تبليغاتX
بینش

   بدون تغییر خود نمی توانیم فرزندانمان را تغییر دهیم:                                                                                                                                                                                اگرمضطرب هستیم ،توقع فرزند آرام نداشته باشیم.

اگر بی برنامه و ناهماهنگ هستیم، امید بچه منظم نداشته باشیم.

اگر اختلاف زناشویی و جر و بحث خانوادگی داریم ، منتظر آشفتگی های تربیتی در فرزندمان باشیم.

اصولاً در تربیت فرزند باید توجه داشته باشیم که کودکان چون میوه ای بر درخت خانواده می رویند. هرگونه آفتی که بر خانواده تاثیر بگذارد؛ بچه های ما را نیز مبتلا می کند.

باغبان عاقل برای اینکه محصولی سالم داشته باشد ، می بایست ریشه و درخت را آفت کشی کند و به تبع آن میوه ها( یعنی فرزندان) نیز سالم می شوند.

پس این درخت خانواده که پیوندی بین همسران است باید ابتدا سالم باشد. هم تک تک همسران و هم رابطه همسران باید درست باشد تا فرزندان بالنده ای داشته باشیم. اگر شما هنوز ازدواج نکرده اید باز هم مشکل تربیت فرزندان به شما بر می گردد. چون از هم اکنون باید در تغییر صفات خود اقدام نمائید تا در آینده با خانواده سالم به تربیت فرزند خود اقدام نمائید.

اگر تشکیل خانواده داده اید به جای غرغر کردن به بچه ها یا نق زدن به همسرتان(در خصوص عملکرد فرزندتان)، شروع به تغییر خود کنید.آیا با طعنه با فرزندتان حرف می زنید یا او را مسخره می کنید!؟

     آیا از کودک خود توقع دارید همیشه 20 باشد!؟

      آیا به بچه اتان می گویید که  فقط وقتی او را دوست دارید، که کارهای خوب انجام دهد!؟

     آیا شما با فرزندتان ، پشت سر همسرتان صحبت می کنید!؟

     آیا به فرزندتان بر چسب «بچه شلوغ»،«فرزند بی نظم»،«بچه تنبل»،«بچه ترسو» ، یا ... زده اید!؟

     آیا همیشه (افراطی) مراقب و مواظب کودکتان هستید تا همه کارهایش بدون خطا انجام شود!؟

     آیا همیشه به پرسش فرزندتان، سریع جواب می دهید تا مبادا او از فکرش استفاده کند!؟

     آیا برای رشد و پیشرفت فرزندتان ، بچه های مردم را به عنوان الگو به او پیشنهاد می دهید!؟

     آیا با عصبانیت سر او فریاد می کشید که با برادر کوچکش با عصبانیت صحبت نکند!؟

جواب به این سئوالات ، مهارت فرزند پروری شما را ارزیابی می کند.

شما بعد از اینکه خود را پرورش دادید، همسر مناسبی یافتید و مهارتهای زناشویی و مهارتهای ارتباطی صمیمی نیز با وی برقرار کردید، حالا نوبت به مهارت تربیت کودک و مهارتهای فرزندپروری می رسد.

 برگرفته از سایت همدردی

نوشته شده توسط سید حسین اطیابی در دوشنبه بیست و سوم دی 1387 ساعت 1:27 | لینک ثابت |

تاثير رنگ‌ بر رفتار و سلامت:
(بحثی مرتبط با مسایل پزشکی وروان شناسی)
 
مشاهده رنگهاي زيبا و چشم نواز، از عالي ترين تجربياتي است که انسان در طول شبانه روز آنرا تجربه مي کند.

رنگ سبز حس شادابي و طراوت را به انسان منتقل مي کند.

به اطراف خود نگاه کنيد، رنگها همه جا هستند، ما را احاطه و در بر گرفته اند.

ما زندگي را از دريچه رنگها، شکلها و البته صداها مي بينيم.

رنگهاي مختلف در زندگي ما از بسياري جهات تاثير گذارند، بعنوان مثال رنگ قرمز عموما به هنگام رانندگي يا استفاده از دستگاه هاي صنعتي و غيره توجه ما را به خطرها جلب مي کند.

هنگام مشاهده مراتع سرسبز احساس شادابي و هنگامي که درياي آبي را مي بينيم احساس آرامش مي کنيم.

يک اتاق تاريک در ما احساس وجود رمز و راز و يا ترس ايجاد مي کند. اتاقي با رنگ آميزي سفيد احساس تازگي و تميزي را در ما القا مي کند.

اگر رنگها در زندگي ما تاثير دارند، اين سوال پيش مي آيد که تاثير درماني آنها بر بيماران چيست رنگ درماني يک شيوه درماني پيوسته و بي وقفه است که شامل بکارگيري رنگها در درمان بيماريهاي مختلف جسمي و اختلالات احساسي يا رواني است.

در رنگ درماني از مجموعه اي از اصول هارموني رنگها و ترکيب آنها براي بهبودي بيماران استفاده مي شود.

به گزارش ایسنا، متخصصين رنگ درماني معتقد هستند که هر عضو بدن انرژي مشخصه خود را دارد و اختلالات هر عضو را مي توان با بکارگيري رنگي هم تراز با انرژي آن عضو در محدوده مشخص و يا کل بدن به سمت بهبودي پيش برد.

رنگها در واقع امواج الکترو معناطيس پر انرژي با طول موج هاي قابل رويت هستند. سلول هايي مخروطي شکل که در شبکيه چشم قرار دارند اين امواج را به رنگ قابل تشخيص در ذهن تبديل مي کنند.

اين سلولها به سه دسته تقسيم مي شوند گروهي براي تحريک شدن توسط رنگ آبي، گروهي براي رنگ سبز و گروه ديگري براي رنگ قرمز. ميزان يا شدت تحريک هر يک از آنها در آن واحد مي تواند رنگ هاي مختلفي را در ذهن ما تداعي کند.

رنگ آبي حس آرامش و سفيد حس تميزي را به انسان منتقل ميکند. در سراسر زندگي ما با دريايي از رنگها احاطه شده ايم، آنها بر احساسات و سلامتي ما تاثير مي گذارند. براي مثال زمينه هاي آبي آرامش دهنده بوده و مي تواند براي پايين آوردن فشار خون مورد استفاده قرار گيرند. اين زمينه از رنگها مي توانند توانايي خوابيدن را در انسان افزايش داده و يا احساس درد را کاهش دهند.

در مقابل هنگامي که در معرض نور قرمز قرار داشته باشيد تاثير تقريبآ متضادي را احساس مي کنيد. اين زمينه از رنگ مي توان باعث بالا رفتن فشار خون شود و افزايش سازندگي آدرنالين خون را موجب شود. به دنبال آن شما يقينا احساس ترس يا استرس خواهيد کرد.

استفاده صحيح از رنگها مي تواند يک فضاي مناسب يا نامناسب براي زندگي ايجاد کند. در اينجا اشاره اي داريم به کاربردهاي بعضي از رنگها : رنگ زرد ذهن انسان را تحريک مي کند بنابراين معمولآ مناسبترين رنگ ها براي اتاق مطالعه يا درس است.

رنگ آبي موجب آرامش شما مي شود و تسکين دهنده بوده بنابراين براي اتاق خواب مناسبتر است.

رنگ سفيد نشانگر تهي بودن، فضاي باز و تميزي است لذا براي براي حمام يا سرويسهاي بهداشتي بسيار مناسب است. بايد دقت کنيد که حتي المقدور از اين رنگ براي اطاق درس يا مطالعه استفاده نکنيد.

گفتني است رنگ درماني بر افکار، رفتار و سلامتي فرد بطور قطع تاثير مي گذارد. فراموش نکنيد که استفاده درست از رنگها مي تواند آرامش را به زندگي شما به ارمغان آورد.
برگرفته از سایت متخصصین
نوشته شده توسط سید حسین اطیابی در جمعه سیزدهم دی 1387 ساعت 10:44 | لینک ثابت |

نگاهي به عملکردهاي ذهن در فرايند يادگيري :

يک معلم براي تسهيل در فرايند ياددهي – يادگيري، به آگاهي از عملکرد هاي ذهن نياز دارد. " مهارت هاي شناختي " را هنگامي مي توان بهتر آموزش داد که بر اساس الگويي از فکر کردن باشند.

مفهوم " فکر کردن " بسيار کلي و پيچيده است و معناي آن فرايندهايي از مشغله هاي ذهني و خواب ديدن تا حل مسائل پيچيده و خلق ايده هاي جديد را در بر مي گيرد. اين مفهوم در بين روان شناسان و متخصصان آموزش و پرورش ، غالباً " مهارت هاي شناختي " ناميده مي شود.

الگوي فکر کردن، به فعاليت هاي ذهني، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، اشاره دارد .اين مقاله، چنين الگويي را ارائه مي کند و کاربردهاي آن را در آموزش و پرورش مطرح مي سازد.

اين الگو تا حدي شبيه به الگوي رايانه است، از اين رو براي تجسم فرايند تفکر و يادگيري از آن استفاده مي کنيم. الگوي ياد شده بر تلفيق اصولي از نظريه هاي محققاني چون آلندر، گت من، هب، هيل،  اوس گود، پياژه و پن فيلد مبتني است.

فرايند تفکر و يادگيري به صورت عملکردهاي زير تفکيک شده است :

1- درون داد: تحريک شدن اندام هاي حسي براي دريافت اطلاعات و ارسال آن به مغز است.

2- تلفيق :فرايندي است که از طريق آن، مغز، اطلاعات را مي گيرد و روي آن عمل و واکنشي را آغاز مي کند.

3- برون داد:کاربرد حسي – حرکتي ناشي از پيام هاي ارسالي از مغز براي عمل در محيطي خاص است.

4- بازخورد :آگاهي مغز است به اين که برون داد مناسب داده شده است يا نه.

درون داد

مفهوم ادراک و يادگيري را، بازتلي، گت من، اوس گود، پياژه مورد تحقيق قرار داده اند. تحقيقات آن ها به اين تصور قوت بخشيد که اين " سيستم ادراکي " است که اطلاعات وارده را براي فرايندهاي شناختي فراهم مي آورد.

اندام هاي حسي، اطلاعات خود را به مغز انتقال مي دهند و در آن جا، شناخت با ادراکي مناسب آغاز مي شود.

نقش اندام هاي حسي، دريافت محرک است. چشم ها براي ديدن، گوش ها براي شنيدن، بيني و دهان براي بوييدن و چشيدن، پوست براي لمس کردن و تمام بدن براي آگاهي در فضا و مکان يا حرکات جنبشي است. وقتي محرکي وجود داشته باشد، اندام هاي حسي مي توانند فعال شوند و اطلاعاتي را که دريافت مي کنند، به پيام هايي تبديل کنند و براي مغز بفرستند.

اما اگر هيچ محرکي وجود نداشته باشد، هيچ ادراکي هم به وجود نمي آيد. ديدن وقتي صورت مي گيرد که چشم ها با نور تحريک شوند. اگر هيچ نوري نباشد، هيچ چيز ديده نمي شود. از طرف ديگر اگر خود چشم درست کار نکند، بينايي هم معيوب خواهد شد.

اندام حسي، توانايي تشخيص را فراهم مي آورد؛ وقتي دو شکل متفاوت مانند دو منبع نور، يکي قرمز و ديگري سبز، را مشاهده مي کنيد، چشمانتان تفاوت بين اين دو منبع نوري را تشخيص مي دهد. ميزان نقصي که در اين فرايند وجود دارد، مانع از اين مي شود که مغز محرک هاي رنگي را به طور صحيح دريافت کند. در سيستم اعصاب حسي، هر جا اندام هاي جفتي وجود دارند( مثل چشم ها و گوش ها )، هر دوي آن ها بايد با هم عمل کنند تا ادراکي دقيق به وجود آيد.

سعي کنيد با يک چشم بسته، توپي را که در فضا به طرفتان پرتاب مي شود، بگيريد.ادراک شما ناقص خواهد بود و دقت لازم را نخواهد داشت؛ زيرا اطلاعاتي که به شما مي رسد، فقط از طريق يک چشم است. وقتي از هر دو چشم استفاده کنيد، اطلاعات از سه بعد به شما مي رسد. ولي يک چشم اطلاعات را فقط از دو بعد انتقال مي دهد. اگر سيستم ادراکي درست کار کند، اندام ها، محرک ها را دريافت مي کنند، عمل تشخيص را انجام مي دهند و پيام هاي دقيقي به مغز مي رسانند. اين فرايند را مي توان " تعريفي مجدد از محرک " ناميد.

تلفيق

تلفيق فرايندي است که در آن، مغز تحريکات الکتريکي را دريافت، معناي محرک ها را مشخص و روي آن ها عمل مي کند. مغز مي تواند در مخزن ( حافظه) خود به جست و جو بپردازد تا دريابد اطلاعات جديدي که مي رسند، با کدام يک از تجربيات قبلي او تطبيق دارند. اگر محرکي در يک طبقه بندي از مفاهيمي که قبلاً در مغز مي تواند روي آن عمل کند. اما اگر اطلاعات جديد باشد، تحريکات به صورت مفاهيم جديد در ذهن شکل مي گيرند. ذهن قبل از اين که مفهوم جديد را در يک طبقه بندي جديد جاي دهد، براي پيدا کردن يک همانند براي آن به جست و جو مي پردازد.

هنگامي که اطلاعات گوناگوني به ذهن مي رسد ، ذهن سه عمل انجام مي دهد:

1-  مفاهيم شکل گرفته قبلي را به ياد مي آورد.

2- مفاهيم شکل گرفته قبل را به هم ربط مي دهد.

3- مفاهيم جديدي مي سازد.

پياژه براي توصيف فرايندي که طي آن، اطلاعات وارد شده با مفاهيم شکل گرفته قبلي تطبيق داده مي شوند، واژه " درون سازي" را به کار برده است. او فرايند شکل گرفتن مفاهيم جديد را " برون سازي " مي نامد. يادگيري واقعي در فرايند برون سازي صورت مي گيرد.

تحقيقاتي که هب وپن فيلد انجام داده اند، بر فعاليت هاي درون مغز و عملکردهاي آن به مثابه يک سيستم فرايند اطلاقي تأکيد دارند. تفاوتي که مغز با رايانه دارد، اين است که رايانه، فقط اطلاعات را در مخزن حافظه انبار مي کند. ولي مغز تمام محرک ها را مي پذيرد و پس از آزمايش و ارزشيابي، روي آن ها عمل مي کند يا در بسياري موارد، محرک ها را در سطح خود آگاه و ناخودآگاه ، از هم جداسازي مي کند.

چند لحظه، خواندن اين مقاله را متوقف سازيد و به صداهاي اطراف خود گوش کنيد.مغز شما اين محرک هاي مختل کننده را پس مي زند و به شما اجازه مي دهد روي انتخابتان، که خواندن اين مقاله است، تمرکز حواس داشته باشيد. اگر مغز همه محرک ها را يکسان بپذيرد، شخص زير فشار هرج و مرج ناشي از اين درون دادها، در حد بي حرکتي قرار خواهد گرفت. مغز، نظم و سلامت رواني را با انتخاب داده هايي که مي خواهد به آن ها بپردازد، برقرار مي کند.

مغز فقط يک ماشين دريافت کننده نيست، بلکه يک وسيله جست و جو کننده نيز هست .در يک اتاق کاملاً تاريک، مغز جوينده نور است. در سکوت نيز، مغز جوينده صداست. مغز به کاوش در محيط و تجربه محرک ها نياز دارد. هر چه حواس بيش تري در يک تجربه درگير شوند، فرد بهتر قادر به ايجاد مفاهيم ذهني از واقعيت مي شود. وقتي درون دادهاي بصري براي ما راضي کننده نباشند، خواستار لمس پارچه، چشيدن شيريني و بوييدن گل مي شويم. کودک در يادگيري خواندن، در مي يابد که از خواندن با صداي بلند، رضايت بيش تري حاصل مي کند تا اين که صرفاً با چشم هايش کلمه ها را بخواند.

مغز اين توانايي را دارد که به خواست خودش عملي را شروع يا متوقف کند و قادر است مفاهيمي را که همانند سازي و تلفيق شده اند، نظمي ديگر بدهد و مفاهيم جديدي از خودش ابداع کند. آنچه واقعاً بي نظير است، اين است که ذهن مي تواند فکر کردن درباره پنداري را متوقف کند و به پنداري کاملاً جديد بينديشد.

فرد براي اين که انديشه خلاقي داشته باشد و افکار جديدي خلق کند، بايد مفاهيم موجود در ذهن خود را به صورت ساختاري ديگر در آورد. به بيان ديگر، بايد" سنت هاي ذهني را بشکند" و فراتر از واقعيات موجود بينديشد تا بتواند خلاق شود. به نظر پن فيلد، انسان از کودکي با ذهن خود محيط اطرافش را تجربه مي کند و مشاهدات خود را شرطي مي سازد. اين عملکرد پيچيده است که انسان را از حيوانات ديگر و نيز از رايانه متفاوت مي سازد.

برون داد

تا اين زمان، هيچ شيوه دقيقي براي اندازه گيري قواي شناخت پيدا نشده است. فرايند تلفيق، بعضي علائم را به ما مي دهد. تلفيق خلق ايده ها يا مفاهيم در مغز است. اين ايده ها و مفاهيم به سه صورت ظاهر و تلفيق مي شوند : ارتباط، توليد و عملکرد.

ممکن است، ارتباط به صورت تعامل کلامي باشد و معمولاً توليد به صورت ساختن يک ايده جديد نمود پيدا مي کند و عملکرد هم ظهور يک استعداد است. به طور کلي، فرد براي بروز انديشه هاي پيشرفته، از ترکيب چند شيوه تلفيق استفاده مي کند.

 به نظر سيمپسون و گت من مهارت ها و سازو کارهاي حسي – حرکتي کودک هر چه بيش تر تمرين و آموزش داده شوند، او بيش تر مي تواند حاصل فرايند تلفيق خود را با آنچه فکر مي کند، تطبيق دهد. آنان عقيده دارند که افراد اساساً براي تسهيل فرايندهاي ذهني خود، تعيين هويت خويش، و آزمايش واقعيت، به اظهار وجود نياز دارند.

بازخورد

بازخورد عبارت است از بازگشت تفکر فرد و مستلزم تطبيق هايي در فرايند شناخت است. براي مثال، وقتي فردي آواز مي خواند، شنيدن صداي خودش، بازخورد اوست. او مي تواند آواز خواندن را مطابق آنچه مي شنود، ميزان کند. پاداش و تقويت رفتار، نمونه اي از بازخورد است . در آموزش و پرورش، مي توان مواد درسي را به گونه اي برنامه ريزي کرد که به دانش آموز اطلاعات کمي بدهد و بلافاصله تقويت شود. ولي مؤثرترين عامل بازخورد، ارزشيابي خود فرد از اطلاعات است. اين فرايند به فرد اجازه مي دهد تا به طور مستمر، انديشه هايش را آزمايش کند و به مراحل شناخت عالي تري دست يابد. پريبرام، موضوع نياز فرد به بازخورد را مورد بررسي قرار داده و معتقد است، يادگيري واقعي، حافظه و به ياد آوردن وقتي افزايش مي يابد که يادگيرنده بتواند خود را ارزشيابي کند و از نيازهايش به محرک، آگاه گردد.

هرانساني، از طريق تعامل با محيط خود قادر است، مفاهيم وسيعي ياد بگيرد و ساختار شناختي پيچيده اي را در ذهن خود تکامل بخشد. اگر انسان به سبب محروميت، بي علاقه گي و يا به دليل شکست و ناکامي، به عصبيت دچار نشده باشد يا به نحوي ديگر صدمه نديده باشد، طبيعتاً مي خواهد دنياي خود را درک کند.

کاربرد برخي مفاهيم در آموزش

چون اطلاعات از طريق حواس به مغز مي رسند، محيط يادگيري بايد محرک هايي را براي اعضاي حسي فراهم آورد. بهتر است چنين محيطي براي دانش آموز فرصت کاوش و دست ورزي را فراهم سازد. با فراهم آوردن زمينه چنين تجربه هايي، معلم به دانش آموز فرصت مي دهد، از طريق مؤثرترين روش ادراک، به يادگيري بپردازد. اگر قدرت شنوايي کودکي در مقايسه با ديگر حواس او بيش تر باشد، استفاده از روش هاي صدا شناسي براي آموزش خواندن مؤثر ترين روش ادراک، به يادگيري بپردازد. اگر قدرت شنوايي کودکي در مقايسه با ديگر حواس او بيش تر باشد، استفاده از روش هاي صداشناسي براي آموزش خواندن مؤثرتر است. بنابر اين، بسيار مهم است که در هر تجربه، هرتعداد حواسي که ممکن است، به کار گرفته شود. زيرا انسان با يک سلسله تجربه هاي وسيع  مفاهيمي را که به دنياي او نظم مي دهد، کامل خواهد کرد.

درست همان قدر که لازم است معلم براي چند حس محرک فراهم آورد، محرک ها يا درون دادهاي زيادتر از ظرفيت نيز گيج کننده اند و امکان دارد مانع يادگيري شوند. براي بعضي دانش آموزان مشکل است، در کلاسي انباشته از محرک ها کار کنند. معلم بايد مکاني فراهم آورد که در آن جا، دانش آموز بتواند با آرامش و سرعت خاص خودش کار کند. معلم و دانش آموز مي توانند با کمک هم، ميزان تحريک پذيري مناسب و حد گيج کننده محرک ها را تعيين کنند. ميزان شدت صدا يا شلوغي و عوامل مخرب ديد چشم، موجب ناتواني در تمرکز حواس کودکان مي شود.

بسيار مهم است که معلمان از ميزان درون دادهاي ادراکي در کلاس هاي خود آگاهي داشته باشند تا بتوانند عوامل مخل تمرکز حواس را به حداقل کاهش دهند و انگيزش مناسب را نيز فراهم آورند. وقتي معلم محيطي را آماده مي سازد که براي خود و دانش آموزانش انعطاف پذيري دارد، مي توان چنين محيطي را با شيوه ادراک هر کودک تطبيق داد.

تفاوتي که بين ديدن و مجسم ساختن وجود دارد، نمونه خوبي از اهميت تلفيق در فرايند تفکر است. اهميت مسأله فقط در اين نيست که کودک بتواند ببيند؛ بلکه بايد بتواند اطلاعاتي را که به مغز او مي رسند نيز، مورد استفاده و تأويل و تفسير قرار دهد. ديدن به تنهايي، درون داد است و مجسم ساختن، ترکيبي از درون داد و تلفيق.

در مدرسه هاي ما، بيش ترين اطلاعاتي که يک دانش آموز دريافت مي کند، از طريق سمعي و بصري است. اشخاصي که دست اندرکار آزمايش و ارزشيابي بينايي و شنوايي کودک هستند، بايد نهايت دقت را به کار برند تا تيز بيني و تيز شنوي را با فهميدن اشتباه نکنند.

معلمان اغلب درباره پايين بودن ميزان توجه کودک و ناتواني او در تمرکز حواس شکايت دارند. بايد قبول کرد که اغلب درس ها واقعاً خيلي طولاني هستند. يکي از شيوه هاي بررسي ميزان تمرکز حواس کودک، توجه به مفهوم زمان است. ممکن است مدتي کوتاه در اتاق انتظار يک پزشک، به نظر ساعت ها طول بکشد؛ در صورتي که در يک بازي يا مسابقه ورزشي يا در يک بحث شورانگيز، ساعت ها مثل گذشتن چند دقيقه به نظر مي آيد. اگر دانش آموزان امکان انتخاب رشته هايي را که مايل به مطالعه آن ها هستند، داشته باشند، و فعالانه در جريان برنامه ريزي شرکت کنند، چنانچه فرصت داشته باشند در مورد اموري که به آن ها اثر مي گذارد، تصميم گيري کنند و نيز در صورتي که قادر باشند تصميم هاي خود را اجرا کنند، ميزان توجه آن ها افزايش مي يابد.

خلاقيت، مستلزم پيشرفته ترين فرايندهاي تلفيق است. براي آموزش مؤثر، معلمان بايد زمينه  تجربه کردن را فراهم آورند تا کودکان بتوانند مسائل را حس کنند و براي برخورد با آن ها راهکارهايي بيابند و منابع را بررسي و راه حل پيدا کنند. اين طرز کاوش و يادگيري باعث مي شود که فرد مهارت هاي حل مسأله را که به او کمک مي کند، استعدادهاي خود را براي تفکر خلاق کامل کند، به دست آورد. همچنين او بايد از تجربيات قبلي خود براي تکامل افکار جديد استفاده کند. يک فکر جديد و ابتکاري، از مجموع مفاهيم ذهني که اين فکر جديد از آن ها پديد آمده است، عظيم تر است. مسأله اساسي که بايد مورد توجه معلمان قرار گيرد، اين است که بايد راه هايي بيابند که کودکان بيش تر بينديشند. براي اين منظور، استفاده از روش حل مسأله، مهارت هاي لازم رابرا انديشيدن درباره محيط متغير براي دانش آموز فراهم مي آورد. پس از اين که مسأله اي مشخص شد، شخص بايد مجموعه طرح هايي براي حل آن تهيه کند. او بايد معلوم کند که در جستجوي چيست و چگونه مي خواهد راه حل را پيدا مي کند از ذهن خود به طور کامل تري استفاده کنند.

يک موضوع قابل توجه در تکامل مهارت هاي انديشيدن، فرايند رسيدن به راه حل مسأله است. مغز اين گنجايش را دارد که با سرعت و حتي بعضي اوقات بيش از حد تصور تصميم گيري کند. يک معلم، اغلب با مشکل کاستن سرعت اين فرايند مواجه است. بنابر اين به جاي اين که خواستار يادآوري محفوظاتي شود که مستلزم پاسخ هاي سريع است، بهتر است از دانش آموزان بخواهد درباره ديدگاه هاي متفاوت فکر و تأمل کنند. در اين صورت است که دانش آموزان را مجبور مي کند از مفاهيم ذهني بيش تري استفاده کنندو از اين طريق، جريان تفکر خلاق را در خود تکامل بخشند. معلم مي تواند از طريق اجازه دادن به دانش آموزان درامر تبادل افکار درباره مسائل و فرضيه هاي ممکن، اين فرايند را تسهيل کند.

ممکن است نتايج اين تبادل افکار چندان مهم و بادوام نباشد، ولي مهارت هايي که در اين فرايند به دست مي آيد  به شخص اين توان را مي دهد که خود را با بسياري از شرايط گوناگون سازگار سازد. بنابر اين، يکي از وظايف اساسي معلم اين بايد باشد که تفکر خلاق را تشويق و تسهيل کند.

همچنان که هدف ها در آموزش و پرورش بيش تر به سمت انديشيدن خلاق تغيير جهت مي دهند، بايد روش هاي جديدي براي ارزشيابي هدف هاي آموزشي و شيوه هاي نائل آمدن به آن ها تهيه و اجرا شود. بهتراست شرايط امتحان به نحوي باشد که دانش آموز به جاي تکرار جواب هاي معين و يادآوري سنتي انديشه ها، به استفاده از فرايند هاي فکري خود تشويق شود.

نمونه هاي امتحاني که اين مفهوم را دنبال مي کنند ، عبارتند از:

1-  معلم از دانش آموزان مي پرسد چه مسائلي را تشخيص مي دهند و سپس آن ها را در پيگيري مسأله و رسيدن به نتايج تشويق مي کند. اين شيوه مغاير آن است که دانش آموزان مسائل معلم را حل کنند.

2-  دانش آموز برنامه کار خود را آماده و ارائه مي کند.

3- از دانش آموزان خواسته مي شود درباره شرايط واقعي، فرضيه پردازي کنند و نظريه بسازند. براي مثال به اين موضوع بپردازند که اگر شرايط تحميل معاهده ترکمن چاي به وجود نيامده بود، اکنون ايران چه وضعي داشت؟  فعاليت هايي از اين قبيل ذهن دانش آموزان را باز مي کند.

معلمان بايد از دام هاي کلاس، يعني به خاطر آوردن حفظيات و از برخواني، که اولويت يافته ترين ابزار يادگيري دانش آموز است، احتراز کنند. برنامه ريزي و ارزشيابي مشترک دانش آموز و معلم، به تقويت مهارت هاي تفکر و يادگيري کمک مي کند.

اگر قرار است کلاس درس مکاني باشد که در آن جا دانش آموزان بتوانند انديشه هاي خود را به صورت هاي گوناگون ابراز دارند، وظيفه معلم است تا محيطي فراهم آورد که در آن، ابراز احساس و انديشه تشويق و عوامل بازدارنده حذف شوند. کلاس درس بايد به انواع وسايل آموزشي از قبيل:

اسباب بازي هاي " ادراکي – حرکتي "، وسايلي که بتوان با دست با آن ها کار کرد و تکاليف حل مسأله مجهز شود. کلاس درس بايد محلي براي ابراز انديشه ها، احساس ها و بصيرت ها باشد. يک کار هنري را مي توان به منزله بيان افکار ، مورد ملاحظه قرار داد.

اگر معلم نقش يک راهنما را به عهده دارد، بايد وسايلي فراهم آورد که دانش آموزان بتوانند به کمک آن ها ذهنيات خويش را ابراز دارند. براي مثال، يک کار هنري مي تواند افکار و عقايد سازنده آن را بيان کند. وقتي اين ابراز وجود مورد پذيرش و حمايت معلم قرار گرفت، دانش آموز تمايل بيش تري براي استقبال از مخاطرات ابراز وجود پيدا مي کند.

"خود ارزشيابي" با ارزش ترين شکل بازخورد است. وقتي يک دانش آموز بتواند با نظر انتقادي، نحوه تفکر خود را ارزشيابي کند، رشد بيش تري پيدا مي کند. بنابر اين، بهتر است تأکيدي که در نظام آموزش و پرورش ما بر پاداش و تنبيه مي شود، برداشته شود و به سمت " خود ارزشيابي" دانش آموز جهت گيري کند.

وقتي دانش آموزان موفقيت را تجربه کنند، اعتماد به نفس و تمايل آن ها براي استقبال از امور مخاطره آميز بيش تر مي شود. معلم بايد به دانش آموزان کمک کند تجربه هاي موفقيت آميز داشته باشند و بر پايه اين تجربيات، تصويري مثبت از خود بسازند. شخصي که اعتماد به نفس دارد، تمايل بيش تري به قبول کارهاي خطير از خود نشان مي دهد. به اين ترتيب، تجربه هاي زيادتري به دست مي آورد که به او امکان مي دهد مفاهيم ذهني بيش تري را در خود تکامل بخشد.

بازخورد مثبت، مشوق کسب مفاهيم ديگر مي شود. در حالي که بازخورد منفي، مانع شکل گرفتن مفاهيم ذهني است يک معلم بايد زمينه انواع بازخورد هاي مثبت و سازنده را براي تشويق دانش آموز فراهم آورد تا موجب رشد ادراک آن ها شود.

ممکن است چنين بازخوردي به صورت سؤال باشد و از دانش آموز خواسته شود آنچه را که فکر مي کند يادگرفته است، بررسي کند يا بگويد چه چيزي يادگيري را براي او بهتر مي کند. در اين صورت، معلم قادر خواهد بود به نيازهاي فردي يا گروهي دانش آموزان پاسخ دهد.

منابع

1- آدلر، آلفرد. روانشناسي فردي. ترجمه حسن زماني شرفشاهي .تهران: پيشگام، 1361.

2- دوتران، ر. پيشرفت مدارس در پرتو تحول روش هاي آموزش و پرورش. ترجمه محمود منصور. تهران: رشد . 1358.

دکتر عبدالرضا فروغي مبارکه

مجله رشد معلم ،  شماره۲   بر گرفته از سایت تبیان

نوشته شده توسط سید حسین اطیابی در سه شنبه سوم دی 1387 ساعت 12:14 | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar