|
|||||||
افسردگي از شناخت تا درمان
افسردگى هر چند كه از شايعترين اختلالات روانى انسان است، با اين حال شايد بيش از هر اختلال روانى ديگر ناشناخته مانده يا در تشخيص آن اشتباه مىشود. يكى از علل پنهان ماندن و عدم تشخيص افسردگى، در آميختن آن با غمگينى معمولى است. در زندگى هر كسی موقعيتهايى پيش مىآيد كه خواه ناخواه او را غمگين مىسازد، اما اين حالت با آشفتگى واقعى روانى و تقليل بينش معنوى شخص همراه نيست. برعكس، افسردگى حالتى است كه بر كيفيت خلق شخص تاثير عميق گذاشته و نحوه ادراك او را از خويش و از محيطش دگرگون مىسازد. اين بيمارى اختصاص به يك طبقه معين اجتماع يا كشور بخصوصى ندارد. علائم زجر دهنده آن را در ميان مردم از ثروتمند و فقير گرفته تا دانشمند و بيسواد و بزرگ وکوچک، زن و مرد و در هر گوشهاى از عالم مىتوان يافت. افسردگي از شناخت تا درمان 1- يك ناراحتى افسردگى سندرمى (گروهى از علائم) است كه نشان دهنده يك روان غمگين، بيش از يك غمگينى و غصه ساده مىباشد. به طور ويژهتر، غمگينى در افسردگى با وسعت و قدرت بيشترى اتفاق مىافتد و با علائم شديدتر و ناتوانيهاى زيادترى از غمگينى معمولى و ساده همراه است. 5- افسردگى معمولاً ابتدا در يك درمانگاه معمولى، يا مطب پزشك عمومى شناسايى مىشود نه در مطب پزشكان متخصص روانپزشكى. به علاوه اغلب داراى چهرههاى متفاوتى مىباشد، كه سبب مىشوند افسردگى در فرد ناشناخته بماند و تشخيص داده نشود. خصوصيات افراد مبتلا به افسردگي يك فرد افسرده رفتار و ظاهرى كند يا تحريك روانى - حركتى دارند، كه با تماس چشمى ضعيف، اشكبارى غمگينى پژمردگى و بىتوجهى به ظاهر شخص همراه است. علل ابتلا به افسردگى بعضى از شكلهاى افسردگى كه در بعضى خانوادهها بيشتر ديده مىشوند و اين موضوع حاكى از آن است كه يك استعداد بيولوژيكى در افسردگى مىتواند به ارث برسد، مخصوصاً در مورد اختلال دو قطبى. تست ابتلا به افسردگى يكسرى سوالات كوتاه مىباشد كه براى تشخيص افسردگى در افراد مسن به كار مىرود. اين تست بطور بسيار سريع و آسان قابل انجام است: تاثيرات افسردگي اختلالات افسردگى باعث مىشوند فرد مبتلا احساس خستگى، بيچارگى و بىكسى و نااميدى نمايد. اين طور تفكرات و احساسات منفى در بعضى افراد ايجاد احساس يأس و تسليم شدن در برابر زندگى مىنمايند. مهمترين چيزى كه هر فردى مىتواند براى بيمار افسرده انجام دهد اين است كه به او در به دست آوردن تشخيص و درمان مناسب كمك نمايد. اين كمك مىتواند شامل تشويق فرد براى ادامه دادن درمان تا زمانى كه علائم شروع به رفع شدن مىنمايند (معمولاً در عرض چندين هفته)، يا براى جستجو كردن درمانى ديگر در صورتى كه بهبودى حاصل نشود، باشد.
2- علائم افسردگى نه تنها با افكار و رفتار منفى، همچنين با تغييرات مشخصى در اعمال بدنى مثل خوردن و خوابيدن و اعمال جنسى مشخص مىشوند، اين تغييرات عملكردى، نشانههاى عصبى - نباتى ناميده مىشوند.
3- به نظر مىآيد افراد معينى با ناراحتى افسردگى بويژه افسردگى مانيك (اختلال دو قطبى) يك استعداد ژنتيكى براى ابتلا به اين بيمارى دارند.
4- اختلالات افسردگى يك شكل بزرگ و غول آسا در بهداشت عمومى هستند.
در يك مطالعه پزشكى گسترده نشان داده شد كه افسردگى به طور مشخصى مشكلات بيشترى نسبت به التهاب مفاصل، فشار خون، بيماريهاى مزمن ريوى و ديابت در عملكرد و كارايى افراد مبتلا ايجاد مىكند و هزينههاى مستقيم و غيرمستقيم افسردگى با بيمارى شريان كرونر برابرى مىكند.
6- على رغم مدارك مبتنى بر تحقيقات انجام شده روشن و واضح و خط مشىهاى كلينيكى در درمان، درمان افسردگى اغلب موفقيتآميز نيست؛ ولى اميدهايى هست كه اين شرايط بهتر شود.
7- براى بهبود كامل يك ناراحتى روانى، بدون توجه به اينكه فاكتور پيشبرنده وجود دارد و يا اينكه علت ناشناخته باعث آن شده، درمان با دارو يا شوك الكتريكى (ECT) و روان درمانى ضرورى مىباشد.
تكلم او خود انگيخته نيست در صحبت كردن مكثهاى طولانى دارد و آهسته و يكنواخت حرف مىزند.
60 درصد بيماران افسرده افكار خودكشى دارند و 15 درصد آنها خودكشى مىكنند، داراى احساس نافذ نوميدى، وسواس،بىارزشى و گناه، بلاتصميمى، فقر محتوى، توهمات و هذيانها هستند.خواب فرد مختل است. الگوى خواب متفاوت اما غالباً به اين شكل است كه بيمار به سختى به خواب مىرود، خواب ناآرام و دورههايى از بيدارى شبانه دارد و معمولاً چند ساعت قبل از بيدار شدن خواب راحتترى را تجربه مىكند.
مطالعات نشان داده است كه افراد مبتلا داراى يك ژنتيك متفاوت در مقايسه با افراد غير مبتلا هستند.
زنان دو برابر مردان افسرده مىشوند اما دانشمندان علت اين تفاوت را پيدا نكردهاند.
فاكتورهاى روانى نيز در استعداد فرد در ابتلا به افسردگى دخيلند. با توجه به اين موضوع، محروميت دائمى در بچگى سوء استفاده فيزيكى و يا جنسى، مجموعهاى از صفات شخصيتى مشخص، همه و همه مىتوانند ميزان و شدت ناراحتىهاى افسردگى را، بايا بدون وجود استعداد ارثى، افزايش دهند.
خطر ابتلا افسردگى با بالا رفتن سن افزايش مىيابد و اين بيمارى از 40 سالگى به بالا شيوع بيشترى دارد به طوريكه 15 درصد افراد بالاى 65 سال مبتلا به افسردگى هستند. افرادى كه قبلاً به افسردگى مبتلا بودهاند در سنين بالا به احتمال بيشترى دوباره مبتلا به اين بيمارى مىشوند.
1- آيا به طور كلى از زندگى خود راضى هستيد؟
2- آيا تعداد زيادى از فعاليتها و علاقههاى خود را از دست دادهايد؟
3- احساس مىكنيد كه زندگيتان پوچ و تهى گشته است؟
4- اغلب بىحوصله مىگرديد؟
5- آيا نسبت به آينده اميد داريد؟
6- آيا افكارى شما را رنج مىدهند و شما نمىتوانيد آنها را از ذهن خود خارج سازيد؟
7- اغلب اوقات روحيه خوبى داريد؟
8- از وقوع يك حادثه بد نگران هستيد؟
9- اكثراً خوشحال مىباشيد؟
10- اغلب احساس درماندگى مىنمائيد؟
11- آيا بيشتر وقتها احساس بىقرارى و ناآرامى مىكنيد؟
12- ترجيح مىدهيد به جاى بيرون رفتن و انجام كارهاى جديد، در خانه بمانيد؟
13- آيا در مورد آينده نگرانيد؟
14- آيا احساس مىكنيد مشكلات حافظه بيشترى نسبت به هميشه پيدا كردهايد؟
15- آيا احساس بسيار خوبى از اينكه اكنون زندهايد داريد؟
16- آيا اغلب احساس غم و ياس داريد؟
17- آيا در واقعيت كنونى خود احساس بىارزشى مىكنيد؟
18- آيا از گذشته خود ناراضى هستيد؟
19- آيا زندگى را بسيار جالب و ارزشمند ارزيابى مىنماييد؟
20- شروع پروژههاى جديد براى شما مشكل مىباشد؟
21- احساس مىكنيد پر انرژى و سرحال مىباشيد؟
22- آيا فكر مىكنيد كه موقعيت كنونى شما نااميد كننده مىباشد؟
23- آيا فكر مىكنيد كه اغلب مردم از شما بهتر هستند؟
24- آيا اغلب در مورد اتفاقات كوچك زود ناراحت مىشويد؟
25- مكرراً احساس مىكنيد كه نياز به گريه كردن داريد؟
26- در تمركز مشكل داريد؟
27- آيا صبحها از خواب بيدار شدن براى شما لذت بخش است؟
28- آيا از گردهمايىهاى اجتماعى دورى مىگزينيد؟
29- آيا تصميمگيرى براى شما كار راحتى است؟
30- آيا همچون گذشته ذهن شما روشن و فعال است؟
هر پاسخ منفى به سوالات 1 و 5 و 7 و 9 و 10 و19 و 21 و 27 و 29 و 30 يك امتياز و هر پاسخ مثبت به بقيه سوالات نيز يك امتياز دارد مجموع امتيازات:
بين 1 تا 9: طبيعى
بين 9 تا 21: افسردگى خفيف
بين 18 تا 28: افسردگى شديد
اگر در فردى يك دوره افسردگى عمده اتفاق افتد تا 50% شانس اتفاق افتادن دومين دوره وجود دارد. و اگر از دو دوره افسردگى عمده رنج ببرد، شانس سومين دوره 75 تا 80 درصد است و براى سه دوره، احتمال چهارمين دوره 90 تا 95 درصد مىباشد. بنابراين بعد از اولين دوره افسردگى امكان دارد بيماران اين طور برداشت كنند كه به تدريج دارو را قطع كنند. اما اين طور نيست و بعد از دومين و مطمئناً بعد از سومين دوره، بيشتر پزشكان بيمار را در يك دوز مشخصى از دارو براى مدت طولانى يا دائمى نگه مىدارند.
دانستن اين موضوع كه اين نظرات منفى قسمتى از افسردگى هستند نه اينكه بازتابى از شرايط واقعى زندگى، بسيار اهميت دارد.
چگونه به يك افسرده كمك كنيم؟
بعضى اوقات ممكن است نياز به وقت گرفتن و آماده كردن فرد بيمار براى ملاقات با پزشك باشد و ممكن است اين معنى را نيز بدهد كه اگر بيمار دارو مصرف مىنمايد توسط پزشك بررسى گردد. يك افسردگى رو به وخامت را هميشه به پزشك بيمار گزارش دهيد.
دومين راه مهم براى كمك اين است كه پشتيبانى عاطفى بيمار را عهدهدار شويد اين پشتيبانى شامل درك نمودن، صبر، مهربانى و تشويق فرد است.
فرد افسرده را به صحبت بگيريد و به حرفهاى او خوب گوش دهيد. احساساتى را كه از فرد افسرده بروز داده مىشود كوچك نشماريد ولى واقعيتها را گوشزد كرده و به او اميد دهيد.
به نشانههاى تمايل به خودكشى دقت نموده و به آنها بىتوجهى نكنيد و آنها را به پزشك فرد گزارش كنيد.
فرد بيمار را به قدم زدن، گردش و تفرج و ديدن فيلم و غيره دعوت كنيد. اگر دعوت شما را رد كرد، به ملايمت اصرار نماييد.
فرد را به شركت در فعاليتهايى كه او را خشنود مىسازند مانند كارهاى تفننى، ورزش و يا فعاليتهاى فرهنگى يا مذهبى تشويق فرماييد. اما فرد افسرده را مجبور به انجام كار بسيار زياد در مدت كوتاهى نكنيد. فرد مبتلا به افسردگى احتياج به همنشينى و سرگرمى دارد اما مطالبات زياد مىتوانند احساس شكست را در او افزايش دهند.
برگرفته از سایت ایرانیان انگلستان
بيت ها راساده و زيبا کنم
کاش مي شد برگ برگ بيت را
سرخ تر از واژه رويا کنم
کاش ميشد با کلامي سرخ و سبز
يک دل غمديده را تسکين دهم
کاش ميشد در طلوع یاس ها
به صنوبر يک سبد نسرين دهم
کاش ميشد با تمام حرف ها
يک دريچه به صفا را وا کنم
کاش ميشد در نهايت راه عشق
آن گل گم گشته را پيدا کنم
سراینده مریم مولایی
دانشمندان دریافته اند که به طور کلی، زنان در هر رده سنی بیش از مردان مستعد نگرانی و اضطراب هستند و شدت نگرانی در آنها بسیار بیشتر است. همچنین زنان می توانند در موقعیتهای مختلف بیش از مردان خطر را حس کرده و هوشیارتر و البته دلواپس تر می شوند.
بنابر دو تحقیق جدید، عقیده راسخ به امکان پیش بینی آینده از روی وقایع و تجربیات گذشته، در زنان بیش از مردان دیده می شود.
این تحقیق که بر روی افراد ۳ تا ۶۰ ساله از هر دو جنسیت انجام گرفته است، به اندازه گیری دامنه تفکرات نگران کننده ای که در اثر اعتقاد به تاثیر وقایع ناگوار گذشته در آینده به وجود می آید پرداختند. این توانایی در ساده ترین شکل خود، برای درک و تفاهم اجتماعی بسیار حیاتی است زیرا وجود آن برای اتخاذ تصمیم های مختلف و ارزیابی مخاطرات آنها، اهمیت فراوانی دارد.
برای تحقیق اول، داوطلبان شش داستان درباره شخصیت هایی که توسط شخص یا حیوانی صدمه دیده بودند، شنیدند. چندین روز بعد، در داستان بعدی، شخصیت هر داستان هنگام مواجهه با همان شخص خطاکاری که قبلا او را آزار داده بود، احساس نگرانی کرده یا تغییر رفتار می داد. برای مثال، اگر پسربچه ای اسباب بازی پسر بچه دیگری را دزدیده بود، این کودک هنگام مواجهه با او نگران اسباب بازی تازه خود شده و آنرا پنهان می کرد.
آزمایش دوم هم به همین شکل اجرا می شد، با این تفاوت که شخصیت یا حیوان بدجنس داستان، این بار تنها شبیه شخصیت منفی داستان قبلی بود. در پایان هر داستان، از شرکت کنندگان درباره دلایل نگرانی یا تغییر رفتار شخصیت مثبت داستان، سوالاتی پرسیده می شد.
زنان، چه کودک و چه بزرگسال، برای توجیه واکنش شخصیت داستان، بیشتر از مردان به عامل عدم اطمینان اشاره کردند، به عبارت دیگر، آنها واکنش شخصیت را بر اساس اتفاقاتی که ممکن است واقع شود و نه آنچه واقعا رخ می دهد، شرح می دهند. همچنین، در مواردی که شخصیت اصلی داستان با فردی شبیه به شخصیت منفی روبرو می شود، زنان بیش از مردان به این احتمال فکر می کنند که شخصیت اصلی نگران رفتار موجود تازه وارد شود و از اینکه مورد آزار قرار گیرد وحشت کند.
از جمله نتایج دیگر این تحقیقات که شرح کامل آن در شماره جدید نشریه رشد کودک منتشر شده است، این است که کودکان با بالا رفتن سن، بیشتر به مرتبط ساختن وقایع گذشته به آینده پرداخته، درون بینی و بینش خاصی به روند رشد شناختی خود وارد می سازند.
این نتایج از آن جهت بسیار پرمعنا هستند که نشان می دهند دانش و اطلاعات درباره تاثیر گذشته در آینده و شکل گیری این طرز تفکر در روند رشد احساسی و رفتاری انسان، در طی سال های پیش دبستان صورت می گیرد و مدرسه، نقش چندانی در آن ندارد.بر گرفته از سایت آفتاب
و خلاصه مثل هميشه، قاعده بازي فراموش ميشود.
واقعيت اين است كه احساس "خوب نبودن" بيدليل سراغ ما نميآيد و خاستگاه آن و احتمالا تداوماش قابل شناسايي است.
روند درمانهاي رفتاري - شناختي نشان ميدهد افرادي كه دچار اختلالات رواني مثل افسردگي يا مشكلات شخصيتي هستند به نوعي خودبيني و تصور نادرست از خود گرايش دارند. اين تصورات ممكن است برآمده از تجربيات گذشته باشد كه با موقعيت واقعي فرد نيز مطابقت ندارد. [تاثير سلامت عاطفي بر احساس، افكار و رفتار ما]
اما در مجموع ميتوان گفت منشا اين تصورات نادرست كه احساس "خوب نبودن" را در انسان برميانگيزد؛ شامل اين موارد است:
- افكار دو بخشي و قطبيشده (صرفا مثبت يا منفيديدن مسايل)
- عموميت دادن در سطح وسيع به موردهايي كه تعميم آنها بسيار نادرست است
- بياطلاعي و عدم آگاهي از كيفيتهاي واقعي و ظاهري مسايل
- تكريم و تجليل بسيار و بزرگ سازي موارد و همچنين جنبه شخصيدادن به آنها.
اين مقوله بسيار مهم است كه فرد به خود اجازه دهد موارد كوچكي را كه چه بسيار اتفاقي پيشآمده، به عنوان يك ويژگي شخصي ديگران و يا خود به حساب آورد. اين دقيقا همان خودبيني است كه به اختلالات رواني فرد دامن ميزند.
ترسيم يك نتيجه منفي، زماني كه اطلاعات دقيق و پشتيباني كننده براي دريافت سريع واقعيتها وجود ندارد؛ تمركز تنها بر مدارك و نشانههاي منفي يك موقعيت؛ غفلت از انواع چارهها و راههاي مثبت براي حل مشكلات و عدم توجه به جنبههاي بهتر يك پايان و فرجام ، همگي باعث شكلگيري احساسهاي بد در انسان ميشوند. [گفت و گو به جاي مشاجره]
براي مثال، زن 48 سالهاي كه يك دختر 23 ساله دارد ميگويد همسرم همه روز، بيرون از خانه است و زماني هم كه در خانه است، زياد صحبت نميكند، و اگر كوچكترين اشتباهي از دخترم سرزند، مرا مقصر ميداند. من احساس بدي نسبت به ازدواج و زندگيام دارم. نميتوانم عصبانيت خود را كنترل كنم.
روانشناسان و متخصصان روان درماني بر اين باورند كه عصبانيت يك عكسالعمل طبيعي به اين نوع شرايط است. چرا كه به نظر ميرسد وضعيت زندگي اين خانم، راكد، بيثمر و بدون شور و عشق زندگي است؛ به گونهاي كه عصبانيت و احساس منفي را در او برميانگيزد.
اما آيا امكان مطالعه كردن يا به دست آوردن شغل با معنايي كه به زندگي اين خانم مفهوم مثبتي ببخشد وجود ندارد؟ افرادي هستند كه گرچه شغل و حرفه پرمنفعتي را دنبال نميكنند اما براي معنابخشي به زندگي خود و ايجاد احساس خوب، حتي اگر شده دو روز در هفته در سازمانهاي خيريه براي كمك به ديگران كار ميكنند.
زيرا اين نوع فعاليتها نه تنها باعث ميشود فرد با مردم در تماس باشد بلكه احساس مفيد بودن را در آنها برميانگيزد.[آيا من به "خود" قويتري نياز دارم؟]
بيترديد، افراد بويژه زنان در سن يائسگي، گاهي براي كمك به خودشان نياز به مصرف دارو دارند. اما صرفا مصرف دارو، بهترين راهحل براي تغيير موقعيت زندگيشان محسوب نميشود. [چگونه در زندگي تغيير ايجاد كنيم]
در واقع اين روش، تنها آسانترين راه است و تغييرات و تحولات اساسي را با معنا دار كردن زندگي ميتوان ايجاد كرد.برگرفته از سایت ایرانیان انگلستان
|
فواید اسیدهای چرب امگا۳: اسيدهاي چرب اومگا – 3 كه در ماهيها و برخي از روغنهاي گياهي يافت ميشود، براي رشد و نمو طبيعي مغز لازم هستند. آنها مي توانند به محافظت از بدن در برابر برخي از بيماري ها و عوارض كمك كنند. برخي از منافع بهداشتي اين اسيدهاي چرب اينها هستند:
|
| |||||||||||||||||||||||||||||
بچه ها را در بزرگراه اينترنت تنها نگذاريد
درجهان بيش از ۱۰ ميليون كودك با اينترنت سر و كار دارند آنها براي دستيابي به اطلاعات و برقراري ارتباط با دوستان و اعضاي خانواده از طريق نامه الكترونيكي آموختن مهارت هاي رايانه اي و شركت در بحث به اينترنت مراجعه مي كنند.
كودكان ساكن روستاها مي توانند با استفاده از اينترنت موزه ها يا مكان هاي ديدني شهرها و ساير كشورها را ببينند. كودكان بيمار و ناتوان مي توانند با ساير همسالان خود گفت وگو كنند و از احساس تنهايي خود بكاهند. در بعضي كشورها حدود ۸۰ درصد مدارس ابتدايي و راهنمايي به اينترنت دسترسي دارند و بسياري از مشاغل به مهارت هاي اينترنتي نيازمند است. با اين همه لازم به ذكر است كار با رايانه و اينترنت موجب بهبود وضعيت تحصيلي كودك نمي شود. كودكان بهترين آموزش را با داشتن معلمين مجرب و تحصيل در كلاس هاي كوچك تر به دست مي آورند. براي استفاده مؤثر از اين ابزارهاي الكترونيكي به آموزگاران ماهر و زمان كافي نياز است تا دانش آموزان مورد توجه و تربيت انفرادي و مناسب قرار گيرند.
● خطرات اينترنت
▪ اشخاص ناشناس و حتي افراد كودك آزار مي توانند سهمي در برقراري ارتباط با كودك از طريق پست هاي الكترونيكي (E-mail)و اتاق هاي گفت و گو (chat room) داشته باشند.
▪ دسترسي آسان به پايگاه هايي كه تصاوير مربوط به بي مبالاتي هاي جنسي و خشونت ورزي و مصرف مواد را تبليغ مي كنند.
▪ مواجهه با اطلاعات عجيب غلط و زبان هاي غير متعارف.
▪ ظاهرشدن پيام هاي مستهجن بر روي صفحه.
▪ اينترنت مثل تلويزيون مي تواند زمان لازم براي مطالعه، بازي، فعاليت هاي اجتماعي و بودن در دنياي واقعي را كاهش دهد.
▪ كودكان علاوه بر ديدن صفحه رايانه نياز دارند ساير حواس خود را مانند بويايي، شنوايي و لامسه پرورش دهند.
▪ با استفاده زياد از رايانه چشم، دست و ستون فقرات كودكان آسيب مي بيند.
▪ تبليغات مربوط به مصرف سيگار و الكل برصفحه اينترنت بدون محدوديت براي همه و از جمله كودكان ظاهر مي شود.
▪ در آگهي هاي بازرگاني با استفاده از بولتن ها، جوايز بازي ها و تصاوير رنگي از كودكان سوءاستفاده مي شود.
▪ اغلب براي مقاصد بازاريابي با استفاده از شخصيت هاي آشناي كارتوني از كودكان اطلاعات شخصي گرفته مي شود.
▪ براي فروش كالاهاي تجاري از قصه گويي استفاده مي شود و نه ايجاد كنجكاوي در ذهن پوياي كودكان.
● نكاتي براي والدين
در مورد اينترنت اطلاعات بيشتري به دست آوريد و مهارت خود را در استفاده از آن افزايش دهيد.
فعاليت هاي سني و رشدي مناسب با كودكان خود را تعيين كنيد. مثلاً كودكان سنين دبستاني به نظارت مستقيم و هشدار مداوم در مورد تبليغات و ورود به اتاق گفت وگو (chat room) نياز دارند و لازم است به نوجوانان يادآوري شود كه به رعايت نكات ايمني در اينترنت و مدت زمان استفاده از آن توجه داشته باشند.
همراه با كودك از اينترنت استفاده كنيد. باهم پايگاه ها را جست وجو كنيد و نقش تبليغات را توضيح دهيد. بر خطرات اصلي اينترنت تمركز كنيد. اين قانون مطلق را تكرار كنيد كه نبايد هرگز كسي را از طريق اينترنت ملاقات كرد. از نرم افزارهاي فيلتركننده استفاده كنيد.
پايگاه هاي كتابخواني براي كودكان مناسبند و او مي تواند به تنهايي به آنها مراجعه كند. براي نظارت آسان تر والدين بر كودكان بايد رايانه را در محلي عمومي و قابل دسترس براي همگان قرار داد.
اجازه ورود به اتاق گفت وگوي اينترنتي (chat room) را فقط با نظارت بدهيد.
در زمان استفاده از اينترنت الگوي خوبي براي كودك باشيد و زمان استفاده را به هدفي خاص محدود كنيد.
همه نرم افزارهايي را كه به خانه آورده مي شوند، ارزيابي كنيد.
در مورد مسائلي كه در رابطه با فعاليت هاي رايانه اي و اينترنتي در مدرسه كودك اتفاق مي افتد اطلاعات به دست آوريد.برگرفته از سایت ایرانیان انگلستان
برونگرا هستید یادرونگرا؟ شخصيت انسان ها را مي توان با معيارهاي گوناگوني به دسته هاي مختلف تقسيم بندي كرد. در اينجا شخصيت انسان ها نخست با نحوه ارتباطشان با ديگران به دو دسته درونگرا و برونگرا تقسيم بندي شده است.
متوجه باشيد كه هر دوي اين دو نوع شخصيت كاملا طبيعي و نرمال مي باشد. برونگرايان به سوي جهان عيني متمايل بوده و درونگرايان به سوي جهان ذهني و غير عيني.
شما با آگاهي يافتن از خصوصيات شخصيتي هر دو گروه قادر خواهيد بود با شناسايي آنها رابطه ي بهتري با آنها برقرار سازيد:
ويژگي هاي شخصيتي برونگراها
1 ) علاقه مند به وقايع پيرامون خود.
2 ) رو راست و معمولا پرحرف.
3 ) عقيده ي خود را با عقايد ديگران مقايسه مي كند.
4 ) اهل عمل و پيشقدمي در كارها.
5 ) به سهولت دوستان جديدي يافته و يا با يك گروه خود را وفق مي دهد.
6 ) افكار خود را بيان مي كند.
7 ) علاقه مند به افراد جديد.
8 ) بزرگترين وحشت وي آن است كه نكند پس از يك فاجعه هولناك آخرين بازمانده بشر روي زمين باشد (ترس از قطع ارتباط با دنياي خارج و مردم.) تنهايي براي وي بسيار آزار دهنده مي باشد.
9 ) از تعامل و ارتباط برقرار كردن با ديگران انرژي مي گيرند.
10 ) خوش مشرب بوده اما زياد احساساتي نيستند.
12 ) پس از آنكه حرف خود را زدند به گفته ي خود مي انديشند. علاقه مند به كار گروهي هستند. نقل هر مجلس مي باشند. موسيقي با صداي بلند و فعاليت هاي هيجان انگيز را بيشتر دوست دارند.
13 ) رنگ هاي روشن را بيشتر دوست دارند. بيشتر از اعمال ديگران خشمگين مي گردند تا اعمال خودشان. اطلاعات شخصي خود را به سادگي با ديگران قسمت مي كنند. رويكرد سريع الوصول را بيشتر ترجيح مي دهند. تنها از روي تجارب زندگي خود درس مي گيرند و نه عبرت گرفتن از ديگران.
14 ) 57 الي 60 درصد از جمعيت زمين را تشكيل مي دهند.
البته خصوصيات فوق هيچ ارتباطي با اعتمادبه نفس داشتن فرد برونگرا ندارد، يك برونگرا ممكن است اعتمادبه نفس پاييني داشته باشد.
ويژگي هاي شخصيتي درونگرا
1 ) علاقه مند به احساسات و افكار خودشان. نياز به داشتن قلمرو شخصي. كم حرف، ساكت و متفكر.
2 ) دوستان زيادي ندارد. در ارتباط برقرار كردن با افراد جديد مشكل دارد. علاقه مند به سكوت و تمركز. از ديد و بازديد هاي غير منتظره و ناگهاني بيزار است.
3 ) كارايي وي در تنهايي بيشتر است. بزرگترين وحشت وي آن است كه در يك جمع شلوغ قرار گيرد. ترس از آنكه فرديت خود را از دست بدهد. از فعاليت هاي انفرادي انرژي مي گيرد.
4 ) در بين انبوه مردم بودن آنها را خسته مي كند. معمولا كمرو هستند. دركشان مشكل است. اهل ايده و عقايد نو مي باشند.
5 ) شخصيتي متمايز در خلوت خود و در حضور ديگران دارند. مشتاق و احساساتي مي باشند. معمولا احساساتشان را بيان نمي كنند. در جمع ناآشنا ساكت اما در جمع دوستان خود راحت مي باشند. تمركزشان قوي است. براي تصميم گيري به زمان نياز دارند. پيش از حرف زدن مي انديشند.
6 ) از در ميان گذاشتن اطلاعات شخصي خود با ديگران ممانعت مي كند. مايل به رويكرد آهسته اما دقيق مي باشد. با مشاهده درس مي آموزد (عبرت از ديگران) و پس از آموختن روش زندگي، زندگي خود را آغاز مي كند.
7 ) 25 الي 40 درصد از جمعيت را تشكيل مي دهند.
اين خصوصيات هيچ ارتباطي با كمرويي درونگرايان ندارد، ممكن است آنها خيلي هم با اعتمادبه نفس باشند. . از قوانين بيزار و خواهان آزادي است.
سـابق بـر ايـن مردم اعتقاد داشتند كه آدم هاي خوب عمر كوتاهي دارند. اين باور در قرن هاي ابتدايي رشد پيدا كرده بود. در آن زمان كودكان بسياري به كام مرگ فرو مي رفتند و انسان ها به راحتي با يك عفونت ساده جان ميسپردند. امـا آيا به راستي رابطه اي ميان شخصيت و سلامت وجود دارد؟ بـر پايه مطالعات علمي، اثبات اين امر كه افكار مثبت و يـا منفي مي تواند بر روي سلامت فرد تاثير گذار باشد با دشـواري هـايــي همراه است. اما هنوز دانشنمدان در پي اثبات اين قضيه هستند.
هـمــچنين شواهد بسيار زيادي وجود دارد كه انسان هاي مـنظم، داراي ثبات اجتماعي، و خوش بين، خيلي كمتر از افـراد تـنـهـا، بـدبيـن و نـاراضي از زندگي، در معرض ابتلا به بيماري هاي مختلف و در نهايت مرگ قرار مي گيرند. تحقيقات گوياي اين مطلب هستند كه خوش بيني، در نهايت زندگي طولاني مدت را براي شما به ارمغان مي آورد، هر چند آنرا تضمين نمي كند. در تحقيقي كه در طي ۲۳ سال توسط دانشگاه "يل" و "ميامي" در شهر "اوهايو" انجام شد، اين نتيجه به دست آمد كه افراد بالاي ۵۰ سالي كه به افزايش سن خود با يك ديد مثبت و به عنوان يك تجربه شيرين نگاه ميكنند به طور متوسط تقريبا ۷.۵ سال بيشتر از افرادي كه چنين طرز فكري ندارند، زندگي مي كنند. اختلاف بزرگي است. ( محققان فاكتورهاي مخلي از قبيل: نژاد، جنسيت، ميزان سلامتي، طرز تفكر و تنهايي را نيز در نظر گرفتند). خوش بيني براي شما فوايدي دارد اما فشار خون بالا فقط موجب ضرر و زيان است! بايد توجه داشته باشيد كه ساير گزينه ها براي افراد تحت آزمايش يكسان بود.
● انسان آفتابي باشيد
تحقيقات ديگري نيز، دال بر ارتباط خوش بيني و افزايش طول عمر وجود دارد. محققان مركز مطالعات "مايو" زندگي و خصوصيات اخلاقي ۴۴۷ نفر را در طي ۳۰ سال مورد بررسي قرار دادند. كساني كه به عنوان "خوش بين" نامگذاري شده بودند نصف افرادي كه "بدبين" و يا تلفيقي از "هر دو" بودند، به مرگ هاي ناگهاني دچار مي شدند. همچنين اين افراد همزمان با افزايش عمر، مشكلات كمتري در مورد سلامت فردي خود پيدا مي كردند: محدوديت هايشان كمتر بود، دردهاي كمتري داشتند و نسبت به دو گروه ديگر، انرژي بيشتري داشتند.
در مطالعه اي به نام "نيمه پر يا خالي ليوان؟" پژوهشگر دانشگاه هاروارد، دكتر "لوراكابزانكي" به اين نتيجه رسيد كه خوش بيني به اين معنا كه مردم وقايع زندگي شان را براي خود و يا سايرين تعريف كنند، باعث مي شود تا در مقابل حملات قلبي در حد بسيار زيادي مصونيت پيدا كنند. همچنين بررسي هاي ديگر نشان دهنده اين حقيقت هستند كه افراد خوش بين خيلي سريعتر از بدبينان پس از عمل باز قلب بهبودي حاصل مي كنند. دكتر "كابزانكي" و ساير محققين معتقدند كه احساسات منفي گرايانه و بدبيني مزمن، بايد به عنوان عاملي در افزايش بيماري هاي قلبي در نظر گرفته شود.
در اين قسمت راههايي ذكر شده كه ثابت مي كنند اخلاق و ويژگي هاي فردي در سلامت و طول عمر افراد دخيل هستند.
عصبانيت و نااميدي هاي مزمن منجر به مصرف دخانيات، مشروبات الكلي و يا استفاده از ساير غذاهاي ناسالم مي شوند. يك فرد خوش بين با اراده محكم تري قدم در راه ترك عادات ناشايست مي گذارد و يا سعي مي كند به هيچ وجه به آنها معتاد نشود. اين خوش بيني است كه باعث مي شود فرد در جستجوي مشاوره پزشكي و پيروي از آنها باشد. او راهي را بر مي گزيند كه از آن طريق خود را حتي الامكان از دچار شدن به بيماري هاي مختلف دور نگه دارد.
اين امكان هم وجود دارد كه خوش بيني بر روي سيستم دفاعي بدن تاثير مثبت گذاشته و آنرا تقويت كند. البته تحقيقات انجام شده در اين زمينه تا به اين لحظه نتايج مستدلي پيرامون اين مطلب را ثابت نكرده اند.
▪ وجدان- - نعمتي كه از آن بهرمند شديم
بايد توجه داشت كه در كنار خوش بيني عوامل ديگري نيز در نظر گرفته مي شوند. از آنجايي كه شخصيت انسان ها از همان زمان تولد و در دوران كودكي شكل مي گيرد، گروهي تحقيقاتي دانشگاه كاليفرنيا در منطقه "ريور سايد" پژوهش هاي خود را در سال ۱۹۲۰ بر روي عده اي كودك شروع كردند. نتايج اين تحقيات حيرت انگيز بود. پژوهشگران به اين نتيجه رسيدند كه كودكاني كه از همان آغاز كودكي از وجدان خود استفاده مي كردند و نسبتا بچه هاي وظيفه شناسي بودند، در دوران زندگي خود با مشكلات و بيماري هاي كمتري برخورد مي كردند. وجدان و وظيفه شناسي در اين پژوهش ها بر اساس خصوصيات اخلاقي زير تعريف شده بود: نظم شخصي، توانايي توكل كردن، بيم و هراس، ارزش قائل شدن، و آرزوي رسيدن به اهداف. حتي اثبات شده كه دارا بودن اين خصوصيات در زندگي خيلي بيشتر از خوش بيني به شما كمك مي كند و سبب مي شود تا سراسر عمرتان سالم و سر زنده زندگي كنيد. شايد خوش بيني هم جزئي از وجدان و ضمير ناخودگاه هر شخص باشد. نمي توان گفت كه فكر كردن قبل از انجام عمل (كه يكي از پيش نيازهاي وجدان سالم است) همان خوش بيني محسوب مي شود. اما وجدان مي تواند پايه و اساس خوش بيني را براي فرد فراهم آورد.
● عقل و شانس هم حساب مي شوند
خوش بيني بيش از اندازه و يا پيروي از وجدان بيش از حد لازم نيز بي فايده است و عواقب خاص خود را به همراه دارد. خوش بين بودن كوركورانه شما را به دردسر مي اندازد. بدبيني نيز به نوبه خود فوايدي را به همراه دارد. اگر از سانحه رانندگي بترسيد، آنگاه با احتياط رانندگي مي كنيد؛ اگر از سرما خوردگي دل خوشي نداشته باشيد، از خودتان بهتر مراقبت مي كنيد تا سرما نخوريد. در اين قسمت يك سوال مهم به وجود مي آيد: آيا خوش بيني باعث بهبود وضعيت سلامت افراد مي شود، و يا افراد سالم خوش بين مي شوند؟ در اين قسمت فاكتورهاي داخلي را هم بايد محاسبه كرد: تحصيلات، نژاد، عوامل وراثتي، جنسيت، دسترسي به فن آوري هاي نوين پزشكي، و مطمئنا از همه مهمتر ثروت. همچنين گفته مي شود چيزي به عنوان شانس هم در اين زمنيه كاربرد دارد.
به هر تقدير، خوش بيني يكي از فاكتورهاي مهم است كه بايد زمينه رشد و شكوفايي را براي آن فراهم آورد. يك فرد بدبين به شدت نياز به شادي و خوشحالي دارد. اگر شما خواستار عمر طولاني به همراه سلامت كامل هستيد (و چه كسي چنين چيزي را نمي خواهد؟) بايد ببينيد تا چه حد خوش بين و يا بد بين هستيد. شايد شما به طور ذاتي انسان چندان آفتابي نباشيد، شايد كودك با وجدان و وظيفه شناسي نباشيد، اما باز هم جاي اميدواري وجود دارد آن هم براي ايجاد خوش بيني. هيچ وقت براي تغيير و تحول دير نيست. همه ما مي توانيم از زندگي نهايت لذت را ببريم. بنابر اين بيشتر مراقب خودتان باشيد، درست غذا بخوريد، سيگار نكشيد، و نرمش روزانه را نيز فراموش نكنيد. حتي اگر شما خيلي خوش بين هستيد و در زمان كودكي رفتار بي نظيري داشتيد، باز هم انجام اين موارد در زندگي به شما كمك مي كنند.برگرفته از سایت ایرانیان انگلستان
هو میو پاتی چیست؟
نگاه كلنگر: طبق اين ديدگاه بيماري به هيچ وجه يك امر موضعي نيست و مربوط به تماميت وجود فرد است.
يعني براي مثال اگر فردي دچار زخم معده شده باشد، مشكل تنها مربوط به معده او نيست بلكه تمام وجود وي (ذهن و جسم) مختل شده است كه يكي از علائم آن اختلال زخم معده است.
با توجه به ديدگاه كلنگرانه، براي تشخيص دارو بايد تماميت فرد و علائم مختلف جسمي و ذهني وي بررسي شود و سپس دارويي كه كليت علائم وي را پوشش ميدهد تجويز گردد.يعني مثلا يبوست وسردرد وافسردگي به عنوان يك اختلال كلي در نظر گرفته شده وبراي همه اين علائم يك دارو تجويز ميشود. در حقيقت آنچه كه باعث بروز علائم بيماري است، اختلال در نيرويي است كه تمام وجود فرد را هدايت و كنترل ميكند و باعث يكپارچگي اعضاء مختلف ميشود و با تصحيح اختلال آن تمام علائم بيماري از بين ميروند. بنابراين در هوميوپاتي «تخصص» مفهومي ندارد و يك هوميوپات حاذق قادر است انواع و اقسام بيماريهاي ذهني و جسمي را درمان نمايد، چرا كه او قادر به تصحيح اختلال نيروي حياتي يعني سرچشمه علائم بيماري گوناگون است.
· قانون مشابهت: طبق قانون مشابهت، هر آنچه كه بتواند در انسان سالم مشكلي ايجاد كند، ميتواند همان مشكل را در يك فرد بيمار درمان كند. براي مثال اگر دارويي در افراد سالم حالت اضطراب ايجاد كند، افراد مضطرب را ميتواند درمان كند. اين قانون كه در نگاه اول بسيار عجيب به نظر ميرسد پايه تجويز دارو در هوميوپاتي است و تجربه و مطالعات متعدد و گسترده نشان داده است كه با استفاده از اين قانون ميتوان بيماريهاي مختلف جسمي، رواني و ذهني را به خوبي درمان نمود. لغت «هوميوپاتي» نيز به معناي «مشابه بيماري» است كه با توجه به قانون مشابهت انتخاب شده است.
· قانون فردگرايي: در هوميوپاتي آنچه درمان ميشود نام بيماري نيست بلكه وضعيت بيمارگونه بيمار است. يعني اهميتي ندارد كه نام بيماري چيست. به همين دليل يك هوميوپات به صرف دانستن نام بيماري (مثلاً سرماخوردگي) نميتواند داروي آن را پيدا كند. در هر مورد بيماري پزشك هوميوپات بايد كليت علائم بيمار را در نظر بگيرد و داروي مناسب با آن را تجويز كند. به اين ترتيب چند بيمار با مشكل سرماخوردگي ممكن است چند داروي متفاوت دريافت كنند و بالعكس براي چند نفر با مشكلات مختلف يك دارو تجويز شود. در حقيقت در هوميوپاتي با هر بيمار به عنوان يك مورد جديد و متفاوت از تمام موارد ديگر برخورد ميشود.
· قانون توانمندسازي: داروهاي هوميوپاتي بايد بتوانند روي نيروي حياتي اثر وسيعي بگذارند. كه اين امر با رقيق كردنها و تكان دادنهاي متوالي ماده اوليه ميسر است. فرايند توانمندسازي (پرووينگ)در پايين توضيح داده شده است.
· قانون حداقل مقدار و تكرار دارو: اگر داروي هوميوپاتي صحيح تشخيص داده شود، با حداقل مقدار و تكرار ميتواند اثرات عميقي بر نيروي حياتي داشته باشد. بنابراين در هوميوپاتي ممكن است كه تنها يك بار مصرف دارو شخص را براي چند ماه از هرگونه دارويي بينياز كند و سلامت وي را مداوماً افزايش دهد.
هوميوپاتي بيماريها را درمان ميكند، يا تنها نقش كنترلكننده دارد؟
چنانكه گفته شد در هوميوپاتي اختلال نيروي حياتي تصحيح ميشود و بدين ترتيب بيماري به طور كلي «درمان» ميشود. اين امر بخصوص در بيماريهاي مزمن كاملاً مشهود است و در اين موارد، بيمار پس از طي دوره درمان بطور كلي از مشكل خود رهايي مييابد.
آيا هوميوپاتي يك روش علمي است؟
هوميوپاتي يك روش كاملاً علمي و مبتني بر اصول روشن است كه بر اساس تجربه، مشاهدات، و آزمايشهاي بسيار دقيق و تكرارپذير بدست آمده است.Double blind clinical trials) علمي بودن اين روش چنان است كه تا به امروز اكثر كتابهايي كه توسط هوميوپاتهاي برجسته از 200 سال پيش تا كنون نوشته شده هنوز مورد مراجعه و استناد هستند و اين خود گواهي بر استحكام كمنظير مباني و روشهاي اين علم است. در حقيقت با پيشرفت هوميوپاتي، معمولاً به آن اضافه شده اما چيزي كم نشده است.
آيا هوميوپاتي همان طب گياهي است؟
خير. در طب هوميوپاتي از مواد گوناگوني از جمله گياهان، مواد معدني، و مواد حيواني استفاده ميشود و علاوه بر اين، اصول اين طب با طب گياهي متفاوت است.
داروهاي هوميوپاتي چگونه و از چه تهيه ميشود؟
در حال حاضر در فارماكوپه هوميوپاتي بيش از 3000 دارو درج شده است كه از منابع مختلف گياهي، معدني، جانوري، و غيره تهيه ميشوند. اين داروها معمولاً به صورت خام (مادي) به كار نميروند بلكه توانمند ميشوند. توانمندسازي داروها به اين شكل انجام ميشود كه ماده اوليه در مقداري آب حل ميشود و شديداً تكان داده ميشود (تكانهاي ضربهاي). سپس مقداري از اين محلول در ظرف ديگري ريخته شده و پس از افزودن آب دوباره تكان داده ميشود. بدين ترتيب رقيق كردنها و تكان دادنها متوالياً ادامه پيدا ميكند. اين فرايند اگرچه مقدار ماده موجود در دارو را به صفر نزديك ميكند اما اثر شفابخش آن را افزايش ميدهد، بطوري كه هرچقدر اين عمل بيشتر تكرار شود محلول نهايي اثر دارويي قويتري خواهد داشت! اين فرايند توانمندسازي خوانده ميشود.
داروهاي هوميوپاتي چگونه اثر ميكنند؟
اين داروها به طور مستقيم روي نيروي حياتي كه كنترلكننده تمام فعاليتهاي ذهني و جسمي است اثر ميگذارد. از آنجا كه اختلال در نيروي حياتي باعث بروز انواع مشكلات و علائم بيماري است، تصحيح اختلال آن ميتواند منجر به از بين رفتن كليه نشانههاي بيماري گردد. در هر حال تأثير عميق داروهاي هوميوپاتي در درمان انواع بيماريهاي حاد و مزمن كاملاً طي مطالعات آماري متعدد و تجارب كلينيكي ثابت شده است و روشن است كه اثر آن هيچ ارتباطي به تلقين ندارد. جالب است كه امروزه داروهاي هوميوپاتي حتي در دامپزشكي و كشاورزي مورد استفاده قرار گرفته است.
آيا هوميوپاتي ميتواند همه بيماريها را درمان كند؟
چنانكه گفتيم اگر بيماري ناشي از اختلال نيروي حياتي باشد، با هوميوپاتي قابل درمان است. اما برخي بيماريها منشأ فيزيكي دارند (صدمات ناشي از تصادفات، شكستگيها، كمردرد ناشي از نشستن نادرست، مشكلات ناشي از تغذيه نادرست، و غيره) كه در اين موارد مداخلات جراحي، شكستهبندي، تغيير روش زندگي، و غيره ميتواند مفيد واقع شود. همچنين در مواردي كه نيروي حياتي بيمار بسيار ضعيف شده باشد (مانند سرطانهاي پيشرفته) احتمال درمان چندان زياد نخواهد بود.
آيا هوميوپاتي فقط براي درمان بيماريهاي مزمن مفيد است؟
بطور كلي هوميوپاتي هم در درمان بيماريهاي مزمن و هم درمان بيماريهاي حاد بسيار مؤثر است.
آيا استفاده از درمان هوميوپاتي مستلزم صرف هزينه زيادي است؟
از آنجا كه داروهاي اين پزشكي فوقالعاده ارزان هستند (چند يا چندده تومان براي هر بيمار)، هزينه اصلي درمان را حقالزحمه پزشك تشكيل ميدهد. بنابراين هوميوپاتي از نظر اقتصادي ميتواند بسيار به صرفه باشد.
آيا هوميوپاتي با ابزارهاي نوين پزشكي و دستاوردهاي فناوري در تضاد است؟
بايد توجه داشت كه استفاده از هوميوپاتي به هيچ وجه نفي كننده مراقبتهاي درماني نيست و بنابراين استفاده از امكانات بيمارستاني و نظاير آن در صورت لزوم ضروري است. همچنين در امر تشخيص، استفاده از ابزارهاي تشخيصي مانند تصويربرداري، آزمايش خون و غيره در صورت نياز ميتواند مورد استفاده قرار گيرد.
آيا اين روش در كشورهاي مختلف استفاده ميشود؟
در كشورهاي زيادي از جمله انگلستان، آلمان، فرانسه، امريكا، و هندوستان، دانشگاهها و بيمارستانهاي زيادي مختص هوميوپاتي وجود دارد و چند صد ميليون نفر در كل جهان از اين روش استفاده ميكنند. طبق آمار، نزديك چهل درصد مردم فرانسه از داروهاي هوميوپاتي استفاده ميكنند. خانواده سلطنتي انگلستان از شش نسل پيش منحصراً از هوميوپاتي استفاده كردهاند و افراد سرشناس زيادي در كل جهان از اين شيوه استفاده ميكنند.
آيا هوميوپاتي در ايران جايگاه قانوني دارد؟
در آبان ماه سال 1374 در شوراي عالي ارزشيابي وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي، هوميوپاتي به عنوان يك رشته علمي شناخته شده است. همچنين طبق مصوبه وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي در دي ماه 1376 و اعلام اين وزارتخانه در بهمنماه همان سال كليه پزشكاني كه دوره دوساله هوميوپاتي را در يك مركز معتبر گذرانده باشند، ميتوانند از عنوان پزشك هوميوپات استفاده نمايند. البته طبق قوانين ايران، تنها پزشكان حق ارائه خدمات درماني را دارند (هوميوپاتي يا غير آن) و هيچ شخص غيرپزشك حق طبابت ندارد. در حال حاضر انجمن هوميوپاتي ايران با حدود 300 عضو رسماً مشغول فعاليت است.
آيا در حال حاضر مجوز قانوني براي وارد كردن داروهاي هوميوپاتي به ايران وجود دارد؟
در كميته سياستگذاري ورود و توزيع داروهاي هوميوپاتي كه در تابستان سال هشتاد و سه در وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي تشكيل شد، مقرر شده است كه شركتهاي داروسازي ميتوانند مانند ساير داروهاي پزشكي پس از اخذ مجوز لازم از وزارت متبوع داروهاي هوميوپاتي را وارد نمايند. برگرفته ازسایت ایرانیان انگلستان



