سه مرتبه ای که فکر می کنید گرسنه هستید، دو مرتبه ی آن شما تشنه هستید. پس نوشیدن آب به میزان کافی کمک می کند تا شما لاغر شوید.
میزان نیاز به مایعات، در افراد متفاوت است، اما به طور کلی 1500 تا 2000 میلی لیتر در روز، میانگین میزان مصرف مایعاتی است که توصیه شده است.
وقتی بدن یک فرد کاملا سیراب است، ادرارش شفاف می شود.
3- با استرس مبارزه کنید.
ورزش به سوخت کالری در بدن و مقابله با استرس بسیار کمک می کند. اما اگر شما به هر دلیلی عصبی و مضطرب هستید، ممکن است فقط با انجام یک فعالیت بدنی مثل بدنسازی، نتوانید آرام شوید. پس به دنبال دیگر راه های مبارزه با استرس نیز باشید.
4- نفس عمیق بکشید.
خیلی از افراد نمی دانند که با تنفس عمیق می توان نشاط و شادمانی را به دست آورد.
حقیقت این است که اکثر مردم، سطحی و کم عمق نفس می کشند، آن هم در حصار قفسه سینه شان، در صورتی که یک تنفس عمیق باید از اعماق ریه ها و با استفاده از دیافراگم انجام شود. این گونه تنفس برای مقابله با اضطراب بسیار سودمند است.

5- ماهی چرب بخورید.
ماهی های چرب، مانند قزلآلا، دارای مقدار زیادی اسیدهای چرب امگا 3 هستند که نه تنها برای سلامتی پوست و دستگاه قلبی – عروقی مفیدند، بلکه به همان اندازه برای کاهش سطح استرس نیز سودمند می باشند.
برخی متخصصان توصیه کردهاند که مصرف روزانه ماهی چرب می تواند موجب تاخیر و حتی رفع نیاز به جراحی پلاستیک شود.
6- تفکر مثبت داشته باشید.
می گویند که ما همان چیزی هستیم که فکر می کنیم.
آمار قطعی وجود دارد که به طور متوسط حدود 000/60 مطلب (فکر) در طی روز، به سراغ افراد میآیند(البته خیلی از این ها، افکاری است که ما روزها و حتی سالها گرفتار آن هستیم).
حال اگر خیلی از این ها، افکار و اندیشههای منفی باشند، نه تنها با ایجاد استرس، روی بدن ما تاثیر مخربی می گذارند، بلکه موجب می شوند روی صورت ما نیز خطوط نگرانی و دلواپسی نقش ببندند.
علاوه بر این، تحقیقات نشان داده است که تفکر مثبت، علاوه بر خنده ی روزانه موجب می شود که میزان اندورفین (ماده شیمیایی که موجب ایجاد احساس خوب در بدن میشود)، نیز در بدن بالا برود که این امر باعث می شود، شما جوان تر به نظر آیید.
تفکر مثبت موجب می شود که افراد بیشتری به طرف شما جذب شوند، زیرا هر کسی دوست دارد نزد فردی باشد که خوشحال و شاداب است.
تلقین بسیار موثر است. البته مطمئنا خیلی سخت است که در شرایط سخت و دشوار، لبخند بزنید، اما تحمل کنید و این کار را ادامه دهید، آن وقت خواهید دید که چه اتفاقی میافتد.
در ضمن خودتان هم، با آدم های مثبت و خوش اخلاق معاشرت کنید و به سراغ آنها بروید. این را به خاطر داشته باشید که احساسات و اخلاق، قابل سرایت هستند.
با عمل به این توصیه ها، شاداب تر و جوان تر به نظر می رسید.بر گرفته از سایت تبیان
با عرض تسلیت به مناسبت ارتحال این عالم عارف جلیل القدر
دستورالعمل اول
بسمه تعالی
الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.
جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست.
و اگر بگویند کلمه ای می خواهیم که امّ الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند.
پس عرض می کنم که غرض از خلق، عبودیت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. سوره ذاریات/56 ) و حقیقت عبودیت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.
و ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».
ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست می داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما می رسد؛ و او را پیغمبر صلوات الله علیه برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینکه منبع همه خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست.
پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبیّ و وصیّ، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم.
پس کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم.
دیگر توضیح نخواهید و آنکه عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت [کنید]، خودش توضیح خود را می دهد.
اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می گویم: « اگر بنا بود که باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم، شاید حاضر به این حضور و بیان نمی شدیم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علی العباد أن یتعلّموا حتی أخذ علی العماء أن یعلّموا ».
مخفی نماند اگر میسور شد برای کسی، نصیحت عملّیه بالاتر است از نصایح قولیه « کونوا دعاة إلی الله بغیر أاسنتکم »
وفقّنا الله و ایاکم لما یرضیه و جنبنا جمیعاً عن ما یسخطه و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علی محمد و آله الطاهرین واللعن علی أعدائهم أجمعین.
مشهد، ربیع الثانی 1420
دستور العمل دوم
مشهد ربیع الثانی 1420.
بسمه تعالی
کوچک و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است؛ و بندگی، در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات.
آنچه را که دانستیم، عمل نماییم و آنچه را که ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز پشیمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خدای بزرگ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین، واللعن علی أعدائهم أجمعین.
بسمه تعالی
گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است
بارها گفته ام و بار دگر می گویم: « کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند، باید انجام دهد، و در آنچه که نمی داند، باید احتیاط کند. »
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقی البهجة
دستور العمل چهارم
الأقل محمد تقی البهج
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله وحده، و الصلاة علی سید انبیائه و علی آله الطیبین، و اللعن أعدائهم اجمعین.
جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند؛ بر این مطالبه، اشکالاتی وارد است، از آن جمله:
1. نصیحت در جزئیات است، و موعظه، اعمّ است از کلیات و جزئیات؛ ناشناسها و همدیگر را نصیحت نمی کنند.
2. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم » ؛ ( والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا ).
آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.
3. همه می دانند که « رساله عملیه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارک شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی توانند بگویند:
« ما نمی دانیم چه بکنیم و چه نکنیم. »
4. کسانی که به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می کنند از روی اختیار، بکنید، و آنچه نمی کنند از روی اختیار، نکنید؛ و این، از بهترین راه های وصول به مقاصد عالیه است؛ « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم »؛
مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است.
5. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقیبات وغیرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد.
و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می شوند؛ پس، مجالست با ضعیف الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها- سبب می شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد:
« جالسوا من یذکرکم الله رؤیته، و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی الاخرة عمله. »
6. از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل، بی نیاز می کند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن، و او محتاج غیر نیست، بلکه مولد حسنات و دافع سیئات است:
( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. )
عبودیت ترک معصیت در عقیده و عمل.
بعضی گمان می کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده ایم!! غافلند از اینکه معصیت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف، إیذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصی، برای تشویق، اعانت بر معصیت است.
محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه، در کتب و رسائل عملیه، متبین شده اند. دوری از علما و صلحا، سبب می شود که سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمنهای بَخس و غیر مبارک، همه اینها مجرب و دیده شده است.
از خدا می خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به
« عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصیت » قرار بدهد که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است، تا اینکه ملکه بشود ترک معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است، یا میته خوردن برای گرسنه است.
البته اگر این راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی شد، مورد تکلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی شد.
« و ما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت، و إلیه انیب ».
و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی
أعدائهم أجمعین »
17 ربیع المولود 1419
دستور العمل پنجم
بسمه تعالی
کسی که به خالق و مخلوق، متیقن و معتقد باشد، و با انبیاء و اوصیاء صلوات الله علیهم، جمیعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادی و عملی به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حرکت و سکون نماید، و در عبادات، «قلب» را از غیر خدا، خالی نماید، و فارق القلب، نماز را که همه چیز تابع آن است انجام دهد، و با مشکوکها، تابع امام عصر عجل الله له الفرج باشد، و هر که را امام، مخالف خود می داند با او مخالف باشد، و هر که را موافق می داند با او موافق، [و] لعن نماید ملعون او را، و ترحم نماید بر مرحوم او و لو علی سبیل الاجمالی؛ هیچ کمالی را فاقد نخواهد بود و هیچ وِزر و بالی را واجد نخواهد بود.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
العبد محمد تقی البهجة
دستور العمل ششم
العبد محمد تقی البهجه
بسمه تعالی
هیچ ذکری، بالاتر از «ذکر عملی» نیست؛ هیچ ذکر عملی، بالاتر از « ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست. »
و ظاهر این است که ترک معصیت به قول مطلق، بدون « مراقبه دائمیه »، صورت نمی گیرد.
والله الموفق
العبد محمد تقی البهجة
دستور العمل هفتم
بسمه تعالی
من کلام علی علیه السلام:
« إعلم أن کل شیء من عملک تبع لصلاتک: بدان که هر چیزی از عمل تو تابع نماز توست »؛
علیکم بالمحافظة علی الصلوات الخمس فی اوائل أوقاتها و بالإقبال بالکل إلیه تعالی فیها، لا تفوتکم السعادة إن شاء الله تعالی: بر شما باد به محافظت بر نمازهای پنج گانه در اولین وقتهای آنها؛ و بر شما باد به روی نمودن و توجّه با تمام وجود بسوی خدای تعالی؛ { در این صورت } سعادت را از دست نخواهید داد إن شاء الله تعالی.
وفقنا الله و ایاکم لمراضیه و جنبنا سخطه بمحمد و آله الطاهرین صلوات علیهم أجمعین.
دستور العمل هشتم
بسمه تعالی
جماعتی هستند که وعظ و خطابه و سخنرانی را که مقدمه عملیات مناسبه می باشند، با آنها معامله ذی المقدمه می کنند، کأنه دستور این است که « بگویند و بشنوند، برای اینکه بگویند و بشنوند! » و این اشتباه است.
تعلیم و تعلم، برای عمل، مناسب است و استقلال ندارند. برای تفهیم این مطلب و ترغیب به آن فرموده اند: « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم » با عمل بگویید و از عمل یاد بگیرید و عملاً شنوایی داشته باشید.
بعضی می خواهند معلم را تعلیم نمایند، حتی کیفیت تعلیم را از متعلمین یاد بگیرند.
بعضی « التماس دعا » دارند، می گوییم « برای چه؟ » درد را بیان می کنند، دوا را معرفی می کنیم، به جای تشکر و به کار انداختن، باز می گویند: « دعا کنید! »
دور است آنچه می گوییم و آنچه می خواهند؛ شرطیت دعا را با نفسیت آن مخلوط می کنند. ما از عهده تکلیف، خارج نمی شویم، بلکه باید از عمل، نتیجه بگیریم و محال است عمل، بی نتیجه باشد و نتیجه، از غیر عمل، حاصل شود؛ این طور نباشد:
پی مصلحت، مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند!
خدا کند قوال نباشیم، فعّال باشیم؛ [مبادا] حرکت عملیه بدون علم بکنیم [و] توقف با علم بکنیم.
آنچه می دانیم بکنیم، در آنچه نمی دانیم، توقف و احتیاط کنیم تا بدانیم؛ قطعاً این راه پشیمانی ندارد.
به همدیگر نگاه نکنیم، بلکه نگاه به « دفتر شرع » نماییم و عمل و ترک را مطابق با آن نماییم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
دستور العمل نهم
بسمه تعالی
آقایانی که طالب مواعظ هستند، از ایشان سؤال می شود: آیا به مواعظی که تا حال شنیده اید، عمل کرده اید، یا نه؟
آیا می دانید که: « هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم می فرماید. »؟
آیا اگر عمل به معلومات - اختیاراً ـ ننماید، شایسته است توقع زیادتی معلومات؟
آیا باید دعوت به حق، از طریق لسان باشد؟ آیا نفرموده: « با اعمال خودتان، دعوت به حق بنماید »؟
آیا طریق تعلیم را باید یاد بدهیم، یا آنکه یاد بگیریم؟
آیا جواب این سؤالها از قرآن کریم:
( والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا )، و از کلام معصوم:« من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم یعلم » و « من عمل بما علم، کفی ما لم یعلم »، [ روشن نمی شود؟]
خداوند توفیق مرحمت فرماید که آنچه را می دانیم، زیر پا نگذاریم و در آنچه نمی دانیم، توقف و احتیاط نمائیم تا معلوم شود.
نباشیم از آنها که گفته اند:
پی مصلحت مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند!
نشستند و گفتند و برخاستند
وما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت و إلیه انیب.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
الاقل محمد تقی البهجة
مشهد مقدس
یکشنبه 1375 هـ.ش.
مطابق با ربیع الاول 1417 هـ.ق.
دستور العمل دهم
بسمه تعالی
همه می دانیم که رضای خداوند اجّل، با آنکه غنی بالذات [است] و احتیاج به ایمان بندگان و لوازم ایمان آنها ندارد، در این است [ که]:
بندگان، همیشه در مقام تقرب به او باشند، پس می دانیم که برای حاجت بندگان به تقرب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرب، [ خداوند] محبت به یاد او و ادامه یاد او دارد.
پس می دانیم به درجه اشتغال به یاد او، انتفاع ما از تقرب به او، خواهد بود؛ و در طاعت و خدمت او، هر قدر کوشا باشیم به همان درجه، متقرب و منتفع به قرب خواهیم بود؛ و فرق بین ما و سلمان سلام الله علیه، در درجه طاعت و یاد او که مؤثر در درجه قرب ما است، خواهد بود.
و آنچه می دانیم که اعمالی در دنیا محل ابتلاء ما خواهد شد، باید بدانیم؛ که آنها هر کدام مورد رضای خداست، ایضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است.
پس باید بدانیم که هدف باید این باشد که تمام عمر، صرف در یاد خدا و طاعت او و عبادت، باید باشد، تا به آخرین درجه قرب مستعد خودمان برسیم، و گرنه بعد از آنکه دیدیم بعضی، به مقامات عالیه رسیدند و ما بی جهت، عقب ماندیم، پشیمان خواهیم شد.
وقفنا الله لترک الاشتغال بغیر رضاه بمحمد و آله صلوات الله علیهم اجمعین.
الأقل محمد تقی بهجة
مشهد مقدس
چهارشنبه 1375 هـ ش
مطابق با ربیع الاول 1417 هـ ق
دستور العمل یازدهم
بسمه تعالی
الحمدلله وحده و الصلاة علی سید الانبیاء محمد و آله سادة الأوصیاء الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم من الأولین و الآخرین.
و بعد، مخفی نیست بر اولی الألباب که اساسنامه حرکت در مخلوقات، شناختن محرّک است که حرکت، احتیاج به او دارد، و شناختن ما منه الحرکه و ما إلیه الحرکه و ما له الحرکه، یعنی بدایت و نهایت و غرض، که آن به آن، ممکنات، متحرک به سوی مقصد می باشند.
فرق بین عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است؛ و تفاوت منازل آنها در عاقبت، به تفاوت مراتب علم آنها است در ابتدا.
پس، اگر محرک را شناختیم و از نظم متحرکات، حسن تدبیر و حکمت محرّک را دانستیم، تمام توجه ما به اراده تکوینیه و تشریعیه اوست، خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترین شهید باشد؛ و وای به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد.
در عواقب این حرکات، جاهل می گوید: « ای کاش خلق نمی شدم »، عالم می گوید: « کاش هفتاد مرتبه، حرکت به مقصد نمایم و باز بر گردم و حرکت نمایم و شهید حق بشوم ».
مبادا از زندگی خودمان، پشیمان شده بر گردیم؛ صریحاً می گویم: ـ مثلاًـ اگر نصف عمر هر شخصی در یاد منعم حقیقی است و نصف دیگر در غفلت، نصف زندگی، حیات او محسوب و نصف دیگر، ممات او محسوب است، با اختلاف موت، در اضرار به خویش و عدم نفع.
خداشناس، مطیع خدا می شود و سر و کار با او دارد؛ و آنچه می داند موافق رضای اوست، عمل می نماید؛ و در آنچه نمی داند، توقف می نماید تا بداند؛ و آن به آن، استعلام می نماید و عمل می نماید، یا توقف می نماید؛ عملش، از روی دلیل؛ و توقفش، از روی عدم دلیل.
آیا ممکن است بدون اینکه با سلاح اطاعت خدای قادر باشیم، قافله ما به سلامت از این رهگذر پر خطر، به مقصد برسد؟ آیا ممکن است وجود ما از خالق باشد و قوت ما از غیر او باشد؟ پس قوت نافعه باقیه نیست، مگر برای خداییان، و ضعفی نیست مگر برای غیر آنها.
حال اگر در این مرحله، صاحب یقین شدیم، باید برای عملی نمودن این صفات و احوال، بدانیم که این حرکت محققه از اول تا به آخر، مخالفت با محرّک دواعی باطله است، که اگر اعتنا به آنها نکنیم، کافی است در سعادت اتصال به رضای مبدأ اعلی:
« أفضل زاد الراحل إلیک عزم إرادة ».
والحمدلله اولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.
مشهد مقدس
چهارشنبه مرداد ماه هـ.ش.
مطابق با ربیع الاول 1417 ه. ق.
ماخذ : کتاب به سوی محبوب و کتاب برگی از دفتر آفتاب
طلاق عاطفي، پديده اي ثبت نشده اما پنهان
طلاق در لغت به معني گشودن گره و رها كردن است و در زندگي زناشويي طلاق يعني از هم پاشيده شدن زندگي يا از بين رفتن تعادل در زندگي و پديدار شدن رنج و عذاب براي فرزندان. 
تبعات طلاق منحصربه خانواده نيست بلكه باعث متزلزل شدن جامعه نيز مي شود. امروز ما شاهد روند روبه رشد اين معضل اجتماعي هستيم و خانواده كه اصلي ترين نهاد اجتماعي است در معرض پيامدهاي ناگوار پديده طلاق قرار دارد.
يكي از مهمترين انواع طلاق، طلاق عاطفي است كه در هيچ كجا به ثبت نمي رسد و نمود عيني ندارد اما مهمترين نوع طلاق است كه كودكان زيادي از آن رنج مي برند. در چنين خانواده هايي يك تشنج رواني حكم فرماست.
اين مورد مربوط به خانواده هايي است كه به علت مسائل سنتي و عرفي كه حاكم بر عقايد آنهاست يا برخي باورهاي نادرست و نگرش هاي منفي جامعه نسبت به زنان مطلقه، ترس و نگراني از تنهايي، از دست دادن فرزندان و يا ناتواني در تامين نيازهاي زندگي تصميم مي گيرند كه به اجبار زير يك سقف زندگي كنند. در چنين اوضاع نابساماني، زن انزوا طلبي اختيار كرده و خود را شريك زندگي نمي داند و تنها به دليل شرايط اجتماعي، خانوادگي و فرهنگي به زندگي ادامه مي دهد.
بسياري از زوج ها با هم زندگي مي كنند ولي از وجود و درون هم خبري ندارند، اين قطع روابط عاطفي عوامل پنهان و ناگفته هاي بسيار دارد.
اين طلاق هاي عاطفي كه در خيلي از خانواده ها وجود دارد را نبايد دست كم گرفت. بسياري از خانواده ها مشكلات زندگي زناشويي را به دست گذر زمان مي دهند كه به گفته خودشان بعدا درست مي شود، بعدا با آمدن فرزند بهبود پيدا مي كند، اما بي اهميت جلوه دادن مشكلات و مسائل و موكول كردن آنها به گذشت زمان مي تواند سايه مشكلات را گسترده تر كند.در جامعه امروز تعهد به زندگي براي زنان به همان شكل كه براي خيلي از زنان قديمي تر كه داراي قداست و ارزش بود، همچنان قداست و ارزشمند است و اغلب زنان امروز به هيچ طريق حاضر نيستند كانون خانواده را رها كنند. در اين شرايط بيشترين آسيب به روح و روان كودك وارد مي شود و اوست كه بايد اين شرايط راتحمل كند.
در اين اوضاع نابسامان كودك قرباني تسويه حساب هاي والدين مي شود.
كودكان طلاق اگر در ظاهر سالم بمانند و به معضلات اجتماعي از قبيل جرايم و جنايات، مواد مخدر و الكل و غيره كشيده نشوند باز شادي و سرزندگي خود را از دست مي دهند و مسلما نمي توانند پدر و مادراني بهتر از پدر و مادران خود براي فرزندانشان باشند. اين كودكان در شرايط پيش آمده زندگي خود احساس تنهايي، سرخوردگي و بي پشتوانگي مي كنند.
ز - ۲۳ ساله مدت ۷ ماه است كه ازدواج كرده است مي گويد، اصلا از زندگي خود راضي نيستم و كسي كه براي رسيدن به من پاشنه در خانه ما را از جا درآورده بود حالا كه زير يك سقف با هم هستيم انگار من براي او وجود ندارم. او فقط خواسته من را به دست آورد اما حالا من ديگر براي او جذابيتي ندارم. بين من و او ديگرهيچ احترامي نمانده است، بسيار مرا دوست دارد اما با اين حال با هم دعوا داريم و من نمي خواهم به هيچ عنوان تن به طلاق بدهم چون مي ترسم. از حرف هاي فاميل وحشت دارم از وارد شدن به جامعه و روبه رو شدن با برخوردهاي مردم در محيط هاي كار و هر جاي ديگر نگرانم چون چنين مسائلي را خود به چشم در مورد كساني كه طلاق گرفته اند ديده ام به خاطر همين است كه به اين زندگي نكبت بار ادامه مي دهم. من و همسرم ديگر براي هم نيستيم و از هم طلاق گرفته ايم اما نه به صورت قانوني، به صورت عاطفي و پنهاني و سندي وجود ندارد اميدوارم خدا هميشه كمكم كند.
م - ۴۰ ساله مي گويد داراي دو فرزند هستم. نزديك پانزده سال است كه از همسرم جدا شده ام. اما جدايي كه در هيچ كجا ثبت نشده است و از خدا مي خواهم طلاق من را در آسمان ها ثبت كرده باشد. فقط به خاطر فرزندانم كه اسم بچه هاي طلاق را با خود يدك نكشند به اين زندگي كه سگ بهتر از من زندگي مي كند ادامه مي دهم. اي كاش هيچ وقت به دنيا نمي آمدم، اي كاش هيچ وقت ازدواج نمي كردم. در اوايل طلاق نگرفتم چون از وارد شدن به جامعه به عنوان يك زن مطلقه ترس داشتم، مي ترسيدم كه وقتي سقفي بالاي سرم نباشد چگونه بايد خرج زندگي را تامين كنم و سقفي را بسازم، چگونه مي توانم حرف اطرافيان را تحمل كنم، چگونه مي توانم با متلك پراني هاي مردم در هر كجا آرام و خونسرد باشم و بتوانم تحمل كنم. حالا كه داراي دو فرزند هستم پيش خود مي گويم اي كاش همان موقع ترس را كنار گذاشته بودم و طلاق مي گرفتم.
س - ۲۵ ساله مي گويد داراي يك فرزند يك ساله هستم. مي دانم كه همسرم در بيرون از خانه با ديگران ارتباط دارد اما به رويش نمي آورم. در ابتداي ازدواج همه به من مي گفتند اين مرد تيكه خانواده ما نيست، اما انگار كر و كور شده بودم، حالا مي فهمم كه بزرگترين اشتباه را در زندگي كرده ام كه به حرف خانواده ام گوش نكردم، آنها بيرون گود بودند و نظاره گر و من داخل گود و هيچ چيز را نمي ديدم. نمي توانم طلاق بگيرم چون نمي دانم چگونه بايد با اين مخارج سنگين كنار بيايم و خرج خود و فرزندم را تامين كنم، نمي دانم كجا مي توانم سقفي ديگر براي زندگي خود پيدا كنم. در جامعه ما وقتي بدانند زني به هر دليلي شوهر ندارد مردم به چشمي ديگر به او نگاه مي كنند و بعضي فقط به دنبال اذيت و سو»استفاده براي او هستند من از ورود به اين جامعه به عنوان يك زن مطلقه ترس دارم. با اين حال اگر فرزند نداشتم شايد تن به طلاق مي دادم چون مي توانسم راحت تر زندگي كنم. زندگي خوبي ندارم ولي مجبورم اين زندگي را به خاطر فرزندم و تربيت مناسب براي او حفظ كنم و به خاطر از دست ندادن سقفش با تمام ويرانگي اش تحمل مي كنم. حالا من طلاق گرفتم طلاقي در پيشگاه خدا و از او خواسته ام اين طلاق را پيش خودش ثبت كنم و طلاق ما يك طلاق عاطفي و پنهان است و همينطور به طور رسمي ثبت نشده است.
ن - ۴۱ ساله مي گويد داراي يك فرزند هستم. در زماني كه عقد كرده بودم ديگران زياد به من مي گفتند زندگي پر از آشوبي داري و بهتر است ادامه ندهيد، اما فكر مي كردم وقتي وارد زندگي شوم مي توانم زندگي ام را بهتر كنم. بعد گفتم شايد با وجود يك فرزند در زندگي به آرامش بهتري دست يابم و آن بچه زندگي من شود و با وجود او محبت براي هر سه ما ايجاد شود چون اصلا نمي خواستم به طلاق فكر كنم. طلاق گرفتن ترس دارد براي يك زن سخت است وارد جامعه اي شود كه بسيار مشكلات سر راه او قرار دارند حالا هم من از همسرم طلاق گرفتم اما يك طلاق پنهان. هيچ كس نمي داند و در هيچ كجا هم مدركي وجود ندارد.
اين موارد در جامعه ما بسيار ديده مي شود، شايد بتوان گفت اين موارد ذكر شده قطره اي در يك درياست. به هرحال بايد توجه داشت كه جلوگيري از طلاق، شايد غيرممكن باشد اما حداقل مي توان راهكارهايي جست تا به وسيله آنها بتوان از مضرات اين معضل كاست. در واقع مي توان اينگونه بيان كرد كه ما بايد بيش از هر چيز به فكر بازخواني فرهنگ طلاق در جامعه باشيم، بايد سازمان هايي شكل گيرند كه بتوانند به خوبي انگيزه هاي طلا ق در خانواده ها را بررسي كنند و بتوانند آنها را از اين كار بازدارند و نيز بتوانند به درستي ارزيابي كنند كه كداميك از والدين شايستگي قبول و نگهداري فرزند خود را مي توانند داشته باشد تا حدودي با اين كار بتوان از دغدغه ها و دل نگراني هاي جامعه كم كرد.
به اميد روزي كه در مطبوعات ديگر شاهد تيترهايي مثل "به ازاي هر ۴ ازدواج يك طلا ق رخ مي دهد"، "افزايش ۲۰ درصدي طلاق" و "درصد افزايش بالاي طلاق در ازدواج هاي دانشجويي"، نباشيم.
منبع : وبلاگ زندگي ها - سعيد تهراني. بر گرفته از سایت ایرانیان انگلستان
باید بدانید چگونه می توانید با شریک خود مصالحه و سازش کنید. هر یک از طرفین می بایست یاد بگیرند که به دیگری احترام بگذارند. شاید در همه موارد با هم موافق نباشید، اما به هر حال باید با هم توافق کنید و به نتیجه ای برسید که پذیرش آن برای هر دو نفر قابل قبول باشد. سعی نکنید در زمان تصمیم گیری تفکرات ذهنی خود را به طرف مقابل تحمیل کنید. کاملاً طبیعی است که دو نفر با هم اختلاف نظر داشته باشند، بنابراین سعی کنید تفاوت های فردیتان را بپذیرید و توجه و تمرکز خود را بر روی مسائل مهمتر معطوف کنید.
یاد بگیرید که چگونه می توانید آزادانه و صادقانه با شریک زندگی خود به بحث و گفتگو بپردازید. هر چه را که می خواهید با لحنی مثبت، سازنده، و مودبانه بیان کنید. با اتکا به یک چنین طرز برخوردی مطمئن باشید که شریکتان نیز واکنش های نرم تری از خود نشان می دهد. با این وجود سعی کنید که شنونده خوبی هم باشید و در زمانیکه همسرتان در حال صحبت کردن است مرتباً از او انتقاد نکنید و اجازه دهید حرف خود را به اتمام برساند.
به همسر خود ثابت کنید که نه تنها خصوصیاتش منحصر بفرد هستند بلکه در ذهن و قلب شما از جایگاه ویژه ای برخوردار می باشد. این حق اوست که در کنار شما احساس امنیت و آرامش داشته باشد. سعی کنید تمرکز خود را بر روی خصوصیات مثبت او منعطف کنید و هیچ گاه او را با افرادی دیگر مقایسه نکنید. همیشه مشوق او باشید، وی را به عنوان کامل ترین انسان زندگی خود به شمار آورید، افکار مثبت نسبت به او داشته باشید، در کنارش وقت صرف کنید، و همیشه به عنوان اولین اولویت زندگی خود به او نگاه کنید. به خاطر داشته باشید که همسرتان احساس کرده شما انسان مطلوبی هستید که با شما ازدواج کرده پس سعی کنید برایش شادی بیاورید و احساس او را قویتر کنید.
اگر می خواهید زندگی شاد و موفقی را دنبال کنید، باید تعهد و سرسپردگی که مستحقش می باشد را نثارش کنید. اجازه ندهید که اختلاف نظرهای کوچک و جزئی شما را به حاشیه براند.
زمانیکه بر سر مسئله ای با هم مخالف هستید، فوراً اعلام جنگ نکنید. زمانیکه شریکتان کاری انجام داد که به مزاج شما سازگار نبود، به خود یادآوری کنید که او از انجام این کار نیت خیری داشته. نباید انتظار داشته باشید که آنها ذهن شما را بخوانند. انسان ممکن الخطاست بنابراین زمانیکه اشتباهی از شما سر زد آنرا بپذیرید. یکدیگر را محکوم نکنید، قضاوت کردن و حکم صادر کردن را کنار بگذارید، مسئولیت ها را به عهده بگیرید و در مورد آنها گله و شکایت نکنید، اهدافتان را بازگو کرده و با هم در راه تحقق آنها گام بردارید.
اولین نفری باشید که اعلام آمادگی برای کمک کردن می کند، حتی اگر احساس می کنید همسرتان خیلی هم نیازمند کمک شما نیست.
بخشیدن و فراموش کردن یکی از ارکان اصلی هر ارتباط موفق و طولانی مدتی است. برای وارد کردن شادی و خوشحالی به زندگی تا جایی که می توانید همسرتان را ببخشید. اگر این توانایی را نداشته باشید که از مسائل به راحتی بگذرید، زندگی را هم به کام خود تلخ کرده اید و هم برای شریکتان. شاید در ابتدا بخشیدن برای شما کار ساده ای نباشد، اما اگر می خواهید عشقتان جاودانه شود باید یاد بگیرید که این کار را انجام دهید.

روان درمانی فردی:
منظور از رواندرماني فردي آن شكلي است كه فرد با رواندرمانگر خود در جلسات ملاقاتي كه فقط آن دو در آن شركت ميكنند حضور مييابد. در رواندرماني فردي اين امكان فراهم ميآيد كه فرد با احساسات و افكار خود آشنايي عميق بيابد، به علت وجود آنها پيببرد، روابط فردي خود را با ديگران و با چيزهايي كه زندگي جمعي را ميسازند آشكارتر درك كرده و آنها را بهتر بشناسد و در نگاه كلي شخصيت خود را بهتر درك كند. تنها بعد از اين مرحله است كه فرد ميتواند براي رفع مشكلاتي كه وي را فرسوده كردهاند اقدام كند، بدون اينكه مانند گذشته دائما حالت ضعف، ناتواني، درد، خودخوري، سركشي، پرخاش و خشونت و غيره جلوي رفع مشكلاتش را بگيرند. سرعت و شكل رفع مشكلاتي كه هر شخصي براي كنارآمدن با آنها به روانشناس رجوع ميكند از فرد تا فرد متفاوت است. ولي بصورت كلي ميتوان گفت كه رهايي از مشكلات يعني يادگيري جديد، يعني يادگيري چيزها و روابط به نوعي ديگر، به نوعي كه ديگر فرد دست وپابسته اسير مسائلش نباشد. اين يادگيري روندي است كه سرعت و كيفيت آن در جريان رواندرماني كاملا بعهده خود فرد است و رواندرمانگر بحكم كسي است كه تشريح اين راه، نحوه شروع آن، پيشبردن آن و به سرانجام رساندن آنرا حمايت ميكند
.برگرفته از وبلاگ سلامت
ويژگي افراد مردمگريز:
در طول زندگي حتما با افرادي برخورد كردهايد كه بسيار گوشهگيرند و ارتباط كمي با ديگران دارند. به اين افراد مردمگريز گفته ميشود.
هر چند اين افراد خجالتي هستند، ولي غيرمعاشرتي نيستند و حتي تمايل فراواني به داشتن رابطه با ديگران دارند، ولي دلشان ميخواهد ديگران تضمينهاي بسيار محكم و غيرمعمول به آنها بدهند، مبني بر اين كه بدون هيچ گونه خردهگيري و انتقادي، آنها را بپذيرند.
شيوع اين اختلال بالاست به طوري كه 1 تا 10 درصد از جمعيت عمومي به آن مبتلاست.
اين بيماران حساسيت مفرطي به طرد شدن از سوي ديگران دارند و صفت شخصيتي عمده آنها كمرويي است. در صحبت كردن اين افراد، عدم قطعيت و فقدان اعتماد به نفس واضح است و معمولا با تواضع و شكسته نفسي حرف ميزنند.
خيلي وقتها ممكن است اظهار نظرهاي ديگران را طوري تفسير كنند كه گويي تحقير يا توهين به آنها بوده است.
اين افراد معمولا مشاغل حاشيهاي انتخاب ميكنند، پيشرفت چنداني در كار خود نميكنند و به دنبال اقتدار بيشتر هم نميروند. اين افراد معمولا هيچ دوست صميمي ندارند.
روان درماني
در رواندرماني اين بيماران بايد رابطه اعتمادآميزي با آنها ايجاد كرد. سپس بايد در برابر ترس آنها، به ويژه ترسي كه از طرد شدن دارند، موضعي پذيرا و تاييدكننده اتخاذ كرد و در نهايت بيمار را تشويق كرد كه از لاك خود بيرون آيد تا بر آنچه از ديد او تحقير و طرد و شكست جلوه مي كند، پيروز گردد.
بيمار بايد مهارتهاي اجتماعي تازهاي را كه به وي آموخته ميشود، در خارج از جلسه درمان تمرين كند، اما بايد مواظب بود تا بيمار دچار شكست نشود و اعتماد به نفس وي خرابتر نگردد.
گروه درماني و جراتآموزي نيز مفيدند. جراتآموزي هم يكي از اشكال رفتار درماني است كه به بيمار ميآموزد نيازهاي خود را با صراحت بيان كند و اعتماد به نفس خود را ارتقا دهد.
دارو درماني
اگر بيمار دچار اضطراب و افسردگي شده باشد، ميتواند تحت نظر روانپزشك از داروهايي چون آتنولول و در بعضي از موارد از خانواده بتا بلوكرها يا دوپامينرژيك استفاده كند.
داروهاي سروتونرژيك ميتوانند حساسيت بيمار به طرد شدن را كم كنند و داروهاي دوپامينرژيك به صورت نظري ميتوانند رفتار جستجوي تازگي را در اين بيماران ايجاد كنند. برگرفته از سایت ایرانیان انگلستان
reveals extent of our faith, knowledge, wisdom, tact and foresight
Care shall be taken not to forget our important deals and our life's main priorities and whatever our nature deserves paying attention
to unwo rthy works
Today is our tommorrow's wish
● عمر ما سرمايه ما است و نحوه استفاده از آن و سود و ثمرات حاصل از آن ، ميزان دين و دانش و خرد و درايت و دور اندیشی ما را مشخص مي کند .
باید مراقب باشیم با پرداختن به کارهای بی ارزش از اولویت های اصلی و امور مهم
زندگی و از آنچه که شایسته ی گوهر وجودی مان است ، باز نمانیم ...
امروز آرزوی فردای ماست ...
بر گرفته از وبلاگ فرشته مهر
توانایی انسان
قبل از خواندن این یادداشت چند لحظه به این فکر کن که شما چقدر توانائی بالقوه داری ؟ اگر ناگزیر شوی ، چه کارهایی می توانی انجام دهی؟
هر چقدر هم خود را دست بالا بگیری باز هم ، خودت را کم به حساب آورده ای و مطلب زیر از ویلیام جیمز در موردت صدق می کند که می گوید:
" اغلب آدم ها به لحاظ جسمی ، ذهنی یا اخـــــــلاقی در دایره بسیار باریکی از وجود بالقوه خود زنـدگی می کنند ، تنها از جزئی از آگاهی احتمالی و منــابع روح و روان خود بهره می گیرند. کارشان به رفتار کسی می ماند که از مجموعه اندامهای زنده جســــم خود ، عادت کند که تنهــــا انگشت کوچکش را تکان دهد.
حوادث غیر منتظره و بحرانهای بزرگ نشان می دهند که منابع حیاتی ما چقـــدر از آنچه می پنداریم بزرگتر و عظیم تر است."بر گرفته از سایت همدردی





