خیالبافی کودکان :
مقدمـــــــه
حیات روانی انسان به نظامی مجهز است که ادامه سیستم دار آن موجب تداوم حیات سالم و توأم با فراغ است. اگر از این نظام تخلف و انحرافی پدید آید آدمی با مخمصه هائی که اغلب زحمت آفرین هستند مواجه خواهد شد، در این نظام به دو امر مواجهیم: یکی تجهیزات انسان و آن شامل امکانات و مؤیداتی در تربیت است که خداوند آن را در درون انسان بودیعت نهاده است مثل فطرت، غریزه، کنجکاوی، بینهایت جوئی، استعدادها و.. و دیگر سیستم دفاعی است که آدمی از این طریق قادر به ادامه حیات و حفظ صیانت وجود می شود. در برابر آلام و رنج های درونی موضع مناسب اتخاذ کرده و خود را از درماندگی ها نجات می دهد و ما این هر دو را در تخیل و خیالبافی انسان می بینیم.
مســــألۀ تخیــــل و اهمیت آن
از تجهیزات درونی انسان نیروی تخیل آدمی است و آن نیروئی سازنده است که سبب بسیاری از ابداعات و اختراعات است. تخیل نوعی فعالیت خلاقه است که در مقایسه، استدلال، تصور ذهنی با تعیین قدر و درجه وجود دارد. آدمی از مجموعه دیده ها و شنیده ها سعی دارد مونتاژهائی در ذهن انجام داده و آن را مجسم کند. مثلا" پس از دیدن اتومبیل و هواپیما سعی دارد قسمتهائی از آن را به هم پیوند داده و محصولی جدید در ذهن تصور کند و یا شیئی چون سماور را دیده و اینک آن را در ذهن به صورت در آورد. در اهمیت آن گفته اند که کلیه اختراعات و ابداعات محصول تخیل است. آن را از نیرومند ترین و همگانی ترین توانائی های بشری شمرده اند. زیرا هر کسی در طول عمر و زندگی خود تخیلاتی دارد و در سایه آن موفقیت هائی را به دست می آورد. این نیرو عاملی برای قدرت و خلاقیت و زمینه ساز بسیاری از کشف ها و سازندگی هاست. در سایه آن اختراع پدید می آید، شعر و شاعری و نویسندگی و رمان و هنر حاصل می شود، سخنان شورانگیز و حماسی پدید می آید و اعتماد به نفس حاصل شده آفرینندگی پدید می آید و در کل زندگی رضایت بخش، ارزنده و سعادتمندانه می شود. به همین نظر باید آن را پرورش داد و هم بی مایگی های زندگی را در اثر آن زدود.
انــــواع تخیـــل
از نظر علمی تخیل قابل دسته بندی به انواع زیر می باشد:
۱- تخیل حضــــوری: که بر اثر آن مطلبی را به ذهن آورده و تصور می کنیم مثل تخیل چهره فلان عالم. اموری که سابقا" عارض ذهن شده با همان جزئیات خود را نشان می دهند.
۲- تخیل اختــــراعی: که سبب فعالیت خلاقه می باشد. نوع اخیر یعنی تخیل اختراعی خود به دو صورت می تواند باشد:
الف ــ تخیـــل ادراکـــــی: یا خیال پردازی که منجر به اختراع و ادراک و کشف امور می شود و چنین امری تحت هدایت عقل است. و در آن فعالیت ذهن آزاد است و می تواند ترکیبات شگفت و بدیع پدید آورد و صور و معانی ارزنده ای ایجاد کند. تخیل اختراعی محصول جنبه های عالی ذهن و همراه با تفکر و استدلال و محصول آن سازندگی است. از نظر ما مربی وضیفه دارد چنین نیروئی را در کودکان پرورش داده و زمینه رشد آن را فراهم آورد.
ب ــ خیالبافـــــی: که نوعی هذیان و هرج و مرج در ذهن و همراه با تلون است و عقل و ادراک در آن راه نداشته و اراده در آن نقش و نفوذی ندارد. چنین حالتی عمل پست و ابتدائی ذهن به حساب می آید و محصول آن مقرون به حقیقت نیست.
مسئلـــــه خیالبافـــــی
بر این اساس خیالبافی نوعی تخیل انفعالی و یا تخیل آزاد و بی قید و شرط و نوعی صحنه پردازی ذهن است که در آن عقل و اراده نقشی ندارند و در داوری و اظهار نظر آن کنترلی نیست. هر آنگاه که ذهن فرد از امری ادراکی و عقلانی خالی بماند خیالبافی آن را پر می کند. در خیالبافی آدمی تابع آرزوهای خویش می شود و واقعیات را به گونه ای دیگر درک می کند. او ممکن است فردی مبغوض باشد ولی تصورش این است که همه او را دوست دارند. و با این تخیلات خوشایند می کوشد خود را شاد و خرسند نماید. آنچه را که او خیال می کند مقرون به حقیقت نیست و اغلب صورت گول زدن خود را دارد. و تنها فایده اش این است که نقش مسکن را برای آدمی ایفا می کند. همه آرزوها و تمایلات ارضا نشده او در عالم خیالبافی ارضا شدن و یا در حال برآورده شدن اند و این خود عاملی برای کاهش درد و رنج است.
فـــــرق خیالبافـــــی با رؤیـــــا
خیالبافی از دیدی همان رؤیاست زیرا شخص اعمال را در پندار انجام می دهد و در عالم خیال زمینه را برای رفع موانع و ناراحتی فراهم می آورد. محرک فرد در عالم رؤیا اغلب تمایلات و آرزوهای ارضا نشده اند و در عالم خیالبافی هم همین حالت وجود دارد. هم در رؤیا و هم در خیالبافی شکایات و خیالات رشد کرده و آدمی در ذهن خود حور و قصور می سازد. دنیای تخیل و رؤیا برای افراد زیبا، غنی و پرمعنی است و تازه های آن برای فرد به قدری قابل وصولند که آدمی می تواند با چشم بر روی هم نهادن و با کوچکترین احساس ناکامی و اضطراب آن عالم را برای خود پدید آورده و محسوس نماید. فرق آن با رؤیا این است که رؤیا در خواب است و خیالبافی در بیداری. افراد خیالباف در بیداری، با آزاد گذاردن ذهن از عالم واقع دور شده و با آن فاصله می گیرند. چیزهای غیر قابل وصول را در دسترس خود می بینند. اینان در بین خواب و بیداری هستند و صورت ها طبق قانون تداعی معانی یکی پس از دیگری، بدون نظم و ترتیب و رابطه منطقی پدید می آیند و می روند. آری، خیالبافی نوعی رؤیا در بیداری است که برای ارضای تخیلی آرزوها و امیال ناکام مانده فعالیت می کند، آنچه در این مسیر عارض ذهن او می شود آن را واقعی پنداشته و در عین آگاهی از غیر واقعی بودن آن خوش است.
مـــــاهیت خیالبافــــــی
ماهیت آن را مکانیزم جبرانی، دفاعی و یا نوعی ارضای بدلی امیال سرکوب شده می دانند که در آن آدمی سعی دارد بدبختی ها، فلک زدگی های خود را از میان برداشته و در واقع و نفس امری که برای او دردناک است درو بماند. آن را نوعی تشفی آرزوها دانسته اند که منش و شخصیت محروم و حقیر شده آدمی در آن دخالت دارد. گواینکه در همین زمینه هم جای بحث وجود دارد. آدمی در سایه آن به گزینش نوعی جانشین برای زندگی می پردازد و عواطف و خواسته های ناموفق را موفق می نمایاند. گروهی ماهیت آن را نوعی بازی فکری دانسته اند که در آن کودک خود را در نقشی مورد علاقه قرار داده و هیجان انگیزتر از قهرمان واقعی به انجام رفتاری می پردازد. و هم بعضی آن را از کیفیات مغز به حساب می آورند که در آن آدمی از حالت اعتدال خارج شده و شیوه هائی برای رهائی از ملال برای خود تحصیل می کند و در کل آدمی در خیالبافی موفق به حل و فصل مشکلاتی می شود که امکان آن در حالت عادی وجود ندارد.
نظــــر روانکـــــــاوان
برخی از روانکاوان خیالبافی را عبارت می دانند از من رانده شده که به این مخلوق ذهن او ارتباط یافته است. و هم برخی دیگر آن را نوعی رجعت روانی ذکر کرده اند که در آن بازگشت خیالی و عاطفی به دوره کودکی مطرح است. در کل خیالبافی نوعی گریز روانی است که در آن تماس با واقعیت و یا روبرو شدن با مسئله برای افراد مشکل است و تن دادن به این حالت برای افراد جنبه کامجوئی و ارضای روانی دارد. به حقیقت روح انسانی با تخدیر خود و گریز از واقعیت می کوشد از ادراک رنج و درک ناکامی سر باز زند و از شدت احساس شکنجه و حسرت در خویش بکاهد. طبیعی است این حالت در مواردی پدید آید که آدمی از مقابله با مشکل خود را ناتوان احساس کند.
عمـــــومیت آن
از دیدی میتوان گفت که این حالت در همه افراد وجود دارد، با این تفاوت که دامنه و شدت آن بیش و کم دارد. این حالت قسمتی از بازیهای خیالی دوران کودکی هر کس را تشکیل می دهد و در آن هر کودکی خود را فردی مهم، زمانی مرده، گاهی ... احساس می کند. این فایده را برای کودک دارد که از اضطرابات او جلوگیری می کند، به نقشه های آتی کمک می نماید. در کل برای او زندگی شیرین و شاداب کننده ای را فراهم می نماید و کم اند کودکانی که چنین نباشند. در دیگر سنین هم خیالبافی رایج است تا حدی که 95% مردم و حتی دانشجویان بخشی از اوقات خود را در خیالبافی می گذرانند و در سایه آن دقایقی خود را سرگرم می کنند و این امر خاص طبقه ای از مردم نیست. همگان این چنین اند. با این تفاوت که افراد سالم سعی دارند خود را از این حالت بیرون آورند و به واقعیت نزدیک کنند و این کار برای بیماران روانی میسر نیست. خیالبافی در افراد مختلف به صورت های متفاوتی متجلی می شود. مثلا" در برخی از بزرگسالان جلوه آن را به صورت پناه بردن به مواد مخدر، زیاده روی در شهوات، رؤیاپرستی ها می بینیم و دیگران به صورت های دیگر. اینکه اصلا" خیالاتی نباشیم ممکن نیست ولی می شود آن را در خود و دیگران نسبتا" وحدود کرد.
جلــــوه های آن در افــــــراد
کودکان خیالباف این حالت خود را به صورت های گوناگون متجلی می سازند. شرح و بیان همه آنچه که در این رابطه قابل ذکرند میسر نیست، آنچه با رعایت اختصار می توان مطرح کرد بدین شرح است:
۱- به صــــورت تصــــورات:
افرادی که مبتلا به خیالبافی هستند تصوراتی دارند که برخی از آنها به قرار زیرند:
ــ تصور یک قهرمان شجاع، فردی ماهر با چهره ای قابل تحسین، بی نظیر و فوق العاده که همه مسائل و مشکلات او حل شده است و از عهدۀ همه مسئولیت ها برمی آید.
ــ تصور فردی مهم از تیپ مثلا" شاهزادگان که قادر به انجام فلان کار است و با اینکه می داند این تصور غیر واقعی است.
ــ تصور فــــردی متهم که دیگــــران می خواهند به حساب او برسند.
ــ تصور فردی مظلوم که مورد ستم و اجحاف قرار گرفته است.
ــ تصور فردی که اگر مثلا" جیب خرجی خود را خرج نکند و به کار اندازد صاحب میلیونها پول و مال خواهد شد.
ــ تصور فـــردی مهم که همه کار از او برمی آید و می تواند به مــوقعیتهای مناسبی برسد و قدرت همه کارها را دارد.
ــ تصـــور خلبانی که در آسمان در حال پرواز و مانور دادن است و دارد به نقاطی دور دست و رؤیائی سفر می کند.
ــ تصور فردی محبوب که همه دوست دارند او را در کنار بگیرند و وجود او را سبب سرور و شادمانی می دانند و برای او عظمتی قائلند.
۲- احساس آنها:
افراد خیالباف برای خود احساس ویژه ای دارند از جمله:
ــ احساس اینکه بیمارند و دیگران باید از او احوال پرسند و از او مراقبت نمایند.
ــ گاهــــی احساس می کند که مـــرده است و در عالم دیگــری در حال سیر است و مستحق رحمــت.
ــ زمانــی در عالم خیال خود را صاحب درد می داند و عملا" خویش را از جنب و جوش افتاده مـــی یابد.
ــ گاهـــی در عالم خیال دچار احساسات خصمانه نسبت به همه کسانی که نسبت به او بی مهری کرده اند.
ــ زمانی احساس ترس دارند و خیالبافی شان آنها را تحریک می کند که شبح هائی را در ذهن مجسم کرده و از ترس آن بگریزند.
ــ گاهی این احساس را دارند که همه حیوانات و گاهی همه کفش ها و لباس ها به صورت حیوان درآمده و می خواهند آنها را ببلعند.
ــ در مواردی احساس پرواز دارد که روی ابرها نشسته و در حال حرکت است.
۳- حالات آنهـــا:
کودکان خیالباف حالت عادی ندارند. گاهی چنان در خیال فرو میروند که با خود میگویند، میخندند، حرف میزنند و در این راه نیروی زیادی را مصرف میکنند.
ــ در عالم خیال به دیگران پرخاش کرده و یا در ذهن خود کسی را تنبیه می کنند و در حال انتقام گرفتن از او خود را در می یابند.
ــ در عالم خیال گاهی حالت امر و نهی می گیرند و زمانی حالت دلسوزی و حالت هیجان آمیز در این رابطه و از خود احساس رضایت دارند.
ــ در مواردی این حالت را به خود می گیرند که به ارضای امیال و تمنیات خود مشغولند و اسیر دنیای خویشند تا حدی که پذیرش واقعیت برایشان دشوار است.
ــ گاهی آنها حالت معاشرت و سخنگوئی با دیگران را یافته و در عالم خیال سرگرم صحبت و معاشرت با فردی موهوم می شوند.
۴- روحیه آنهــــا:
در حالت عادی کسل اند ولی در عالم رؤیا و خیالبافی شادند و خرسند. خیالبافی برای آنها پناهگاهی است که در سایه آن خود را شادان میسازند.
ــ بسیاری از آنها روحیه کودکانه دارند، به دروغگوئی معروف اند در حالیکه دروغ شان نوعی خیالبافی است که به صورت مرضی درآمده است.
ــ گاهی حالت خودستائی و به خود بالیدن دارند و کارها و افتخاراتی که ندارند به خود نسبت می دهند.
ــ روحبه شان روحیه ریاکاری، فخرفروشی، و همراه با پرگوئی و زمانی هم افسانه سازی است( که در این مورد بحث مستقلی خواهیم داشت ).
ــ روحیه موفقی برای خود پدید می آورند از آن بابت که در دنیای غیر واقعی خود را به همه آرزوهای خود دست یافته می دانند و جای و مقام و لذتی خیالی برای خویش فراهم می سازند. در عالم خود فرو می روند و با خیال خویش خود را سرگرم می کنند و برای خود موجبات غرور و خودبزرگ بینی را تهیه می بینند.
۵- در روابط:
اینگونه افراد به خود و دنیای خویش سرگرم اند. و بدین نظر ارتباط چندانی با دیگران ندارند و اگر هم زمینه ای برای ایجاد رابطه فراهم شود این امر آنان را خرسند نمی سازد.
ــ گاهی برای خود همبازی های خیالی تصور کرده و حتی به آنها نام و شخصیت خیالی می دهند و اعمال و صفات خاصی را به او نسبت می دهند.
ــ نیاز به فردی یا شیئی دارند که نقش مستمع را برای آنها بازی کند و مطلب شان را بشنود و این خود وسیله ای برای سرگرمی است.
ــ به سختی می توانند با مردم درآمیزند و مشکلات زندگی مردم را حل کنند. نقشه های افراطی و خیالی دارند که با واقعیت تطابق ندارد.
ــ و بالاخره خیالبافی به حقیقت وسیله ای است برای قطع رابطه با افراد و پدیده ها به گونه ای که تدریجا" از همه می گسلند و تنها به خود و اشیاء خود می پردازند.
تحلیـــل این جلـــــوه ها
جلوه های فوق نشان دهنده میلی ناهشیار به حل و رفع مشکلات، و برون ریزی نگرانی ها و در کل تخلیه خویش است. صورت های ذهنی که آنان برای خود درست می کنند ممکن است دارای ارتباط منطقی بوده و از واقعیت به دور باشند. جلوه های فوق در آدمی نشان میدهد که او چه می خواهد، از چه چیزهائی رنج می برد، چه مسائلی در ذهن او به عنوان مسائل اصلی و اساسی مطرح است اینان مصداق این نیم بیتی هستند که: شتر در خواب بیند پنبه دانه. در مواجهه با واقعیت ها ناتوانند و بدین نظر در عالم خیال خود را سرگرم حل مشکل و خود را در آن موفق و پیروز به حساب می آورند. خیالبافی ها اگر مکرر و پی در پی با شند مبین احتیاجات شدید و ناراحتی های شخص است و هنوز یاد نگرفته است که چگونه با مشکلات کنار بیاید و به چه صورتی آنها را حل کند و ضروری است به او رسیدگی شود.
مـــــوارد بـــــــــروز آنهــــــــا
بر این اساس که تصویر شد نیکو پیدا است که خیالبافی در چه مواقعی بروز می کند. در عین حال یادآور می شویم بروز آن در موارد زیر بیشتر است:
ــ در موردی که جهان حقیقی برای کودک بیش از حد تیره و غم انگیز باشد و او قادر به دریافت و تلقی درست از این جهان نباشد.
ــ زمانی که او از چیزی چون غذا، محبت، حمایت، امنیت و ... محروم باشد بخواهد آن را به دست آورد.
ــ در مواقعی که شدیدا" خشمگین شود و راه چاره را بر خود سد ببیند.
ــ زمانی که شوق به برتری جوئی در او اوج گیرد و مقاصدی لذت آور را در روان تعقیب کند.
ــ هنگامیکه نمره خوبی بگیرد ولی آنرا در دیگران نبیند.
ــ در مـــواردی که ترس و اضطراب و تعارض او را به زانو درآورد.
ــ زمانی که مورد تجاوز و تعدی قرار گیرد و راهی برای نجات پیدا نکند.
ــ موقعی که آدمی نتواند خود را با اصول و ضوابط درخواست شده منطبق سازد و یا نتواند به گونه ای طبیعی امیال و آرزوهایش را برآورده کند.
ـ زمانیکه والدین خود را در حال درگیری و نزاع مداوم ببیند و موقعیت خود را خطرناک احساس کند.
ــ هنگامی که همبازی ندارد و در محیط خانواده تنها و فرزند یکدانه است.
ــ و بالاخره زمانیکه دچار اختلال روانی شده و تعادل خود را از دست داده باشد.
خیالبافـــــی در سنیـــــــن مختلف
به ندرت می توان دریافت که آغاز بروز این حالت در چه سنی است. کودکان قبل از سنین 3 هم برای خود دنیائی دارند و در آن دنیا برای خود فتح و شکستی را تصور می کنند و یا در وضع و حالی خود را تصور می کنند که دیگران را تحت سیطره خویش دارند. همچنان گاهی خود را در قالب فردی شکست خورده و محروم می انگارند و ... ولی آنچه که در این بحث به قاطعیت می توان گفت این است که سن 3 سن خیالبافی است به ویژه در این رابطه که او در این مرحله موقعیت خود را به عنوان شخصیتی مستقل یافته است. در این سنین کودکان تجارب خیالی خود را حقیقت می پندارند و فرق بین این دو را نمی شناسند و به همین نظر ادعائی دارند که به نظر اولیا دروغ می آید. در سنین 3 تا 6 نیز هنوز زود است که کودکان تصوری درست از حقیقت داشته باشند و قضاوت های خود را به واقع نشان دهند. اگر چه در برخی از کودکان 5 ساله این حالت دیده می شود. در سنین 4ـ 7 این حالت ممکن است اوج بگیرد و هر چه در این سن بالاتر می رویم خیالبافی شدیدتر شده و حتی ممکن است به افسانه بافی بکشاند. در سنین نوجوانی و بلوغ خیالبافی ساختمان بنای زندگی آینده او را می سازد. او دائما" در حال خیالبافی است و برای عده ای ممکن است این حالت به صورت بحران درآید و آنها را از واقعیات به صورت کلی دور دارد. کلا" آنها در وضع و شرایطی هستند که از عوامل مشکل زا فرار کرده و به خیالبافی پناه می برند. افسانه سازی و قصه پردازی در آن فوق العاده مؤثر است.
تـــــوزیع این حالت
سخن این است که این حالت به چه صورتی در افراد گوناگون توزیع می شود. بررسیها نشان می دهند:
ــ این حالت در دختران بیشتر از پسران است زیرا توان موضع گیری شان در برابر مسائل کمتر است.
ــ در دوران کودکی در پسران زیاد است در سنین نوجوانی و بلوغ در دختران.
ــ آنها که توان فکری برای حل مسائل را ندارند به خیالبافی بیشتر پناه می برند.
ــ افراد حساس و آنها که سرشت عاطفی دارند بیشتر به پناه خیالبافی میروند.
ــ آنها که ترمز روانی دارند مثل کم روها و یا مضطرب ها، خود کم بین ها دارندگان احساس گناه بیشتر دچار این حالتند.
ــ آنها که شخصیتی درون گرا دارند، گوشه نشین هستند بیشتر گرفتارند.
ــ محرومیت دیده ها، ناکامی چشیده ها، سختی تحمل کرده ها بیشتر گرفتار این وضع اند.
ــ کودکان تیز هوش اگر دچار ناملایمی شوند بیشتر از دیگران خیالباف می شوند.
تیپ آنهـــــــا
اینکه اینان از چه تیپی هستند پاسخ این است آنان تیپ خاصی هستند. بر اساس بررسیها اغلب آنان:
ــ از تیپ خانواده های گرفتارند. خانواده هائی که تطابق اجتماعی شان بسیار ضعیف است و یا جاه طلبند و فرزندان خود را مبادی آداب می خواهند و امرو نهی شان شدید است.
ــ تیپ عزلت طلبند و اغلب در تنهائی رشد کرده و در تنهائی به سر می برند و توان تحمل واقعیت را ندارند و از روبرو شدن با مشکل عاجزند.
ــ اغلب آنها افرادی عجول، عاطفی، و دارای دلبستگی شدید در مسیر زندگی هستند و هیجان پذیری شان سریع است و حتی عده ای عصبی هستند.
ــ مرد عمل نیستند و در عالم خیال ناگزیرند ناکامیهای خود را جبران کنند. به ویژه که درباره خود دید و قضاوت درستی ندارند و نمی توانند خود را به همان گونه ای که هستند ببینند.
ــ دوستدار صحنه های هیجان انگیز و رقت آورند و قصه های هیجان انگیز آنها را اقناع می کند.
ــ افرادی هستند رنج کشیده، محرومیت دیده مورد ظلم و بدرفتاری واقع شده و حتی در مواردی دچار احساس گناه و شرم از آن.
ــ در محیط زندگی شان معقول نبوده و کمتر از این بابت توان مواجهه با مسائل را داشتند.
فـــــواید خیالبافــــــــی
بر خلاف اندیشه شایع خیالبافی در مواردی می تواند مفید باشد تا حدی که عده ای آن را عادت بد و یا نشانه اختلال هیجانی نمی دانند و معتقدند حالت عادی هشیاری است. فواید آن:
ــ پاره ای از تمایلات او ارضا شده تلقی می شود و زمینه برای تخلیه هیجانات فراهم است.
ــ گاهی کودک در سایه خیالبافی خود را به لذایذ می کشاند و خود را به هدف رسیده تلقی می کند.
ــ خیالبافی گاهی به کودک آرامش و سکون می دهد زیرا عالم خیال محدودیتی ندارد و آدمی در پرواز خیال خود را اقناع می کند مثلا" خود را در خلال جشن و برنامه حاضر می بیند.
ــ خیالبافی بهانه ای است برای کاهش اضطراب و ظاهر کردن احساس حقیقی و رفع تعارض.
ــ وسیله خوبی برای گذراندن وقت برای کودک است و زمان آن برای طفل لذت بخش است.
ــ عامل نجات از رنج و آلام و احساس بی کفایتی است.
ــ اگر جهت پیدا کنند شاعران و نویسندگان خوبی می شوند و آثار خلاقه از خود بروز می دهند.
ــ در حل عقده های روانی کمک کار خوبی برای کودک است.
ــ و بالاخره راه مفری قوی برای کودک است و او در شرایط ناکامی راهی می یابد که خود را از شرور و گرفتاریها دور سازد.
زیانهـــــــای آن
اگر خیالبافی به افر۱ط کشیده شود و از مرز خارج شود دارای عوارض و زیانهائی است که ذکر و بررسی همه آنها در این بحث میسر نیست خیالبافی برای جسم و زیست انسان زیان بخش و عارضه ساز است آنچه با رعایت اختصار در این مقاله قابل ذکر است به قرار زیرند:
۱-در جنبه بدن:
افراد خیالباف در جنبه بدن زیانهائی می بینند از جمله اینکه:
ــ از فعالیت های بدنی عقب می افتند زیرا بی تحرک در جائی می نشینند و در عالم انزوای خویشند و از حرکت و جنب و جوش دور می مانند.
ــ بازی و حرکت که در رشد افراد شدیدا" مؤثر است در آنها وجود ندارد و حتی حال و هوای بازی با دیگران را ندارند.
۲- در جنبـــه روانــــــی:
خیالبافی در افراد این اشکال را دارد که آدمی را در سیلابی از فکر و خیال رها کرده و امکان تمرکز و دقت و بکارگیری اراده را از او سلب می نماید و این امر تا حدی به پیش می رود که زمینه ساز برخی از بیماریهای خیالی می شود. خیالبافی هر چند مفید باشد باز هم یک حالت ناسالم به حساب می آید. زیرا افراد را به توهم کشانده و از واقعیت دورش می کند. انرژی روانی در سایه آن رو به کاهش می گذارد و به جای بکارگیری تدبیر جهت حل مسائل نوعی ارضای مجازی برای آنها پدید می آورد. خیالبافی قدرت تمرکز دقت افراد را می ستاند قوای دفاعی را تهدید و مسموم می کند و آدمی را زبون و ناکام می سازد. عوامل معارض را که باعث رشد و پرورش فکر می شوند از او دور می دارد و آدمی را در تصور و خیال مقضی المرام می سازد.
۳- در جنبـــه عاطفـــــی:
خیالبافی گاهی حالات هیجانی برای کودک فراهم آورده و او را از حال تعادل خارج می سازد. آدمی خود را قهرمانی برفراز قله ولی در حال سقوط می بیند، یا در حال جنگ و ستیز با دشمنان که هیجان آن برای او زیان بسیاری دارد. در مواردی خیالبافی می تواند احساس شرم و گناه را افزایش دهد. شخصیت عاطفی را سست می کند با حالت خیالی ممکن است چیزی را زیباتر، سرور انگیزتر و بهتر در عالم واقعی ببینند. به جای اینکه عیبی را در خود بجوید و درمان کنند به جای دیگری نسبت می دهند. ارتباط فرد را با محیط و دیگران ناموزون می کند و نه تنها چیزی را در کسی برنمی انگیزند، بلکه ممکن است او را در انجام خیر باز دارد و یا کشمکش ها و نزاع ها را عمیق تر و ریشه دارتر سازد که این موجب بروز بدبختی های بسیاری است به ویژه در آنگاه که رفتاری ضد اجتماعی پدید آید.
۴- در حیــــات اجتماعـــــی:
بزرگترین خطر خیالبافی این است که طفل را از دنیای واقع دور می سازد از زندگی روزمره برکنارش می نماید و چنین کسی از روبرو شدن با زندگی و مبارزه با مشکلات آن عاجز و هراسان است و عقب نشینی او بیشتر می شود. زندگی در خیال آدمی را از انطباق اجتماعی دور می دارد، با مردم رابطه ای اندیشیده ندارند دل را به ارضای بدلی خوش دارند و حتی روابط ممکن است کینه توزانه و خصمانه باشد و این خود زیان دیگری برای افراد مبتلا است.
۵- و بالاخـــــره در کل:
خیالباف قدرت و نیروی خود را صرف خیالبافی می کند، در نتیجه توان آن را ندارد و یا نمی کوشد برای خواسته های خود اندیشیده و آنها را جامه عمل بپوشاند. در برابر عقاید مختلف می ماند و توان دفاع از فکر خود را پیدا نمی کند. در نتیجه با همه لذتی که از این امر برای او حاصل می شود باید آن را از خطرناکترین حالات برای افراد به حساب آورد.
خطــــر تداوم آن
خیالبافی تا سنین 4 سالگی امری عادی است و طفل را در دنیائی که برای خود ساخته سرگرم می دارد تا حدی که او گمان دارد در عالم واقع و حقیقت است. در ضمن این حالت برای او نوعی مکانیسم دفاعی است که در کاهش اضطراب و رهائی او در واقعیت های رنج آور مؤثر است. ولی ادامه آن اندیشه و تعقل کودک و درک رابطه علت و معلولی او را از کار می اندازد و از توجه به واقعیت دور می دارد. همین امور باعث می شوند که او بعدها در اجرای وظایف و تطابق خود با شرایط جامعه و قبول مسئولیت وامانده شود. تداوم خیالبافی زمینه را برای بروز بیماری اسکیزوفرنی در کودکان فراهم می سازد و این امر همچنان در فرد ریشه دار شده و در سنین بعدی برای او گرفتاری می سازد. او را چنان در رؤیا فرو می برد که از جهان واقعی دور مانده و نمی تواند پابه پای رشد به پیش رود. همچنین بعدها ممکن است این امر موجبی شود که امر بر خود او مشتبه شود و درباره خود نیز گرفتار بماند.
علـــــــل و عـــــــوامل آن
اینکه چه انگیزه ها و عواملی سبب می شوند که خیالبافی در کودکان پدید آمده و پا بگیرند از عوامل متعددی باید نام برد که به ظاهر چیزهای مهمی نیستند ولی در عمل برای کودک سرنوشت سازند. آن عوامل بسیار و از آن جمله اند:
۱- محـــــرومیتها:
کودکانی که در مسیر رشد دچار محرومیت های شدید شده و راهی برای نجات نیافتند ممکن است دچار این وضع شوند. چه بسیارند کودکانی که در زندگی دچار ناکامی هائی سخت شده اند، خواهش و آرزوئی داشته و برآورده نشده اند، و در نتیجه از این حالت سر در آورده اند. کودکانی که در خردسالگی از غذا محروم مانده اند، طعم امنیت را نچشیده اند و شاهد غذا و امنیت دیگران بوده اند در عالم خیال برای خود سفره گستردند و امنیت ساختند. انسان ناکام برای رهائی از فشارها و تنش های روانی و نجات از اضطراب به این مکانیسم دفاعی پناه می برد.
۲- شکستهــــا:
کودکانی که در مسیر زندگی و رشد دچار شکست و ناکامی شده اند، و مزه تلخ آن را چشیده اند و یا در سر راه رشد خود سرخوردگی هائی پیدا کرده و نتوانسته اند آن را در ذهن خود حل و توجیه کنند دچار همین وضع و موقعیت شده اند. در حقیقت شکست هم جلوه ای از محرومیت و ناکامی است.
۳- عامــــل فقـــــــر:
ناداری که جلوه تام و مهم محرومیت از امکانات است خود از عوامل نگران کننده ای است. کودکانی که لباس ندارند، مأوا ندارند، از پول توجیبی محروم اند، و یا اسباب بازی، خوردنی و آجیل و ... ندارند در ذهن خود قصرهای طلائی می سازند، در تن خود لباس های زیبا و گران قیمت می بینند و از این طریق خود را تسکین می بخشند.
۴- عامـــــل حســــادت:
که آن هم جلوه ای از احساس محرومیت از محبت است که به صورت بدخواهی بروز می کند. آنها در شرایطی قرار می گیرند که محبت و امنیت خود را غارت شده می یابند و در عین حال توان مقابله با آن را ندارند. عدم توان و قلت تجارب و گاهی نازپروردگی بر آن دامن زده و کودک را به خیالبافی و رؤیا می کشانند.
۵- احســـــاس حقــــارت:
کودکانی هستند که دائما" در معرض مقایسه ها هستند و از اینکه نمی توانند با دیگران رقابت کرده و یا بر مشکلات فائق آیند احساس حقارت می کنند. نگرانی های ناشی از آن چنان کودک را احاطه می کند که تمام زندگی او را تحت الشعاع قرار می دهد. او به عالم خیال پناه می برد تا در آن عالم خود را قدرتمند احساس کند. ممکن است این احساس حقارت ناشی از سرزنش و طرد افراطی والدین فرزندان خود را به خاطر جنس باشد و کودک حساب کند که مورد اعتناء نیست و بی آبروئی برای او قائل نیستند برخلاف جنس مخالفش برای او حسابی باز نمی کنند. او ناگزیر به خیالبافی کشانده می شود تا آرامشی بیابد.
۶- تــــرس شدید:
ترس های شدید آدمی را به چاره جوئی می کشانند و خیالبافی می تواند از این بابت هم برای کودک نوجیه داشته باشد. همچنین ترس از تنبیه پدر یا معلم در صورتی که تصور آن برای کودک غیر قابل توجیه باشد او را به خیالبافی می کشاند.
۷- احســــاس گنــــاه:
کودکانی که گناهی را مرتکب شده و از بیان و آشکار شدن آن وحشت دارند و نفس گناه برایشان عقده ای ساخته است ممکن است از خیالبافی سر در آورند. احساس تقصیر گاهی ممکن است ناشی از یک تخلف باشد و خیالبافی نشانه ای برای نشان دادن میل به برگشت از وضع موجود است و پاک کردن خود از گناه.
عــــوامل دیگـــر
از عــــوامل دیگـــر در این زمینه می توان موارد زیر را ذکر کرد:
ــ اختلال روانـــی از نوع بیماری میتومانی و گاهـــی عارضه های شناخته نشده در این زمینه مؤثرند.
ــ پرخواهی و پرتوقعی و عدم آشنائی به محدودیت ها و حقایق موجود زندگی خانوادگی.
ــ خیالبافی افراط آمیز والدین که رفتارشان برای کودک بدآموز است.
ــ دوری از جمع و انزوا برای افرادی که سنین نوجوانی و بلوغ را می گذرانند.
ــ حقایق تلخ زندگی و رسیدن به بن بست در آنچه که مورد خواسته و توقع اوست.
ــ وجود تضاد و تعارض در زندگـــی به گونه ای که قابل حل نباشد و ذهن او را به خود مشغول دارد.
ــ فشار و تحریک غرائز و عدم امکان برآورده شدن آنها برای آدمی.
ــ غـــــرق شدن در ادبیات و رمان و شعر و یا بروز حالت خلسه در افـــراد.
ــ نداشتن سرگرمـــی مناسب و اشتغال مــورد نیاز که خود فکـــر و ذهن را به هــر سوی می کشاند.
اقدامـــــات درمانــــــی
اینکه در زمینه درمان و رفع این عارضه چه باید کرد راههائی به اختصار قابل ذکرند که اهم آنها به قرار زیرند:
۱- بررسی عوامل و ریشه ها و دریافت این مسئله که چه چیزی باعث بروز و ظهور این حالت در کودک شده است.
۲- رفع عوارض از عامل شناخته تا حدود امکان و هم تفهیم کودک که تا این میزان برای او کار و تلاش کرده اید و به این صورت او را به حقیقت امر آشنا سازید. در این راه باید تلخی های زندگی را از میان بردارید، با دشواری ها مبارزه کنید، محرومیت را از او بزدائید، حقارت ها را جبران کنید، او را بر ترس غالب سازید و احساس گناه او را با توبه بشوئید.
۳- تطابق دادن او با واقع و این امر از طریق آشنا کردن او با واقعیت، واداشتن او به لمس حقایق و تذکر به او که برای خیالات اعتباری قائل نشوند، سپردن مسئولیت های عملی به کودک که واقعیات را حس و لمس کند، حتی گاهی او را به گردش ببرید، به بازی وادارش کنید، بکوشید به کارهای دست جمعی او را وادار سازید.
۴- آمـــوزش کــودک و تذکر به او که بین وهم و خیال و واقعیت فرق بگذارد، اشکالات امور را دریابد، راه حل ها را در اختیار بگیرد، واقع بین باشد.
۵- درمـــان پزشکــــی برای آنها که انقلابــ-ی روانی دارند و یا حساسند و زود به هیجان می افتند.
۶- روان درمانــی، مشاوره و روان درمانی در این راه بسیار مؤثر است و هم واداشتن فرد به حرکت و کوشش و جست و خیز تا او خسته شود و به خواب رود بیداری نکشد تا به خیالبافی نیفتد.
عــــــــــوامل کمکــــــی
در طریق درمان و اصلاح عوارض می توانید از عوامل کمکی متعددی سود بجوئید که از جمله آنها عبارتند از:
۱- تربیت مشاهده کودک تا او بتواند واقعیت ها را بهتر ببیند و دریابد.
۲- ایجاد رابطه و هماهنگی بین چشم و دست و اعضاء تا دریابد در چه شرایط و موقعیتی است.
۳- دادن کار عملی چون کاردستی، تهیه گزارش از دیده ها و یافته ها.
۴- واداشتن به ساختن و به عمل آوردن، نقاشی کردن، طراحی، بازی طبق برنامه و دستورالعمل، جمع آوری اشیاء و نمونه ها.
۵- تقویت منطق و استدلال تا امکان بررسی امور برای او باشد.
۶- آموزش شیوه حل مسائل به گونه ای که خود را در این زمینه توانا ببیند نه گرفتار.
۷- نجات او از عقده ها، نابسامانی ها و مشغله های فکری بی حساب.
۸- تغییر محیط و وارد کردن او در شرایطی که در آن بتواند بدرخشد و عرضه و لیاقت خود را نشان دهد و البته محیط جدید ناشناخته باشد.
۹- تقویت روحیه و مخصوصا" تفکر و تعقل و اراده او و داشتن اعتماد و جرأت.
۱۰- تلاش به اجتماعــی شدن و پرهیز از درونگرائی. اصولا" حیات جمعی عامل توجه به واقعیتهاست.
۱۱- پرهیز از تمسخر و مشاجره و تنبیه که آنها مسائل او را حل نمی کنند.
۱۲- تحت قیدآوردن او به گونه ای که در مسیر انجام وظیفه قرار گیرد و طبق برنامه شما عمل کند.
تذکـــــــــــر و هشــــــــــدار
دیدیم که تخیل مورد تأیید است نه خیالبافی، آن یک عامل خلاقیت و این یک عامل هدر و اتلاف. طفل از طریق سخنها، گفتار و رفتار، و هم از طریق بازی و در برخورد با اشیاء وضع خود و حالت خود را در این زمینه نشان می دهد. خیالبافی باید اصلاح شود ولی برای آن به خود پریشانی راه ندهید. زیرا روانشناسانی چون لوکار خیالبافی را در نزد اطفال امری طبیعی می دانند و اگر بدون ضایعۀ عضوی باشد برای آن نگرانی ندارند. در عین حال باید بدانیم از نظر علمی آن خیالی خوب است که آدمی را به نتیجه ای مطلوب برساند نه آنکه او را مشغول سازد و یا آرامشی تصنعی ولی بی ریشه برای انسان پدید آورد. سپردن مسئولیت و واداشتن به کارهای عملی مخصوصا" در سنین 4ــ 7 به عقیده گزل می تواند آدمی را از خطری که در انتظار اوست رهائی بخشد. منبع : دکتر علی قایمی
برگرفته از وبلاگ اسلامیهروشهای موفقیت آمیز همسرداری:
- همسرتان را به بیان احساساتش تشویق كنید، مطمئن باشید رابطه شما به طور فوقالعادهای بهبود مییابد. فكرهای عمیق و احساسات خود را با هم در میان بگذارید تا احساس كنید روابط خوبی با هم دارید. با همسر خود از احساسات خود حرف بزنید، این موجب میشود كه زن نسبت به شوهر احساس صمیمیت بیشتر میكند. احتیاط در ابراز احساسات از سوی مردها یكی از اشكالات عمده آنهاست. یكدل باشید، نشان دهید كه حالت و احساس طرف مقابل را درك میكند و از این عبارت استفاده كنید، «فهمیدم، درست میگویی، آفرین».
- یاد بگیرید كه چگونه مسؤولیتها را قسمت كنید، این كار شانه خالی كردن از مسؤولیتها نیست، درست زندگی كردن است.
- هرگز در جمع به شریك زندگیتان اهانت و بیادبی نكنید، كه اثرات سوء دارد. همیشه در معذرتخواهی نفر اول باشید.
- بیشتر روی كارهای مثبت همسرتان تاكید كنید تا اعمال منفی او. بیشتر ستایش و كمتر انتقاد كنید. این كار نتایج فوقالعادهای به بار میآورد. حرفتان را بزنید و از انتقاد خودداری كنید، مثلاً به جای این كه بگویید: «تو هرگز به من كمك نمیكنی»، بگویید: «اگر در شستن ظرفها به من كمك كنی بسیار ممنون میشوم».
- هم صحبتی زن و شوهر، برای رشد بقای احساس صمیمیت آنها نقش قطعی دارد، بسیاری از زوجها به خاطر نداشتن این مهارت، گرفتار سوء تفاهم و دلسردی و تكدر خاطر میشوند.
- با همسرتان از موضوعات مورد علاقهاش صحبت كنید، اگر این كار از سوی طرفین صورت نگیرد، به مرور صحبتها، سرد و بیروح میشود. همسرتان با گفت و گوی خود، گاهی فقط به حمایت شما و گاهی نیز به راهنماییهای عملی شما نیاز دارد، پس باید نسبت به اشارهها و احساسات همسرتان حساس باشید تا راههای مناسب ارتباط با همسرتان را پیدا كنید.
- ماهرانه سوال كنید، یك پرسش نابهنگام، طعنهآمیز یا بیتناسب میتواند از ادامه صحبت جلوگیری كند و ناراحتی به بار آورد. پرسشهایی كه با «چرا» شروع میشود، میتواند تولید اشكال كند، مثلاً به جای «چرا دیر كردی؟» میتوان پرسید كه «آیا مشكلی پیش آمده بود كه دیر به منزل برگشتی؟»
- هر روز به همسرتان كلمات امیدوار كننده بگویید و كلمات محبتآمیز به زبان آورید. از زدن برچسبهایی مثل شلخته، خودخواه، بیملاحظه و لجباز به همسرتان خودداری كنید.
- از مطلق گویی و استفاده از كلماتی مثل «هرگز» یا «همیشه» خودداری كنید.
- آقایان ذاتاً ریزبین نیستند، پس اگر متوجه رنگ كردن موها یا اصلاح ابروهایتان نشد، او را به باد انتقاد نگیرید، به او بگویید، راستی مدل موهایم قشنگ شده؟ خانمها ذاتاً موجودات نكتهسنجی هستند، پس به عنوان یك مرد از كاركردهای خوب منشی یا همكارتان كه از بد حادثه خانم هستند، تعریف زیادی نكنید! برگرفته از سایت تبیان
20 راه براي افزايش شادابي و طول عمر:
سرچشمه جواني و شادابي چيست؟ گذر عمر امري اجتناب ناپذيراست. با اين حال همه انسانها تمايل دارند كه در اين گذار ناگزير زندگي همچنان سالم، شاداب و زيبا باقي بمانند. در ادامه به 20 مورد از روش هاي رسيدن به اين خواسته معقول اشاره مي كنيم
1- ازدواج: مطالعات نشان مي دهد كه درصد مرگ و مير در افراد مجرد به طور بارزي بيشتر از افراد متاهل مي باشد.
2- قهقهه زدن: محققان مي گويند كه خنده بهترين دارو است كه موجب ارتقا پاسخ ايمني ، كاهش قند خون ، افزايش جريان اكسيژن در بدن و بهبود كيفيت خواب مي شود. جريان متوسط خون در هنگام خنديدن و بعد از آن 22% افزايش مي يابد . در حاليكه استرس هاي روحي جريان خون را 35% كاهش مي دهد.
3- داشتن حيوان خانگي: فعاليت بدني ناشي از مراقبت از اين حيوانات يكي از راه هاي حفظ سلامت است. بعلاوه محبت كردن ويا تماشاي حركات جالب حيوانات منجر به آرامش انسانها مي شود و آنها دنياي بيرون از خود را نيز تماشا مي كنند.
4- ترك سيگار: افرادي كه سيگار مي كشند تقريبا 13 سال شانس زندگي را از دست مي دهند. بعلاوه انواع بيماري هاي مزمن ناشي از مصرف سيگار نيز كيفيت عمر باقي مانده را كاهش مي دهد.
5- ورزش بيشتر: ورزش باعث تقويت قلب و افزايش پمپ خون مي شود . كلسترول و فشار خون كاهش مي يابد. عامل پيشگيري و كنترل ديابت است. ماهيچه ها و استخوانها را تقويت مي كند. آيا همه اين مدارك كافي نيست تا گوياي مزيت واقعي ورزش براي سلامت فرد باشد.
6- فعاليت مغزي: بازي شطرنج، مطالعه روزنامه، حل جدول از جمله فعاليت هاي مثبت مغز است. فعاليت هاي مغزي مانع از بروز آلزايمر مي شود.
7- كمتر در معرض نورخورشيد قرار گيريد: استفاده از كرم ضد آفتاب، عينك دودي و كلاه لبه پهن مانع از آسيب هاي ناشي از نور خورشيد مي شود و احتمال بروزسرطان پوست (شايع ترين نوع سرطان) را كاهش مي دهد.
8- ملاقات پزشك: ملاقات منظم پزشك عمومي مي تواند شانس زندگي سالم را افزايش دهد. زيرا انجام معاينات توصيه شده توسط پزشك ، پيشگيري به موقع از بروز انواع بيماري ها را ميسر مي كند.
9- خوردن ماهي: خوردن حداقل دو وعده غذايي ماهي در هفته بسيار مفيد است. زيرا احتمال مرگ ناشي از بيماري قلبي را كاهش مي دهد. مانع از لخته شدن خون، كاهش مقدار چربي و احتمال چاقي مي شود. بعلاوه سرشار از مواد مغذي مثل سلنيوم، پروتئين و آنتي اكسيدان مي باشد.
10- خوردن ميوه ها و سبزيجات تازه: بروكلي ، كلم، موز و ساير ميوه ها و سبزيجات سرشار از ويتامين ، مواد معدني ، فيبر و آنتي اكسيدان مي باشد.
11- تماس فيزيكي (در آغوش گرفتن): زوجهايي كه براي مدتي تماس فيزيكي ساده مثل در آغوش گرفتن يا دست در دست برقرار مي كنند كمتر دچار مشكلات قلبي و افزايش فشار خون مي شوند.
12- عدم مصرف الكل واعتیاد : اعتیاد ومصرف الكل شانس زندگي بيشتر را كاهش مي دهد.
13- خواب كافي: خواب كمتر از 6 ساعت در شب تاثير منفي بر سلامت فرد دارد و احتمال بروز ديابت را افزايش مي دهد.
14- خوش بيني و تفكر مثبت: شانس زندگي افراد داراي اين خصلت 19% افزايش مي يابد. اين چنين افرادي كمتررنج مي برند.
15- كاهش مصرف چربي: غذاهاي كم چرب احتمال بروز بيماري هاي قلبي را كاهش مي دهد.
16- مراجعه به دندانپزشك: مراجعه مرتب به دندانپزشكي و معاينه دندانها از بروز انواع بيماري هاي دهان و دندان جلوگيري مي كند. زيرا اين بيماري ها به نوبه خود منجر به بروز بيماري هاي تنفسي و قلبي مي شود.
17- كنترل استرس : كنترل استرس به هر طريق ممكن مثل دريافت مشاوره ، مديتيشن و يا ورزش شانس زندگي را افزايش مي دهد. استرس باعث كاهش جريان خون ، افزايش كلسترول ، كاهش فعاليت مغزي و ضعف سيستم ايمني مي شود.
18- برگشت به مدرسه: ادامه تحصيل و يا آموزش مداوم در زندگي كيفيت زندگي سالم را ارتقا مي دهد.
19- خوردن ويتامين ها: ويتامين هاي مختلف مانع از بروز بيماري هاي قلبي ميشود.يكي مولتي ويتامين خوب حاوي مواد معدني ، آمينو اسيد، عصاره گياهي و ساير مواد مغذي است.
20- نوشيدن چاي: نوشيدن چاي سبز احتمال بيماري هاي قلبي- عروقي را كاهش مي دهد.
برگرفته از سا یت ایرانیا ن انگلستا ن
متخصصان سلامتی در دهه های اخیر توجه عمیقی به این اختلال روحی داشته اند و با توجه به پیشرفت آن در سالهای اخیر در بین تمام اقشار انسانها در هر رده سنی و جنسی و نژادی درصدد هستند که علت اصلی آن را کشف کنند.
به گزارش گروه ترجمه سلامت نیوز،در بسیاری از موارد یک عامل باعث بروز افسردگی نیست بلکه آمیخته ای از مسائل بیولوژی ، روحی، اتفاقات تنش زا و دلخراش در این بین موثر است.
مهم ترین دلایل بروز افسردگی عبارتند از:
1- بیولوژی: هنوز دانسته های محققان در مورد علت اصلی افسردگی کامل نیست. اما بعضی از متخصصان معتقدند که علت افسردگی ناشی از بهم خوردن تعادل مواد شیمیایی خاص در مغز است. این مواد نوروترانسفر نامیده می شود . در واقع داروهای ضدافسردگی نیز با تاثیر بر سطح این مواد باعث حفظ تعادل آنها می شوند. ارتباطات ژنتیکی نیز در این بین موثر است. اگر افسردگی در بین افراد خانواده شایع باشد احتمال ابتلای فرد به این بیماری افزایش می یابد. ابتلا به بیماریهای عمومی دیگر نیز احتمال ابتلا به افسردگی را افزایش می دهد. برای مثال اگر مبتلا به حمله قلبی شوید، احتمال ابتلا به افسردگی بعد از آن65% افزایش می یابد. بیماری هایی نظیر سرطان ، بیماری قلبی، ناراحتی های تیروئیدی ، دیابت و... نیز باعث افزایش احتمال ابتلا به افسردگی است. جنسیت نیز در این بین موثر است. زنان دوبرابر بیشتر از مردان مبتلا به این بیماری می شوند. ولی دلیل این امر به درستی مشخص نیست. شاید تغییرات هورمونی متناوب در زنان یکی از فاکتورهای موثر بروز این واقعه باشد.
2- فاکتورهای روانی: مطالعات ثابت کرده که افراد بدبین بیشتر از دیگران مبتلا به افسردگی میشوند. البته این بدان معنا نیست که بهتر شدن بینش فرد باعث رفع افسردگی میشود.
3- اتفاقات تنش زا: بسیاری از افراد در موقعیت های دشوار مبتلا به افسردگی می شوند. از دست دادن یکی از افراد خانواده ، دوستان، ابتلا به بیماری جدی، طلاق و یا سایر وقایع دلخراش از جمله عوامل موثر در بروز افسردگی است.
4- داروها: بسیاری از داروهای تجویزی باعث بروز علائم افسردگی میشود. الکل و سو ء مصرف دارویی در افراد مبتلا به افسردگی شایع است و بیماری آنها را وخیم تر می کند.
بعضی افراد احساس بدیهی از دلیل ابتلا به افسردگی خود دارند. ولی برای بعضی دیگر علت مشخص نیست. آنچه لازم است بدانید این است که این بیماری تقصیر و گناه شما نیست. بلکه خدشه ای است که به شخصیت شما وارد شده است و این عارضه می تواند هرکسی را درگیر کند.
بر گرفته از سایت سلامت نیوز
وسواس ونشانه های آن: وسواس:
عبارت است از اندیشه و افکار و تصورها یا تکانه های تکرار شونده و پایای که مغایر با خود آگاهی باشد به این معنی که فرد حس نمی کند که آنها را با اراده خود بوجود آورده، بلکه افکاری هستند که به خودآگاهی او هجوم آورده اند و بی معنی و ناخوشایند می باشند.
اعمال وسواسی هدف اصلی نیستند؛ بلکه به منظور ایجاد بعضی رویدادها و موقعیت ها (آرامش و رهایی از تنش و اضطراب) انجام می شوند؛ بعنی، لذتی ندارند؛ بلکه برای رهایی از استرس انجام می شوند.
نشانه های وسواس
- از فکر ازدواج هراس دارند؛ چون اسیر رفتار ضدجمعی خود بوده و سعی در اختفای رفتار خود از دیگران دارند.
- معمولا هوش بالایی دارند.
- شک و تردید از علائم برجسته آن است.
- موضوعات و شکل های مهم آن عبارتست از: "افکار خشن، شک و حرف های قبیح مذهبی"
- اعمال اجباری مثل: "شمردن، شستن، بازبینی مکرر، دست زدن و لمس کردن، نظم شدید، ترس از کثافت و میکرب"
- وسواسی ماهیتی غیر اجتماعی دارد.
- معمولاً از تنوع رفتار بی بهره بوده و شکل ثابت و تکراری در برنامه زندگی دارند.
- افکار را نشخوار نموده و معمولاً به جنبه های افراطی توجه داشته و راه حلی پیشنهاد نمی کنند.
- افسردگی و اضطراب از علائم شایع وسواس است.
- قبل از شروع وسواس، تیپ ویژه ای مثل: "بسیار خشک، مقید، منظم، دقیق، محتاط و با ملاحظه زیاد" بوده است.
سبب های وسواس
- در کودکی و نوجوانی دچار سخت گیری و اجبار مربیان (بویژه والدین) بوده است.
- در کودکی مربیان پرتوقع و کیفر دهنده شدید داشته است.
- احتمالاً یکی از والدین، با نظم شدید و دارای وسواس بوده است.
روش های درمان وسواس
- وجود خانواده آرام و روابط خوب و مهربان و محترمانه از شرایط سرعت بهبودی می باشد.
- رفتار درمانی (حساسیت زدایی) از شیوه های موفق می باشد.
- روان درمانی و روان کاوی سبک مفید است.
برگرفته از سایت تبیان
10 خواسته جهانى زنان از همسرانشان :
این دستورات مختص به زوج خاصی نیست، اینها تنها ده چیزی است كه تعداد بسیار زیادی از همسران از شوهرانشان میخواهند. توجه كنید اینها خواستههای آنهاست نه نیاز روحی شان. از لحاظ فردی هركسی مسئول نیازهای عاطفی خویش است و باید آنها را پر كند. ما معتقدیم 4 نیاز روحی اساسی وجود دارد :
نیاز به دوست داشتن و دوست داشته شدن، نیاز به تعلق داشتن، نیاز به داشتن تصور ذهنی خوب از خود، و نیاز به آزادى. و اما خواستههای همسرتان از شما :
1- هر روز به او بگویید كه دوستش دارید :
هر كسی دوست دارد تایید شود و بداند كه اطرافیانش او را دوست دارند. بهترین راه برای تایید همسرتان (كه برایش بسیار مهم است) این است كه خیلی ساده هر روز به او بگویید دوستش دارید. گاهی دستانش را بفشارید و این جمله را زمانی كه شما را بدرقه میكند بگویید.
2- درك كردن و بخشش داشتن :
روزهایی هست كه همسرتان اشتباهاتی انجام دهد و یا كمتر به شما رسیدگی كند. همیشه به خاطر داشته باشید كه هیچ كس كامل نیست. در این مواقع خواسته همسرتان این است كه او را درك كنید و او خود را سزاوار بخشش شما میداند. بدانید كه هیچ رابطه ای بدون بخشش دوام ندارد.
3- گفتگو كنید :
نگذارید كار به جایی برسد كه هیچ حرفی با همسرتان نداشته باشید درباره بچهها كارتان و حتی آب و هوا با هم صحبت كنید. چرا كه گفتگو نكردن اولین جرقههای یك رابطه سرد است.
4- زمانی برای همسر و فرزندانتان اختصاص دهید :
این زمان به دست شما محقق میشود و باید كیفیت با هم بودن را بالا ببرید یعنی تمام طرحها و برنامههای آن روز را به میل آنها هماهنگ كنید. فقط خالی كردن برنامه روزانه برای با هم بودن كافی نیست بلكه باید برای این زمان برنامه ریزی كنید و به خود ثابت كنید كه برای عزیزترینهای زندگی تان عشق و احترام قائلید.
5- بیشتر بگویید بله به جای نه :
عادت به منفی نگری و مخالفت شما را از عزیزانتان دور میكند. سعی كنید در برابر بعضی خواستهها نه نگویید. با گفتن همین كلمه ساده بله همسرتان را متعجب و خوشحال كنید.
6- خوب گوش دهید :
همسرتان را با این مهارت میتوانید عاشق تر كنید. همسر شما فقط گوشهای شما را برای شنیدن نمیخواهد بلكه باید با قلبتان به او گوش دهید و او را بفهمید.
7- دلبستگی و مهربانی :
چقدر در طول روز به همسرتان میگویید لطفا یا متشكرم یا اورا میبوسید؟ متاسفانه بعضی از زوجین فراموش میكنند با هم مهربان باشند و این كلید موفقیت را در زندگی از دست میدهند.
8- بعضی از وظایف خانه و كودك را با هم تقسیم كنید :
یكی از مهمترین دعواهای زناشویی بر سر همین مساله جزئی است. خرده كاریهای خانه و بچهها تنها مسائل همسرتان نیستند چه خوب است كمی غرور و سابقه خانودگی خود را كنار بگذارید و با این كار زندگی شیرین تری داشته باشید. شاید اوایل سخت باشد اما خودتان كم كم معجزه اندك كمك به همسر را خواهید دید.
9- اوقات فراغت و برنامه ریزی :
اگر همسر شما شاغل است ساعات بیكاری او و اگر همسرتان شاغل نیست خود به او مرخصی دهید. این روزها بگذارید او آزاد باشد و نگران بچهها، شما، خانه و ... نباشد. بگذارید در این اوغات فراغت به خود و خواستههای شخصی اش برسد.
10- به او سفارش كنید و خود نیز مراقب سلامت روحی و جسمی خودتان باشید :
بسیاری از مردان مراقب سلامتی خود نیستند و این برای همسرانشان مشكل بوجود میآورد و این افراد به سلامتی طرف مقابل هم اهمیت نمی دهند ولی به خاطر داشته باشد همسرتان نمیتواند مدام دنبال شما باشد. چرا كه او عشق شما و همسر شماست نه مادرتان و خود نیاز به توجه دارد، پس به سلامتی خود و او بیشتر اهمیت دهید ایمیل از حا مد رزاقی
|
40نکته برای داشتن یک زندگی متفاوت، شکوهمند و پرانرژي: |
1. Take a 10-30 minute walk every day and while you walk, smile. It is the ultimate anti-depressant.
1- روزانه 10 تا 30 دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست.
**********
2. Sit in silence for at least 10 minutes each day.
2- حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت کنید
3. Buy a TiVo (DVR), tape your late night shows and get more sleep.
3- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید.
**********
4. When you wake up in the morning complete the following statement, "My purpose is to__________ _ today."
4- صبحها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم....»
**********
5. Live with the 3 E's -- Energy, Enthusiasm, Empathy, and the 3 F's--
Faith, Family, Friends.
5- با سه E زندگی کنید؛ Energy (انرژی)، Enthusiasm (شوق)، Empathy (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان).
**********
6. Watch more G movies play more games with friends and read more books than you did in 2006.
6- امسال بیشتز از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.
**********
7. Make time to practice meditation and prayer. They provide us with daily fuel for our busy lives.
7- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم می کنند.
**********
8. Spend more time with people over the age of 70 and under the age of six.
8- با افراد بالای 70 و زیر 6 سال اوقات بیشتری صرف کنید.
9. Dream more while you are awake.
9- وقت بیداری بیشتر رویا ببینید.
10. Eat more foods that grow on trees and plants and eat less foods that are manufactured in plants.
10- از غذاهایی که از گیاهان و درختان بار می آیند بیشتر مصرف کنید، و ازآنها که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر.
11. Drink some green tea and plenty of water. Eat blueberries, seafood, broccoli, almonds & walnuts.
11- مقداری چای سبز و مقادیر بسیار فراوان تری آب بنوشید. ایدا اریزا (نوعی زغال اخته آبی رنگ)، غذاهای دریائی، گل کلم، بادام و گردو و خشکبار مصرف کنید.
12. Try to make at least three people smile each day..
12- تلاش کنید هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارید.
13. Clear your clutter from your house, your car, your desk, and let new energy into your life.
13- از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه را مرتب و تمیز کنید، بگذارید انرژی تازه ای وارد زندگیتان شود.
14. Don't waste your precious energy on gossip, energy vampires, issues of the past, negative thoughts or things you cannot control. Instead, invest your energy in the positive present moment.
14- انرژی پرارزشتان را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا آنچه بدان کنترل ندارید هدر ندهید. در عوض انرژیتان را صرف همین لحظه مثبت اکنون کنید.
**********
15. Realize that life is a school and you are here to learn, pass all your tests. Problems are simply part of the curriculum that appear and fade away like algebra class but the lessons you learn will last a lifetime.
15- این را فهم کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجائید تا بیاموزید، تا همه امتحانهایتان را بگذرانید. مشکلات تنها بخشی از این دوره آموزشی اند که درست مثل کلاس درس جبر می آیند و می روند، منتها درسهائی که از این کلاس فراگرفته می شود عمری با شما باقی خواهد ماند.
16. Eat breakfast like a king, lunch like a prince and dinner like a college kid with a maxed out charge card.
16- صبحانه تان را چون یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام تان را چون بچه دانشگاهی ای بخورید که کارت اعتباریش ته کشیده باشد.
********** 17. Smile and laugh more. It will keep the energy vampires away.
17- بیشتر لبخند بزنید و بیشتر بخندید. این هیولاهای انرژی خوار را ازتان دور نگه خواهد داشت.
**********
18. Life isn't fair, but it's still good..
18- زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست.
**********
19. Life is too short to waste time hating anyone.
19- زندگی کوتاه تر از آنیست که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم.
20. Don't take yourself so seriously. No one else does.
20- خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم اینکار را در مورد شما نمی کنند.
21. You don't have to win every argument. Agree to disagree.
21- مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید. با مخالفتها موافقت کنید.
22. Make peace with your past, so it won't mess up the present.
22- با گذشته تان از در سازش در آئید، آنوقت دیگر اکنونتان را خراب نخواهید کرد.
**********
23. Don't compare your life to others'. You have no idea what their
journey is all about.
23- زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از موضوع و هدف این سفر آنها هیچ نمی دانید.
24. Burn the candles, use the nice sheets. Don't save it for a special occasion. Today is special.
24- از شمع هایتان استفاده کنید، خوشگل ترین ملافه تان را کنار نگذارید، برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه شان ندارید، امروز همان روز بخصوص است.
25. No one is in charge of your happiness except you..
25- جز شما کس دیگری مسئول خوشبختی تان نیست.
26. Frame every so-called disaster with these words: "In five years, will this matter?"
26- همه باصطلاح بدبختیها را با این جمله قالب دهید: «آیا تا پنج سال آینده، هیچ اهمیتی خواهند داشت؟»
27. Forgive everyone for everything.
27- همه را به خاطر هر چیز و همه چیز ببخشید.
28. What other people think of you is none of your business.
28- افکار مردم در مورد شما، هیچ ربطی به شما ندارند.
29. Time heals almost everything. Give time, time.
29- زمان ، حلال همه مشکلات است. به همه چیز زمان دهید، زمان.
30. However good or bad a situation is, it will change.
30- یک موقعیت هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند.
31. Your job won't take care of you when you are sick. Your family and friends will. Stay in touch kindly.
31- زمان بیماری، این شغل نیست که به دردتان می رسد،خانواده ودوستانتان هستند. با آنها با مهرباني در تماس باشید.
32. Get rid of anything that isn't useful, beautiful or joyful.
32- از شر هر آنچه سودمند، زیبا و شادی بخش نیست، خلاص شوید.
********** 33. Envy is a waste of time. You already have all you need.
33- حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دارید رسیده اید.
34. The best is yet to come. Wait a little …
34- بهترینها هنوز در راه اند. كمي صبر كنيد...
**********
35. No matter how you feel, get up, dress up and show up.
35- هر حسی که می خواهید داشته باشید، بلند شوید، شیک کنید و بزنید بیرون.
**********
36. Do the right thing!
36- کار درست را انجام دهید!
**********
37. Call your family often.
37- اغلب با خانواده در تماس باشید.
**********
38. Each night before you go to bed complete the following statements:
"I am thankful for __________." "Today I accomplished _________."
38- شبها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر... ممنونم.» «امروز به ... دست یافتم.»
**********
39. Remember that you are too blessed to be stressed.
39- یادتان باشد، برکتهای زندگی آنقدر هست که استرس و نگرانی را بدان راهی نباشد.
**********
40. Enjoy the ride. Remember that this is Disney World and you certainly want a fast pass. Make the most of it and enjoy the ride.
40- از سفر لذت ببر. یادت باشد که این دیزنی ورلد Disney World نیست و تو هم در پی یک گشت و گذار کوتاه نیستی. بهترین استفاده را از آن کنید و از سفرتان لذت ببرید.
ایمیل: ازطرف حامد رزاقی
زن و شوهری را در نظر بگیرید که برای شما الگوی یک زوج موفقند. آنها با یکدیگر رفتار خوبی دارند و به هم احترام می گذارند و زندگی مالی مستحکمی بنا نهاده اند ؛ به خواسته های هم ارج می نهند و در نهایت زوج موفقی به نظر می رسند. این طرز فکر شما ، یک روز در حالی که مشغول خوردن شام و گفتگوی خانوادگی هستید به یکباره با شنیدن خبر جدایی آن زوج به هم می ریزد. هر چه فکر می کنید نمی توانید علتی منطقی برای این اتفاق بیابید. همه گوشه و زوایای مغزتان را می کاوید تا نشانه ای دال بر مشکلات زناشویی آن زوج بیابید. اما به نتیجه خاصی نمی رسید .
چه اتفاقی می افتد که روابط عاطفی و پیوند های خانوادگی و اجتماعی از بین می روند و جدایی جای آنها را می گیرد ؟ حتما دلیلی هست . ولی ناشناخته تر از آن است که شما به وجودش پی ببرید.
مراحل چهار گانه مرگ عاطفی
زوال و مرگ روابط عاطفی در 4 مرحله اتفاق می افتد :
1- مخالفت
2- رنجش و عصبانیت
3- عدم پذیرش و طرد
4- سرکوبی
در اینجا به سیر و روند این فرایند نابود کننده روابط عاطفی خواهیم پرداخت :
در هر نوع رابطه ای که میان دو انسان شکل می گیرد همیشه درجه ای از مخالفت وجود دارد و تضادهای فکری و رفتاری جزیی طبیعی از روابط میان فردی ما را تشکیل می دهند.
اما مخالفت می تواند درجات مختلفی داشته باشد. مخالفت پنهان در برابر مخالفت آشکار. صحنه ای را در نظر بگیرید که در یک مهمانی خانوادگی بزرگ نشسته اید و همسر شما در حال تعریف خاطره ای از شما می باشد که اصلا دوست ندارید دیگران چیزی درباره آن بدانند ؛ مضاف بر اینکه این چندمین باری است که همسرتان این داستان را با آب و تاب تعریف می کند. شما شروع به خودخوری می کنید یا طوری به وی نگاه می کنید که بفهمد مایل به تعریف داستان توسط وی نیستید. این درجه خفیفی از مخالفت است در برابر اینکه شما با صدای بلند وی را از گفتن داستان منع کنید. راه دیگری هم وجود دارد ؛ سعی می کنید خود را آدم متمدنی نشان بدهید که این موضوعات کوچک برایش مهم نیست و از مطرح شدن آنها در جمع حتی لذت هم می برد !!
اگر کمی به زندگی روزانه خود دقت کنید متوجه می شوید که در زمینه ابراز مخالفت های بجا و به موقع تا چه حد فعال هستید. آیا حفظ ظاهر می کنید و در درون خود خوری ؟ آیا مستقیما ناراحتی خود را به شخص مقابل انتقال می دهید ؟
بیشتر مردم مخالفت های خود را به بهانه بد جلوه کردن در نظر دیگران ابراز نمی کنند و تظاهر می کنند که چنین احساسی ندارند. آنچه در اینگونه موارد افراد به خود می گویند این است : « این مسأله بزرگی نیست ، اینقدر ایرادگیر نباش ، هیچکس کامل نیست ، فراموش کن چرا دردسر درست می کنی ؟ »
در زمینه عاطفی و در زندگی زناشویی این مسأله مخالفت به کرات اتفاق می افتد. زیرا تعداد تعاملات میان فردی زوجین خیلی زیادتر از انواع دیگر روابط است و به همین نسبت احتمال بروز اختلاف میان آنها بیشتر است.
اگر مخالفت های کوچک خود را بیان نکنید و با توجه به تعداد موارد پیش آمده ، از خیر مطرح کردن آنها بگذرید ، این مخالفت های کوچک جمع شده و کم کم به علامت هشداردهنده بعدی یعنی رنجش و عصبانیت تبدیل می شود. حال کمی به زندگی با شریک عاطفی خود فکر کنید و اتفاقات هفته گذشته را مرور کنید و مواردی را که با همسرتان در زمینه آنها اختلاف داشتید بیاد آورید.
طرز برخورد شما با این اختلافات چگونه بوده است ؟ طرز برخورد شما با این مخالفت ها در وهله اول شاخص خوبی برای سلامتی ازدواج شما می باشد.
2-رنجش و عصبانیت:
عصبانیت و رنجش ، نوع شدیدتر مخالفت هایی است که روی هم جمع شده اند و به صورت احساس تنفری موقتی ابراز می شود . در این مرحله شما فرد مقابل را سرزنش و ملامت می کنید و فرد مقابل هم عکس العمل نشان می دهد و شما را مورد حمله قرار می دهد. خیلی مواقع که سر موضوع کوچک و بی ربطی دعوای بزرگی راه می افتد علت آنرا باید در جای دیگر و موضوع دیگری جستجو کنید.
از اثرات رنجش و عصبانیت می توان به جدایی عاطفی موقت بین شرکای عاطفی اشاره کرد. عصبانیت با فشار روحی زیادی همراه است و انرژی زیادی از شما می گیرد.
اگر رنجش و عصبانیت ، مدام تکرار شود شما در مقام جلوگیرنده آن ، با به درون ریختن این عصبانیت و رنجش و انباشت انرژی منفی بسیار در درونتان پا به مرحله سوم می گذارید.
3- عدم پذیرش و طرد :
بعد از یک دعوای مفصل ، در را به هم می کوبید و از منزل خارج می شوید در حالیکه احساس یاس و پوچی سراسر وجودتان را فرا گرفته است . این در حالی است که از جار و جنجال و دعوا هم خسته اید و منزل را برای رسیدن به آرامش ترک کرده اید . در حقیقت از همسر خود فرار کرده اید. این مرحله ممکن است به صورت دیگر و در درون منزل اتفاق بیافتد. شما در منزل و زیر یک سقف هستید ولی به یکدیگر بی اعتنایی می کنید و یکدیگر را مورد بی توجهی قرار می دهید. در واقع وی را هم از دیده و هم از دل بیرون می کنید. این مرحله می تواند یک ساعت به طول بیانجامد و لی تا چند روز و چند هفته هم ممکن است طول بکشد. بیشتر جدایی ها و طلاق ها در این مرحله اتفاق می افتد. این دوره بحرانی ترین دوره اختلافات و در حقیقت زمان به زانو در آمدن آخرین تلاش های عاطفی طرفین برای بقای زندگی مشترکشان می باشد.
در طرد و عدم پذیرش ، آنقدر فشار روحی و تنش زیاد می شود که فرد برای خود فضایی تازه و آرام طلب می کند و اینگونه از زندگی زناشویی خود عقب نشینی کرده ، میدان مبارزه را ترک می کند در حالیکه پیوندهای عاطفیش آخرین نفس ها را می کشد.
اما طرد و عدم پذیرش هم می تواند لاینحل باقی بماند و با تکرار و انباشت در طول یک دوره زمانی ، شما را به مرحله نهایی گسست عاطفی تان سوق دهد.
4- سرکوب :
گوشه ای از رستوران ، ساکت و تنها و عبوس نشسته اید و زندگی خود را مرور می کنید. به زندگی مشترک با همسرتان و تمام زحماتی که برای این زندگی مشترک متحمل شده اید فکر می کنید. تمام لحظات شیرین زندگی زناشویی خود و نظرات خانواده و فامیل درباره زندگیتان را از خاطر عبور می دهید و به حرف های آنها بعد از جدایی خود فکر می کنید. در این لحظه در یک عکس العمل طبیعی ، شما نمی خواهید در نظر دیگران آدم شکست خورده ای به نظر برسید. پس باید کاری بکنید و همه این زندگی خوب را نجات دهید. به یکباره همه چیز مرتب می شود و کدورت ها از وجودتان رخت می بندند.
اینجاست که شما در دام سرکوبی افتادید و همه احساسات منفی و عصبانیت و رنجش و طردهای مداوم خود را سرکوب کردید تا آبرویتان حفظ شود و خانوادتان پابرجا بماند. در این لحظات شما با خود می گویید : « بیشتر از این ارزش جنگیدن ندارد ؛ بگذار همه چیز را فراموش کنم ؛ خسته تر از آنم که بتوانم با موضوع سر و کله بزنم.»
سرکوبی نوعی احساس کرخی و بی حسی است. شما دیگر احساسات منفی خود را حس نمی کنید. اما در مقابل بهای بزرگی می پردازید و دیگر احساسات مثبت خود را نیز لمس و درک نخواهید کرد. شما از نظر عاطفی فلج شده اید و تا پایان عمر ، یکنواخت و بی احساس به نمایش کسالت آور زندگی خود ادامه می دهید. ماسکی از لبخندها و احترامات ساختگی به چهره می زنید و دیگر شور و نشاط سابق را ندارید. زندگیتان قابل پیش بینی و کسل کننده می شود و خستگی مزمن جسمی به سراغتان می آید.
آنچه این مرحله را فاجعه آمیز می کند نوع رابطه ای است که بین زوجین وجود دارد. به این ترتیب که همه چیز خوب و مرتب به نظر می رسد و طرفین به ظاهر زندگی خوبی در کنار یکدیگر دارند ؛ اما در واقع بسیاری از استعدادها و مهارت های عاطفی خود را فراموش کرده اند و به یک نیمه مرده ماشینی تبدیل شده اند که زندگی محدود و بی طراوتی را دنبال می کند و خبر بد این است که در این مرحله خود فرد هم احساس می کند که خوشبخت است و زندگی خوبی دارد ، غافل از اینکه بسیاری از قسمت های وجودش در حالت نیمه خاموش به سر می برد . هر دو طرف در این مرحله یاد گرفته اند چه انتظاراتی داشته باشند و چه انتظاراتی را نداشته باشند.
در انتهای سخن
عده زیادی از ما در مراحلی یا در همه زندگی خود درگیر این مرگ عاطفی می شویم. اما علاج کار در کجاست ؟
مسلما در روراست بودن با خود و دیگران و بیان مخالفت ها در همان زمان شکل گیری و ابراز ناراحتی و رنجش ها در مرحله بعد. در کنار پرورش این عادت پسندیده ، فراگیری و تمرین مهارت های حل مسأله و گفتگوی معطوف به نتیجه عینی و مؤثر نیز باید در دستور کار قرار گیرد. اگر در حال حاضر در گیر این مراحل هستید ، وضعیت خود را کامل تشریح کنید و با در نظر گرفتن هدف های کوچک و دست یافتنی قدم به قدم از مرگ عاطفی خود فاصله بگیرید. مهمترین قدم ، پذیرش واقعیت وجود اشکال در زندگیتان است. زیرا بزرگی می گوید : « زمانی که آگاهی به وجود می آید ، تغییر آغاز می شود . »
منبع : درمان احساسات ، جان گری ، هاله گنجوی.برگرفته از بانک مقالات فارسی
|
| |||||
| |||||
اختلالات یادگیری در کودکان: مقدمه:
بسیارند کودکانی که ظاهری طبیعی دارند، رشد جسمی و قد و وزنشان حاکی از بهنجار بودن آنان است. هوششان کمابیش عادی است، به خوبی صحبت میکنند، مانند سایر کودکان بازی میکنند و مثل همسالان خود با سایرین ارتباط برقرار میکنند، در خانه نیز خود یاریهای لازم را دارند و کارهایی را که والدین به آنان واگذار میکنند به خوبی انجام میدهند و از رفتار و اخلاق عادی برخوردارند. لیکن وقتی به مدرسه میروند و میخواهند خواندن و نوشتن و حساب یاد بگیرند دچار مشکلات جدی میشوند. بیش از یک قرن است که متخصان علوم تربیتی و روانشناسی و گفتار درمانی در پی تشخیص و درمان مشکلات این قبیل کودکان بودهاند.بیش از شصت تعریف برای اختلالات یادگیری وجود دارد که معروفترین آنها عبارتست از:
| اختلال در یک یا چند فرآیند روانی پایه به درک یا استفاده از زبان شفاهی یا کتبی مربوط میشود و میتواند به شکل عدم توانایی کامل در گوش کردن ، فکر کردن ، صحبت کردن ، خواندن ، نوشتن ، حجمی کردن یا انجام محاسبههای ریاضی ظاهر شود. این اصطلاح شرایطی چون معلولیتهای ادراکی ، آسیب دیدگیهای مغزی ، نقص جزئی در کار مغز ، ریس لکسی یا نارسا خوانی و آفازیای رشدی را در بر میگیرد. از سوی دیگر ، اصطلاح یاد شده آن عده را که اصولا بواسطه معلولیتهای دیداری ، شنیداری یا حرکتی همچنین عقب ماندگی ذهنی یا محرومیتهای محیطی ، فرهنگی یا اقتصادی به مشکلات یادگیری دچار شدهاند را شامل نمیشود. |
علل بروز اختلالات یادگیری
ثابت شده است که علل بروز اختلالت یادگیری نسبتا مهم است. با این حال در پژوهشهای مختلف تاثیر عوامل زیر در بروز این اختلالات مورد تائید بودهاند. هر چند همواره تاثیر متقابل عوامل مورد نظر بوده است.عوامل فیزیولوژیک موثر در بروز اختلالات یادگیری
بسیاری از متخصصان بر این باورند که علل اساسی و عمده اختلالات یادگیری آسیب دیدگی مغزی شدید یا جزئی و صدمه وارده به دستگاه عصبی مرکزی است.عوامل موثر در بروز اختلالات یادگیری
شواهدی در دست است که نشان میدهد اختلالات یادگیری احتمالا در برخی خانوادهها بیش از دیگران دیده میشود. مطالعات انجام شده بر روی دوقلوها به گونهای حاکی از نشانههای عمل ژنتیکی است. واکر ، "کول" و "ولف" به الگوهای خانوادگی پی بردهاند که با اختلالات یادگیری پیوند دارند.عوامل بیوشیمیایی موثر در بروز اختلالات یادگیری
گفته شده است که اختلالات گوناگون متابولیکی در حکم عواملی هستند که موجب اختلالت یادگیری میشوند. برخی از عوامل بیوشیمیایی که در ارتباط با اختلالات یادگیری از آنها نام برده شده است عبارتند از: هایپوگلیسمی ، عدم توازن استیل کولی نستروز و کم کاری تروئید.عوامل پیش هنگام و قبل از تولد در بروز اختلالات یادگیری
اختلالات یادگیری برخی کودکان میتواند بواسطه مشکلاتی باشد که پیش از تولد ، هنگام تولد و بلافاصله بعد از تولد وجود داشته است.از جمله عوامل پیش از تولد عبارتند از:
- عدم تناسب نوع خون مادر با جنین
- اختلالات در ترشحات داخلی مادر
- قرار گرفتن در برابر اشعه
- استفاده از دارو
- کم وزنی هنگام تولد
- آسیب وارده بر سر
- آمدن جفت پیش از نوزاد
- تولد با پا ، اشاره کرد.
- مسمومیت سرب
- نارساییهای تغذیهای
- محرومیتهای محیطی و ...
عوامل آموزشی موثر در بروز اختلالات یادگیری
به عقیده برخی متخصصان تدریس ناکافی و ناصحیح میتواند در بسیاری از اختلالات یادگیری عامل به حساب بیاید. به نظر میرسد که شماری از کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری مرکز تحت آموزش کافی و مناسب قرار نگرفتهاند.انواع اختلالات یادگیری
کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری ممکن است در یکی یا چند مورد از زمینههای زیر دچار مشکل باشند: اختلال در زبان گفتاری ، اختلال در زبان نوشتاری ، اختلال خواندن و اختلال در حساب. به عبارتی ممکن است کودکی در همه زمینههای فوق به جز یک زمینه عملکرد خوب و مناسبی داشته باشد، ولی در یک زمینه دچار مشکل شود و به این ترتیب همپوشیهای مختلفی در زمینههای یاد شده ممکن است اتفاق بیافتد.درمان اختلالات یادگیری
هر چند اختلالات یادگیری اصولا مسالهای آموزشی است، اما از چندین جنبه مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. بسیاری تلاشها در این زمینه آشکار از فرضیه نقص جزئی در مغز سود میجویند و بدین ترتیب میکوشند تا با ارزیابی مسائل فرض شده مربوط به این نقص زیستی مشکل را برطرف کنند. از جمله شیوههای درمانی رایج بر این اساس میتوان به درمان رایج بر نگرشهای "ادراکی" - "حرکتی" اشاره کرد.در این شیوه تلاش میشود تا موقعیتهایی برای کودک فراهم شود تا بتواند اطلاعاتی را از محیط دریافت دارد، به یکدیگر ارتباط دهد و آنها را دریابد. استفاده از روروک ، بازیهایی برای آموزش حرکت ، تمرینات روی تخته سیاه برای رشد هماهنگی حرکت و ادراک دیداری ، حل معما در این شیوه کاربرد دارد.
از روشهای درمانی دیگر میتوان به روش "دیداری" - "حرکتی فراستیگ" و شیوههای رفتاری اشاره کرد. برخی از متخصصان حرفه پزشکی نیز معتقدند باید به این دسته کودکان دست کم به طور آزمایشی دارو تجویز کرد. با این حال درباره تاثیرات دارو درمانی روی دانش آموزان مبتلا به اختلالات یادگیری مطالعات انجام شده بسیار اندک است. "مگا ویتامین درمانی" اولین بار توسط کوت برای درمان این اختلالات پیشنهاد شد که به استفاده از ویتامینها تا حداکثر یک هزار برابر میزان مورد نیاز بدن گفته میشود.
از سوی دیگر در نظر گرفتن امکانات آموزشی ویژه برای کودکان مورد توجه قرار گفته است مثلا استفاده از اتاق مرجع یا کلاسهای ویژه. با این حال مساله جای دهی مبتلایان به اختلالات یادگیری در کلاسهای مختلف هنوز مورد بحث بسیاری از متخصصان آموزش و پرورش است.
برگرفته از سایت رشد



